۱۳۸۷ آذر ۳, یکشنبه

مبانی کلی فقهی حجاب و مسئوليت دولت اسلامی درآمدی بر


پدیدآورنده:سيدضياء مرتضوی،
،
يکی از ابعاد مسئوليت و دخالت حکومت اسلامی در اجرای حکم حجاب، بررسی و تحليل مبانی فقهی اين مسئوليت است. آيا اساسا چنين مسئوليتی متوجه دولت اسلامی هست؟ به چه دليل و محدوده آن کدام است؟ اين مقاله که در واقع مقدمه‏ای بر اين مبحث به شمار می‏رود، تلاش می‏کند از منظرهايی چند به اختصار به ارزيابی موضوع بپردازد و بر اساس مبانی چندی، اصل و محدوده دخالت دولت را نشان دهد. شکل بحث نيز اين گونه است که نخست اصل هر مبنا از نظر دليل و ابعاد بررسی می‏شود و سپس در مقام استنتاج ملاحظه می‏گردد آيا آن مبنا در باره اين حکم قطعی اسلامی، مسئوليتی را متوجه دولت اسلامی می‏کند و محدوده آن کدام است؟
پيش از ورود به اصل موضوع، توجه به چند نکته را لازم می‏داند:
1ـ محدوده و سطح بحث، مبانی فقهی دخالت و حوزه مسئوليت حکومت اسلامی در مسئله حجاب از نظر مقام «ثبوت» و بدون لحاظ مقام اجرا و امتثال حکم است چرا که در آن مقام، ملاحظه موضوع و دخالت عنصر مصلحت و ضرورت، يک عامل تعيين‏کننده و فراگير است و اين امر از محدوده نوشتار بيرون می‏باشد.
2ـ اگر پذيرفتيم حکومت چنين مسئوليتی دارد طبعا راهکارهای عملی برای گسترش امر حجاب و شيوه اجرای اين مسئوليت را بايد در جای ديگر بررسی کرد و خارج از موضوع مقاله می‏باشد.
3ـ محور اصلی بحث هر چند حجاب بانوان است اما مبانی تحليل نوعا اختصاص به اين موضوع ندارد و حکم حجاب در بيشتر موارد يک مثال و مصداق خواهد بود.
4ـ به خاطر گستردگی مباحث، فقط نگاهی گذرا همراه با ذکر پاره‏ای ادله و شواهد خواهيم داشت و در مواردی که ادله روشن دارد، بيشتر به نظرات فقهی و احکام بسنده خواهد شد. چنان که در بررسی موضوع از منظر حريم خصوصی و عمومی، آنچه مورد توجه مقاله بوده حوزه عمومی است اما اينکه حکم حجاب در حريم خصوصی چه سرنوشتی دارد و آيا از اين ناحيه نيز مسؤوليتی متوجه حکومت هست يا نه و اساسا محدوده و تعريف «حريم خصوصی» چيست، مباحثی است که از حوزه بحث اين نوشتار بيرون است.
5ـ از آنجا که در حوزه حکومت، «اختيارات» نوعا چيزی جز همان «مسئوليت‏ها» نيست و نسبت ميان اين دو، دست‏کم در حکم الزامی حجاب تساوی است، ترسيم دايره «مسئوليت» نشان دهنده دايره اختيارات نيز هست. از اين‏رو در بحث نيازی به افزودن عنوان «اختيارات» ديده نشد.
6ـ چنان که پيداست برخی محورهايی که برای معرّفی مبنا آمده در بخشی از محدوده خود مشترک‏اند، اما تفاوتی اندک در مصداق‏ها يا نوع نگاه مستقلّی که در فقه به رغم اشتراک موجود به آنها شده، در اين بحث مايه نگاه مستقل به هر يک از آنها شده است، هر چند مآل دو محور عمدتا يکی باشد.
* * *
مبانی تحليل
مبنای يکم:
خاستگاه فقهی و فلسفه حکم حجاب
پرسش: چرا حجاب زن يک ارزش واجب‏الرعايه است؟
از منظر فقهی و بر اساس نصوص موجود در ارزيابی خاستگاه و فلسفه الزام به حجاب، به روشنی پيداست که بايد دو علت را که هر کدام نيز دارای اثر فقهی است، در نظر داشت. نصوص موجود نيز برخی مطلق و برخی ناظر به يکی از دو علت است:
الف) حرمت و احترام زن
يکی از دو خاستگاه الزام به حجاب، حرمت خاص و احترامی است که زنان به طور کلی دارند. اين امر هر چند امری کاملاً فراگير نيست اما در سطحی هست که حجاب را به عنوان يک ارزش دينی و حکم شرعی پديدار ساخته است. شواهد روشنی گواه اين امر است، از جمله اينکه:
1ـ حرمت نداشتن زنان نامسلمان
فرق آشکاری که در نصوص و فتاوا ميان نگاه مرد بيگانه به زنان مسلمان و نامسلمان ذکر شده نشان می‏دهد الزام زنان مسلمان به داشتن حجاب و وظيفه‏ای که مردان بيگانه در خودداری از نگاه به اين زنان دارند ناشی از عنايت و احترام ويژه‏ای است که آنان دارند. اين روايت از امام صادق(ع) که سخن پيامبر اکرم(ص) را بازگو می‏کند و می‏توان به حجيت آن اعتماد کرد گويای چنين واقعيتی است:
«لا حرمة لنساء اهل الذمة ان ينظر الی شعورهنّ و ايديهنّ؛ زنان نامسلمان اهل ذمّه حرمتی ندارند که به موها و دست‏های آنان نگريسته شود.»
اگر منظور از «حرمت» فقط همان حکم شرعی باشد شاهد مستقيمی بر مدّعا نخواهد بود ولی به قرينه «لام» که بر کلمه «نساء» وارد شده نه «نظر»، به نظر می‏رسد صرف بيان حکم نيست. مقتضای اين روايت را از جمله شيخ مفيد و شيخ طوسی پذيرفته‏اند. منظور از دست‏ها نيز ساعد و بخشی که بر زنان ديگر واجب است بپوشانند دانسته شده است. چه اينکه معلوم است نگاه خالی از شهوت‏انگيزی مورد نظر است و گرنه حرام است. ابن‏ادريس که سخت‏گيری ويژه‏ای در پذيرش سندی روايات دارد، اين روايت را به رغم اينکه جدّش شيخ طوسی مفاد آن را در مقام بيان فتوا در «نهايه» آورده، نپذيرفته و حتی کار شيخ را نه به عنوان «اعتقاد» بلکه صرف «بيان» روايت شمرده است و خود بر اساس عموم ادله، که حرمت نگاه به زنان بيگانه را می‏رساند مطلقا حرام شمرده است. البته وی خاستگاه جواز ياد شده در اين روايت را اين می‏داند که زنان اهل کتاب به منزله کنيز می‏باشند و کنيزان نيز از اين نظر چنان که در ادامه می‏آوريم، احترامی در سطح زنان آزاده ندارند. اين نکته ابن‏ادريس در اشاره به روايت معتبر ديگری است که اهل کتاب را در حوزه اختيار امام قرار می‏دهد.
به هر حال روايت مورد پذيرش مشهور فقها می‏باشد.
اين تفاوت در يکی، دو روايت حتی به مواضع خاص بدن نامسلمان نيز گسترش داده شده است. در روايت معتبری از امام صادق(ع) چنين آمده است:
«النظر الی عورة من ليس بمسلم مثل النظر الی عورة الحمار.»
2ـ عموم تعليل در جواز نگاه به زنان باديه‏نشين و مانند آن
روايت معتبر ديگری که عباد بن‏صهيب از امام صادق(ع) نقل می‏کند به صراحت نگاه به موی سر دسته‏هايی از زنان را که در يک نقطه مشترکند مجاز می‏شمارد. زنان اهل تهامه، باديه‏نشين، اهل سواد (عراق قديم) و «علوج». نقطه مشترک، همان نکته‏ای است که در بيان امام(ع) علت جواز می‏باشد. و آن بی‏پروايی اين دسته از زنان از نپوشاندن موی خود تا جايی که اگر هم از آن باز داشته شوند نوعا نمی‏پذيرند:
«لا بأس بالنظر الی رؤوس اهل التهامة و الاعراب و اهل السواد و العلوج لانّهم اذا نهوا لا ينتهون.»
مذکر آمدن جمله اخير نيز چنان که مرحوم مجلسی يادآور شده، می‏تواند از باب غلبه باشد، به اين معنا که اين گروهها اعم از زنان و مردان‏شان در اين زمينه بی‏پروا و نهی‏ناپذيرند. و يا به اين علت که مردان‏شان وقتی از اين کار زنان باز داشته شوند و گفته شود زنان‏تان را بپوشانيد نه اينان می‏پذيرند و نه آنان. شايد هم از سرِ مجازگويی باشد.
روايت هر چند دسته‏های خاصی را نام می‏برد اما عموم تعليل آن می‏رساند که حکم دايرمدار اين عناوين نيست بلکه به بی‏پروايی آنان مربوط می‏شود و در واقع به اين نکته برمی‏گردد که اينان از نگاه بيگانگان به سر و وضع خود باکی ندارند و مايه خدشه در شخصيت و احترام خود نمی‏دانند. گفته شده که جواز در دو دسته اخير يعنی اهل سواد و علوج، به خاطر اين است که مسلمان نبوده‏اند. ولی اگر هم مصاديق «سواد» و «علوج» در آن زمان فقط اهل ذمه باشند ـ که به نظر ما چنين نيست ـ اما پيداست دليل جواز همان تعليل روايت است. ناگفته پيداست جواز نگاه ملازمه‏ای با عدم وجوب پوشش ندارد، همان گونه که حرمت نگاه نيز ملازمه‏ای با وجوب پوشش ندارد. از اين‏رو بر زنان مسلمان هر چند باديه‏نشين پوشش سر واجب است، چنان که نگاه زن به بدن مرد بيگانه حرام است هر چند پوشش بدن به جز جاهای خاص، بر مرد واجب نيست.
وجه استدلال نيز اين گونه است که در فرض مورد بحث، حجاب بر زنان واجب است، چون نگاه بيگانه به آنان در حالت بی‏حجابی، بی‏احترامی به آنان است. با اين فرض که پاره‏ای دسته‏ها از اين نظر احترامی ندارند، پس نگاه کردن نيز حرام نخواهد بود. چون علت حکم منتفی است و اگر حاکم می‏خواهد جلو بی‏حجابی را بگيرد که بی‏احترامی به آنان نشود، چنان که فرض بحث نيز همين است، اين نگاهها بی‏احترامی نيست. مگر اينکه گفته شود شارع اين امر را بی‏احترامی می‏داند، هر چند در عرف و روش خود اين زنان بی‏احترامی شمرده نشود و لذا بايد با حجاب خود اين احترام را برای خود فراهم سازند. ولی فرض اين است که به هر حال خود اينان نخواسته‏اند و قهرا تا خود نخواهند، بر اساس اين روايات احترام‏گذاری مورد ندارد. از اين‏رو اگر زنی ناخواسته و بی‏توجه يا به اجبار ديگری در حالت بی‏حجابی قرار گيرد، نبايد به او نگريست.
3ـ عدم وجوب پوشش سر توسط کنيزان
شاهد ديگر اين است که کنيزان الزامی به پوشش موی خود نداشته‏اند. چنان که يک گفته در شأن نزول آيه حجاب «يا ايها النبی قل لازواجک و بناتک و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلک ادنی أن يعرفن فلا يؤذين» اشاره به همين وضعيت دارد. طبق اين گفته، آيه از زنان مسلمان می‏خواهد خود را بپوشانند تا شناخته شوند که کنيز نيستند و مورد آزار قرار نگيرند.
روايات چندی نيز پوشش سر در نماز را برای کنيزان واجب نمی‏داند. حتی در برخی از آنها آمده است که امام(ع) اگر می‏ديد کنيزش با پوشش موی سر به نماز ايستاده او را وادار به ترک می‏کرد تا زن آزاد از زن کنيز بازشناخته شود. چنان که امام صادق(ع) در باره پدرش امام باقر(ع) نقل می‏کند:
«قد کان ابی اذا رأی الخادم تصلّی و هی مقنعة ضربها لتعرف الحرّة من المملوکة.»
اين امر در روايت ديگری به صورت دستور کلی آمده است.
4ـ عدم حرمت ديوانگان و بی‏عقلان
ديوانگان و کسانی که به خاطر بی‏عقلی پای‏بند به چنين حرمت‏های اجتماعی نيستند و طبعا پروا داشتن از نگاه بيگانه برای آنان معنا ندارد، نيز از حرمت نگاه بيگانه بيرون‏اند. در ادامه روايت عباد بن‏صهيب آمده است:
«و المجنونة و المغلوبة علی عقلها و لا بأس بالنظر الی شعرها و جسدها ما لم يتعمّد ذلک.»
در اين دسته حتی نگاه به بدن نيز روا شمرده شده البته به اين شرط که نگاه آلوده و از سرِ شهوت‏انگيزی نباشد. وجه استدلال نيز همان است که در مورد قبل آورديم، با اين فرق که در اينجا وجوب حجاب نيز منتفی است.
اينها که گفته شد شاهد بر اين است که يک خاستگاه وجوب پوشش و حرمت نگاه، حفظ حرمت زن و مصون ماندن وی از تعرض نگاه بيگانه حتی اگر آلوده و شهوت‏انگيز نباشد، است. اگر اين خاستگاه و فلسفه در حدّ «علت» نيز نباشد دست‏کم حکمتی است پر دامنه و وجهی عمده در وجوب پوشش.
ب) پرهيز از مفسده
در نصوص و فتاوای متعددی، هم حرمت نگاه و هم وجوب پوشش مربوط به مفسده‏انگيزی آن شمرده شده است. از اين‏رو يک وجه الزام به ترک نگاه و پوشش بدن و مو جلوگيری از فساد و زمينه آن می‏باشد. چنان که:
ـ در رواياتی اين تعبير آمده است که «النظر سهم من سهام ابليس مسموم؛ نگاه تيری از تيرهای زهرآگين شيطان است.» اين تعبير نيز آمده است که «کم من نظرة اورثت حسرة طويلة؛ چقدر موارد بوده است که يک نگاه، ندامت و حسرتی دراز بر جای گذاشته است.»
ـ روايت فضل بن‏شاذان که به نقل از حضرت رضا(ع) به بيان فلسفه احکام می‏پردازد در باره علت تحريم نگاه به نامحرم آمده است:
«و حرّم النظر ... لما فيه من تهييج الرجال و ما يدعو اليه التهييج من الفساد و الدخول فی ما لا يحلّ و لا يحمل؛
نگاه حرام شد ـ چون مايه تحريک مردان و فسادی است که به دنبال آن است و ورود در امور حرام و ناروا.»
ـ در آيه سوره نور نيز که برای زنان خانه‏نشين که از سن ازدواج گذشته و اميدی به آن ندارند جايز می‏شمارد پوشش خود را اجمالاً کنار نهند، همين نکته نهفته است که اينان در وضعيتی هستند که عدم پوشش آنان نوعا مفسده‏انگيزی ندارد. لذا جواز را مقيد به عدم زينت و آرايش می‏کند.
ـ در بسياری از فتاوای محدود کننده حضور بانوان در اجتماعاتی مانند نمازهای جمعه و جماعت و عيد نيز به پيروی از برخی روايات همين نکته آشکار است. چنان که بسياری از فقها ميان زنان زيبا و خوش‏اندام و ديگر زنان يا ميان زنان سالخورده و جوان در شرکت در اين اجتماعات فرق گذاشته‏اند. تعبير عام «افتتان» نيز که در سخن بسياری از فقها در بيان علت عدم حضور آمده از همين منظر است.
البته پيداست که مفسده‏انگيزی امری مردانه يا زنانه نيست؛ امری دو سويه است؛ هم به لحاظ حجاب زنان و هم سرايت ملاک آن به حضور و پوشش مردان. ولی يک پای مفسده‏انگيزی، انگيزه بی‏حجابی يا لازمه قهری آن است و پای ديگر آن، انگيزه نگاه است که چشم‏چرانی است يا نه؟ و يا دست‏کم آيا چنين هست که لازمه قهری آن مفسده‏انگيزی باشد هر چند به قصد چشم‏چرانی نباشد؟ در اينجاست که بخش زيادی از موضوع، امری کاملاً شخصی می‏شود که تنها از طريق خود شخص ناظر يا بی حجاب می‏توان به آن پی برد و مفسده‏انگيزی و عدم آن را مشخص کرد.
استنتاج بر اساس مبنای يکم:
1ـ در مبنای يکم، يعنی تحليل فلسفه و خاستگاه فقهی حجاب، اگر مسئوليت حکومت در برابر حجاب را از منظر نخست يعنی خاستگاه احترام و حفظ شأن زنان بنگريم آن وقت اين تحليل نمی‏تواند همه حوزه‏های دخالت و مسئوليت نظام را پوشش دهد. چرا که:
اولاً برخی اصناف مانند غير مسلمانان در اين دايره قرار نمی‏گيرند.
ديگر اينکه اگر خود شخص آن را بی‏احترامی و خارج از شأن نمی‏داند بلکه بر عکس حتی نگاه نکردن را مايه بی‏احترامی به خود می‏شمارد، طبعا حضور بدون پوشش در اجتماع و نگاه ديگران را نمی‏توان از اين منظر ممنوع شمرد.
سوم اينکه اگر به صورت عمومی‏تر بی‏حجابی و بدحجابی امری منکر به شمار نرود چه بايد کرد؟
2ـ اگر از حيث مفسده‏انگيزی بی‏حجابی، تحليل شود، آن وقت بايد ديد در پاسخ به اين پرسش که آيا حکومت مسئوليت دارد جلو هر مفسده‏ای را بگيرد يا نه چه نظری داريم؟
ترديدی نيست که يکی از مسئوليت‏های حکومت دفع و رفع مفاسد اجتماعی است. زمينه اين مفاسد اگر بی‏حجابی و بدحجابی هم باشد قهرا بايد چاره‏سازی کند، حتی نسبت به غير مسلمانان. اما لااقل دو پرسش می‏ماند:
نخست اينکه: عملاً می‏دانيم بی‏حجابی و بدحجابی اجمالاً مفاسدی را به دنبال دارد اما اينکه در همه حال و در تمام اشکال آن، چنين باشد مورد ترديد و پرسش است بلکه گمان می‏رود چنين نباشد. به هر حال ملاک، مفسده‏انگيزی آن می‏باشد. بلکه حاکم اگر در مجموع دخالت را مايه مفسده بيشتر می‏داند ـ چنان که برخی اينک معتقدند ـ طبعا نبايد دخالت کند.
ديگر اينکه: وقتی مفسده‏انگيزی «نوعا» در صورتی احراز می‏شود که احراز شود نگاه کردن به قصد چشم‏چرانی و پی‏گيری خواسته و ناخواسته مفاسد و تبعات آن است چه بايد گفت؟ البته در مواردی که لازمه قهری آن چنين باشد، اين پرسش مورد ندارد ولی نوعا چنين نيست.
البته پرسش اول را ممکن است به اين شکل پاسخ گفت که احراز مفسده‏انگيز بودن، از راه همان نهی «شارع» از بی‏حجابی و نگاه کردن، به دست می‏آيد و برای «حاکم» همين مقدار کافی است که از کل موارد بی‏حجابی جلوگيری کند تا فلسفه حکم که جلوگيری از مفسده باشد تحقق يابد. ولی اوّلاً احراز اينکه غالب موارد بی‏حجابی مفسده دارد نامعلوم است. ثانيا مواردی که حاکم قطع به عدم مفسده دارد از اين امر بيرون است.
به هر حال به نظر می‏رسد بر اساس مبنای يکم يعنی بررسی خاستگاه و فلسفه وجوب حجاب دخالت حکومت با اما و اگرها روبه‏رو است و همه موارد را که در فقه حکم وجوب حجاب وجود دارد پوشش نمی‏دهد. بنابراين اگر بخواهيم تنها بر مبنای اين تحليل، حوزه دخالت و مسئوليت حکومت اسلامی را ترسيم کنيم، به ناچار در پاره‏ای از بخش‏ها دليلی برای چنين مسئوليتی نخواهيم داشت.
مبنای دوم:
نسبت حکومت با حوزه خصوصی و شخصی
پرسش: آيا حجاب امری خصوصی يا شخصی است؟ اگر آری آيا در حوزه دخالت و مسئوليت حکومت قرار می‏گيرد؟
بر اساس پيام هشت ماده‏ای که همه مستند به احکام و ادله شرعی است به ويژه بند 6 آن، ورود به حريم «خصوصی» افراد جرم و گناه است و بدون اجازه جايز نيست. بنابراين مسئله حجاب و بی‏حجابی وقتی در حوزه خصوصی افراد باشد، خارج از نظارت و دخالت حکومت است. اما در سطح جامعه و بيرون از حوزه خصوصی وضعيت متفاوتی دارد.
چنانکه پس از ارتکاب گناه توسط يکی از مسلمانان و اجرای حدّ بر او، پيامبر اکرم(ص) بنا بر نقل طی سخنانی فرمود:
«من اصاب من هذه القاذورات شيئا فليستتر عنّا بستر اللّه‏ فانه من يبدی لنا صفحته نقم عليه حد اللّه‏؛ کسی که مرتکب چيزی از اين آلودگی‏ها شد به ستر الهی بپوشاند چرا که هر کس در مقابل ما بايستد و آشکارا عصيان کند ـ يا عصيان خود را آشکار سازد ـ حدّ الهی را بر او جاری خواهيم ساخت.»
اين سخن نمی‏خواهد اجرای حدود الهی را محدود به گناهان علنی کند، چرا که اگر برای محکمه اسلامی طبق ضوابط ثابت شود کسی هر چند در پنهانی گناه دارای حدّ يا تعزيری مرتکب شده، به سزای گناه خواهد رسيد، اما چنين نيست که حکومت در پی کشف گناهانی باشد که پنهانی و در محدوده حوزه خصوصی افراد صورت گرفته است. مسلمانان نيز چنين وظيفه‏ای ندارند. افراد خطاکار نيز نه تنها وظيفه آشکارسازی گناه ندارند بلکه تأکيد شده توبه کنند و گناه خود را پنهان نگه دارند. چرا که حکومت خود ابتدائا نه تنها بنای پی‏گيری و تجسس را ندارد بلکه اساسا چنين اجازه‏ای ندارد.
بنابراين اجمالاً می‏پذيريم که حکومت اسلامی دست‏کم اولاً و بالذات حق دخالت در حوزه خصوصی افراد ندارد، حتی اگر بداند گناهی شخصی اتفاق افتاده يا در حال وقوع است. مثلاً می‏داند در يک جمع خانوادگی بدون اينکه مفسده‏ای اجتماعی و عمومی داشته باشد و بی آنکه جنبه علنی پيدا کند، افرادی وظيفه حجاب اسلامی را رعايت نکرده و بی‏حجاب در جمع حاضر شده‏اند. اما آيا «حکم حجاب» امر خصوصی است که کاملاً در حوزه امور شخصی قرار می‏گيرد؟
گاه گفته می‏شود حجاب امر «شخصی» است و بدين طريق آن را در حوزه خصوصی قرار می‏دهند. چنان که برخی گفته‏اند:
«تقريبا در همه کتاب‏های تفسير آمده که دليل نزول آيات حجاب، متمايز ساختن زنان آزاده از کنيزان برای جلوگيری از تعرّض مردان مدينه به آنها بوده است. کنيزان سرهايشان باز و حجاب بر آنها واجب نبوده است حتی اگر اندام آنها تحريک‏آميز باشد. حتی امام باقر اگر کنيزان حجاب می‏پوشيدند آنها را می‏زد. حجاب استثنائات فراوان ديگری هم خورده است مثل سر و موی زنان باديه‏نشين، دهاتی‏ها و حومه و حتی زنان شهری که نهی کردن آنها مفيد واقع نمی‏شود، همچنين زنان کفار اهل ذمه. حال با وجود اين همه، آيا می‏توان حجاب را يک امر اجتماعی دانست؟»
ديگری نوشته است:
«توجه بيش از حد حکومت بر مسائل خصوصی پروژه‏ای است که به دليل تکرار بيش از حدّ ديگر قابليت تأثيرگذاری خود را از دست داده است زيرا چنين طرح‏هايی بارها آزموده شده است و با شکست روبه‏رو گرديده است. بخصوص پس از تفکيک حوزه خصوصی و حوزه عمومی، اين امر بر همگان ثابت شده است که دخالت برخی ارکان حکومت در امر حجاب بانوان پروژه‏ای نخ‏نما شده است که قرأت خاصی از حاکميت می‏کوشد برای نشان دادن اقتدار خود پوشش واحدی را برای زنان جامعه تعريف کند و به آن توسل جويد.»
در حالی که عنوان «خصوصی» و «شخصی» دو مفهوم جداگانه‏اند که تلازمی ميان آن دو نيست.
حجاب و بی‏حجابی حتی اگر امری شخصی باشد اما وقتی خارج از حوزه خصوصی قرار می‏گيرد، موضوع برای دخالت و مسئوليت حکومت می‏شود؛ درست مانند برخی مقررات رانندگی که بی‏توجهی به آن تنها به ضرر شخص خواهد بود اما مأموران حکومت حق جلوگيری از آن را دارند. مانند کلاه يا کمربند ايمنی. در اينجا ذکر روايت «رزين» که موضوع نيز مربوط به خودِ وی است مناسب می‏باشد. وی می‏گويد:
«کنت اتوضأ فی ميضاة الکوفة فاذا رجل قد جاء فوضع نعليه و وضع درّته فوقها ثم دنا فتوضأ معی فزحمته فوقع علی يديه فقام فتوضأ فلمّا فرغ ضرب رأسی بالدرّة ثلاثا ثم قال: اياک أن تدفع فتکسر فتغرم، فقلت: من هذا؟ فقالوا: اميرالمؤمنين(ع). فذهبت اعتذر اليه؛ فمضی و لم يلتف الیّ؛
در وضوخانه کوفه وضو می‏گرفتم، که ديدم مردی آمد، کفش‏هايش را گذاشت و شلاقش را روی آن نهاد. سپس نزديک آمد و همراه من به وضو گرفتن مشغول شد. او را هُل دادم، افتاد روی دست‏هايش. بلند شد وضو گرفت و وقتی فارغ شد، سه تازيانه به سرم زد. سپس گفت: بپرهيز و مواظب باش که هُل بدهی، و (دست يا پای ديگری را) بشکنی و در نتيجه غرامت بدهی. گفتم: اين کيست؟ گفتند: اميرالمؤمنين(ع) است. رفتم از او عذر بخواهم. او رفت و به من توجه نکرد.»
در روايتی ديگر امام صادق(ع) به نقل از پدر خويش حضرت باقر(ع) فرموده است: در مدينه دو مرد بودند که به مردی ديگر، در حالی که رسول خدا(ص) می‏شنيد گفتند: وقتی طائف را ـ ان شاءاللّه‏ ـ فتح کرديد، بر تو باد که سراغ دختر غيلان از قبيله بنی‏ثقيف بروی؟ چرا که چنين و چنان است (و اوصاف آن زن را که در روايت آمده برشمردند.) پيامبر(ص) فرمود: شما را جزء مردانی می‏بينم که در پی زنانند. و دستور داد آن دو را به مکانی که «عرايا» خوانده می‏شد تبعيد کنند. آنان (در دوره تبعيد) هر جمعه (به مدينه می‏آمدند) و خريد می‏کردند.»
استنتاج بر مبنای دوم:
هر چند اجمالاً حکومت نمی‏تواند در حوزه خصوصی افراد وارد شود و در برابر گناهی که جنبه عمومی و يا طرف شکايت ندارد مسئوليت ندارد و بی‏حجابی يا بدحجابی و يا چشم‏چرانی در اين محدوده هر چند گناه است اما در حوزه مسئوليت حکومت قرار نمی‏گيرد ولی حجاب در سطح جامعه حتی اگر امری کاملاً شخصی باشد اما بعد علنی و عمومی دارد و نه خصوصی. در اين عرصه، حکومت حتی بنا بر مصالح، امور مباح را نيز می‏تواند محدود کند چه رسد به پوشش واجب يا نگاه حرام که در دايره الزامات اوليه شرعی نيز قرار دارد.
مبنای سوم:
نسبت حکومت با حفظ شعائر و اهانت به مقدسات
اين مبنا بر اين اساس می‏تواند با موضوع مورد بحث يعنی مسئوليت حکومت و حوزه دخالت آن در مسئله حجاب ارتباط داشته باشد که:
1ـ اصل حجاب يکی از مسلّمات دين است. اين امری قطعی است.
2ـ اين اصل، يکی از شعائر و نشانه‏های جامعه اسلامی به شمار می‏رود. اين امر اجمالاً درست است.
3ـ حفظ شعائر و جلوگيری از اهانت به مقدسات يکی از واجبات شرعی می‏باشد.
استنتاج بر مبنای سوم:
اگر همه مقدمات ياد شده را بپذيريم طبعا حکومت اسلامی که وظيفه حفظ واجبات عمومی را دارد، بايد حجاب را به عنوان شعار و نشانه جامعه اسلامی حفظ کند و به گسترش آن اهتمام ورزد.
اما به نظر می‏رسد برخی از مقدمات ياد شده از اين جهت که عموميت ندارند نمی‏توانند مبنای اين استنتاج قرار گيرند. زيرا هر چند ترديدی در حرمت اهانت به شعائر و مقدسات نيست، اما لزوما هر بدحجابی يا حتی بی‏حجابی، اهانت به شمار نمی‏رود. نه از اين جهت که «اهانت» از عناوين قصديه است، چون می‏پذيريم جايی که نتيجه آن لزوما اهانت باشد هر چند شخص قصد نکند نيز حرام است و به هر حال بايد مانع آن شد، بلکه عرف در پاره‏ای موارد برداشت اهانت را از بدحجابی تا حتی بی‏حجابی ندارد و آن را اهانت به شعائر و مقدسات نمی‏شمارد.
از طرف ديگر آيا حفظ شعائر به صورت کلی واجب است؟ ما در جای ديگر به تفصيل بررسی و بحث کرده‏ايم که به عنوان يک قاعده، دليلی کلی بر چنين واجب شرعی نداريم و دليل‏های موردی فقط در همان محدوده چنين وجوبی را ثابت می‏کند و نه بيشتر.
بنابراين، از راه «حفظ شعائر» نمی‏توان مسئوليت حکومت را در حوزه حجاب ثابت کرد، و دليل «حرمت اهانت به شعائر» با اين فرض که اصل حکم حجاب يکی از شعائر است، تنها اجمالاً دخالت و مسئوليت حکومت را ثابت می‏کند نه تفصيلاً و کلاً.
مبنای چهارم:
امر به معروف و نهی از منکر و نسبت آن با حکومت اسلامی
پرسش: آيا حکومت اسلامی وظيفه امر به معروف و نهی از منکر دارد؟ و آيا اين وظيفه ـ اگر برای حکومت ثابت باشد ـ شامل حجاب می‏شود؟
يک پرسش کلی‏تر اين است که حکومت اسلامی در مقام اجرا چه نسبتی با مجموعه فروع دين در بخش تکاليف دارد و کدام يک از آنها به صورت اختصاصی يا اشتراکی در محدوده وظايف اجرايی حاکم اسلامی قرار می‏گيرد؟
نماز، برخی موارد آن اساسا امری حکومتی است يا در اصل چنين است مانند جمعه و عيد. روزه به جز برخی مسائل آن، در اصل به خود مکلفان مربوط می‏شود. زکات و به ويژه خمس هر چند مواجه با ديدگاههای چندی در اين خصوص است اما اجمالاً ارتباط اجرايی آن با حاکم اسلامی را نمی‏توان ناديده گرفت.
حج، اصل انجام آن در حدّی که خانه خدا فارغ از حجاج نشود وظيفه‏ای است که متوجه حاکم اسلامی است و چنان که در برخی روايات معتبر آمده اگر مردم به اختيار خود برگزار نکنند و تعطيل شود حاکم بايد آنان را هر چند با هزينه حکومت و به اجبار به حج و حتی زيارت پيامبر(ص) بفرستد. برگزاری کلی و هدايت و هماهنگی آن نيز از نظر روزهای مناسک و حرکت به سمت مشاعر در حوزه مسئوليت حاکم است.
جهاد در فرض ابتدايی آن اساسا وظيفه‏ای است که به امام(ع) يا حاکم مربوط است. در فرض دفاعی نيز هر چند منوط به اذن وی نيست اما جزء وظايف وی نيز به شمار می‏رود.
حال پرسش اين است که امر به معروف و نهی از منکر، از اين نظر چه حکمی دارد؟ آيا حکومت اسلامی نسبت به آن مسئوليتی دارد؟
ترديدی نيست اين حکم اگر شامل حاکم اسلامی حتی به صورت ويژه شود، چنان که از مستندات و نصوص آن به خوبی پيداست، با شرايطی که در فقه آمده همچون نماز و روزه بر تمام مکلفان واجب است. از جمله اين آيه:
«و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر و يقيمون الصلاة و يؤتون الزکاة و يطيعون اللّه‏ و رسوله، اولئک سيرحمهم اللّه‏ ان اللّه‏ عزيز حکيم.»
از سوی ديگر، چنان که اطلاق و عموم نصوص می‏رساند، نيز، ادله ويژه‏ای تأکيد می‏کند، يکی از مسئوليت‏های حکومت اسلامی امر به معروف و نهی از منکر است. خاستگاه اصلی امر حِسْبه چنان که شرح آن در ادامه خواهد آمد همين دو وظيفه است و اساسا طبق گفته بسياری از فقها برخی از مراتب امر و نهی به ويژه با وجود حکومت اسلامی و بسط يد حاکم اسلامی، جزء شئون آن به شمار می‏رود. چنان که يکی از ادله وجوب تشکيل حکومت اسلامی همين اطلاق و گستره وجوب امر به معروف و نهی از منکر است. يکی به اين معنا که خودِ حکومت عدل يک «معروف» بسيار بزرگ است و حکومت «جور» «منکری» آشکار می‏باشد. ديگر به اين معنا که امر به معروف و نهی از منکر هر چند منوط به بسط يد و قدرت است اما چنان که برخی فقها نيز تأکيد کرده‏اند «قدرت» شرط واجب است نه وجوب. از اين‏رو بر مسلمانان فرض است حکومت عادله را بر پا کنند تا قدرت اقامه معروف و دفع منکر را در سايه آن داشته باشند.
يکی از بهترين دليل‏ها که حاکم را مصداقی روشن برای وظيفه امر به معروف و نهی از منکر معرفی می‏کند موثقه مسعدة بن‏صدقه است. وی نقل می‏کند کسی از امام صادق(ع) در باره امر به معروف و نهی از منکر پرسيد که آيا بر همه امت واجب است؟ امام فرمود: نه. گفته شد: چرا؟ فرمود:
«انّما هو علی القویّ المطاع العالم بالمعروف من المنکر لا علی الضعيف الذی لا يهتدی سبيلاً الی ایّ من ایّ، يقول من الحق الی الباطل؛
فقط وظيفه کسی است که توانا و مطاع و آگاه به معروف و منکر باشد، نه بر ناتوانی که راه به جايی ندارد، و حق و باطل را در هم می‏آميزد.»
سپس حضرت به آيه «ولتکن منکم امة يدعون الی الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر» استدلال کرد که خاص است نه عام. چرا که سخن از لزوم وجود گروهی در جامعه اسلامی است که دعوت به خير کنند و امر به معروف و نهی از منکر.
بنابراين اگر ترديدی هم باشد، در اين است که امر و نهی اگر نيازمند ضرب و جرح و قتل باشد، آيا بر عموم مکلفان بدون نظر امام(ع) يا حاکم جايز است يا وظيفه آنان حداکثر امر و نهی زبانی است، اما وظيفه حکومت عام است و شامل همه مراتب آن می‏شود که بسته به شرايط بايد عمل کند.
استنتاج از مبنای چهارم:
با فرض پذيرش وظيفه شرعی امر به معروف و نهی از منکر برای حکومت، شکی نيست که حکم شرعی حجاب در جامعه نيز در محدوده اين وظيفه قرار می‏گيرد، چرا که پای‏بندی به آن يک معروف شرعی مسلّم و ترک آن «منکر» است. و محدوده اين وظيفه نيز در عرصه عمومی شامل تمام مواردی است که اين حکم در اصل وجود دارد و يا مايه فساد و يا بی‏اعتنايی ديگران باشد، از اين‏رو، بر اساس همين وظيفه، حکومت اسلامی می‏تواند و بايد غير مسلمانان را نيز در حدّی که لازم و مصلحت باشد به رعايت آن وا دارد.
مبنای پنجم:
نسبت حجاب با مسئوليت‏های حکومت اسلامی
به نظر می‏رسد عمده‏ترين و دست‏کم فراگيرترين مبنا در بررسی نسبت حجاب با حکومت، مسئله اهداف و مسئوليت‏های کلی دولت اسلامی است که خود در چند شاخه قابل بررسی و ارزيابی نسبت هر مسئوليت با حکم الزامی حجاب می‏باشد.
پيداست در اين مبنا در پی پاسخ به اين پرسش نيستيم که حکم حجاب امری حکومتی است يا نه؟ بلکه اين پرسش را پی می‏گيريم که حجاب در خارج از حوزه و محدوده حريم خصوصی، به عنوان يک مسئله دينی اجتماعی آيا در حوزه مديريت و مسئوليت‏های حکومت «نيز» قرار می‏گيرد؟ مانند مسئله حفظ محيط زيست و بهداشت که هر چند در اصل يک مسئله حکومتی نيست، اما دست‏کم امروزه يکی از مسائل عمده مطرح در حکومت‏هاست، هر چند اختصاص به آنها ندارد.
اصل اين امر نيز مورد مناقشه و انکار قرار گرفته است. از جمله گفته شده است:
«در مورد حجاب نه تنها شواهدی مبنی بر حکومتی بودن آن وجود ندارد بلکه مواردی در تاريخ شيعه وجود ندارد که زنی به دليل رعايت نکردن حجاب مجازات شده باشد. هر جا امری مجازات داشته در کتب روايت جزء جزء آن ذکر شده است اما در مورد حجاب نه تنها روايتی در اين زمينه نداريم بلکه احاديث زيادی وجود دارد که الزام زنان به رعايت حجاب و تقصير آنان را به گردن شوهران‏شان می‏گذارد نه حکومت، حتی مجازات بی‏حجاب به عنوان تعزير هم سابقه ندارد. احکام مربوط به حجاب هم مثل نماز و روزه و نه مثل احکام حقوقی، فاقد ضمانت اجرای اجتماعی است.»
اين مبنا را چنان که اشاره شد در چند قسمت دنبال می‏کنيم.
الف) پاره‏ای دليل‏ها و شواهد خاص
در ميان متون روايی و تاريخی پاره‏ای موارد را می‏يابيم که نشان می‏دهد پيامبر اکرم(ص) و اميرالمؤمنين علی(ع) از موضع حکومت در باره چگونگی حضور زنان يا مردان در اجتماع موضع‏گيری و دخالت کرده‏اند. و اين امر اختصاص به آن دو بزرگوار نيز نداشته است. چند نمونه را بازگو می‏کنيم.
1ـ مرحوم کلينی نقل کرده است که اميرالمؤمنين(ع) فرمود:
«يا اهل العراق! نبّئت انّ نسائکم يدافعن الرجال فی الطريق اما تستحيون؛ای عراقيان! خبر شده‏ام که زنان‏تان در راه، با مردان برخورد می‏کنند؛ آيا شرم نمی‏کنيد!»
وی در روايت ديگر آورده که حضرت فرمود:
«اما تستحيون و لا تغارون، نساؤکم يخرجن الی الاسواق و يزاحمن العلوج؛ آيا شرم نمی‏کنيد و به غيرت نمی‏آييد، که زنان‏تان راهیِ بازارها و مغازه‏ها می‏شوند و با افراد بی‏دين برخورد می‏کنند!»
سياق خطاب حضرت نشان می‏دهد که از جايگاه حکومت چنين سرزنشی را متوجه سهل‏انگاری عراقيان کرده است و نه امر به معروف و نهی از منکر شخصی. خطاب کلی به عراقيان و گزارش دادن به حضرت گويای اين نکته است. کما اينکه وقتی حضرت در حالی که حاکم است، آن هم با اين لحن، خطابی را متوجه جامعه می‏کند، اصل اين است که از موضع حاکميت است و نه صرف بيان حکم شرعی يا وظيفه شخصی امر به معروف و نهی از منکر، همانند هر فرد ديگر. البته چنان که گذشت يکی از وظايف حاکم و حکومت نيز امر به معروف و نهی از منکر است.
2ـ عامه نقل کرده‏اند مردی زن‏صفت را پيش پيامبر(ص) آوردند که دست و پای خود را حنا گذاشته بود. حضرت پرسيد: چرا چنين کرده؟ گفتند: ای رسول خدا! خود را شبيه زنان می‏سازد. پيامبر(ص) دستور تبعيد او را به منطقه‏ای در مدينه به نام «نقيع» صادر کرد.
3ـ باز عامه در نقل‏های چندی آورده‏اند که هنگام حج زنی خثعمی نزديک مرکب پيامبر(ص) آمد تا سؤال خود را مطرح کند. فضل بن‏عباس پسر عموی پيامبر(ص) که جوان بود و پشت سر حضرت نشسته بود، به زن چشم دوخت. پيامبر(ص) که اين صحنه را ديد با دست چهره او را به سوی ديگر برگرداند. گويا وی دوباره از آن سو، نگاه به زن را دنبال کرد! پيامبر(ص) نيز دوباره چهره او را برگرداند و او را عملاً از اين کار بازداشت.
4ـ چنان که سکونی به نقل از امام صادق(ع) در باره اميرالمؤمنين(ع) آورده که مرد مسيحی تازه‏مسلمانی را پيش حضرت آوردند که گوشت خوکی را کباب کرده و آماده خوردن ساخته بود. او عذر آورد که بيمار شدم و به گوشت نياز داشتم. حضرت فرمود: چرا به جای آن، گوشت بز استفاده نکردی؟ سپس افزود:
«اگر خورده بودی، حد بر تو جاری می‏کردم ولی تو را تازيانه می‏زنم تا تکرار نکنی.»
او را زد تا به بول افتاد!
و معلوم است که خوردن گوشت خوک يا آماده‏سازی آن برای خوردن، خصوصيت ندارد. موارد ديگری نيز وجود دارد که نياز به بازگويی نيست. پيداست قصد ما استدلال و استشهاد به يک يک اين موارد نيست، بلکه اينها در مجموع می‏رساند حکومت در برابر اجرای اين احکام اجمالاً مسئوليت دارد.
ب) مسئوليت اجرای حدود و تعزيرات
ترديدی نيست که اجرای حدود و تعزيرات در اصل در حوزه مسئوليت حاکم اسلامی است. اينکه مولا و پدر بتواند در پاره‏ای موارد، در حوزه ولايت خويش آن را جاری سازد موضوعی است که مورد بحث فقهای عامه و خاصه قرار گرفته و حداکثر در همان محدوده است. اما همه اذعان دارند که اين دست امور در حوزه اختيارات و مسئوليت‏های حکومت است. پرسش اين است که محدوده حدود و تعزيرات چيست؟ اگر اين اصل به عنوان يک قاعده اثبات شود که مسئوليت و اختيار حاکم در اجرای حدود و تعزيرات، محدود به آنچه در ادله خاص و مصاديق مشخص آمده نيست، بلکه ارتکاب هر گناهی مايه تعزير و تأديب است، در اين صورت «ترک حجاب شرعی» نيز به عنوان ترک واجب يا فعل حرام در محدوده تعزيرات حکومت قرار می‏گيرد. و همانند ساير مواردی که حدّ و تعزير خاصی برای آن ذکر نشده مرتکب آن بر اساس تشخيص حاکم تعزير می‏گردد.
بر اين اساس حکومت اسلامی، حتی اگر در مرحله نخست وظيفه گسترش و اجرای حکم حجاب را نداشته باشد و از اين نظر مخاطب اصلی خود مکلّفان باشند، اما مسئوليت برخورد با کسانی را دارد که به اين وظيفه خود عمل نمی‏کنند، مانند بسياری از موارد ديگر که در اصل، در حوزه اجرا و مسئوليت اوليه حاکم نيست، اما حاکم وظيفه برخورد با متخلفان را دارد.
در اينکه «تعزير» اجمالاً محدود به مواردی که در نصوص به صورت خاص آمده ندارد و شامل ارتکاب هر گناهی می‏شود، چه انجام حرام و چه ترک واجب، ترديدی نيست و فقها همه آن را پذيرفته‏اند. اگر سخنی هست در برخی جزئيات آن است. به عنوان نمونه شيخ طوسی نوشته است:
«کل من اتی معصيةً لا يجب بها الحد فانّه يعزّر؛ هر کس گناهی مرتکب شود که حدّ ندارد تعزير می‏شود.»
محقق حلّی و علامه حلّی نيز هر دو نوشته‏اند:
«کل من فعل محرّما او ترک واجبا فللامام تعزيره بما لا يبلغ الحدّ و تقديره الی الامام؛
هر کس حرامی را مرتکب شود يا واجبی را ترک کند، امام به اندازه‏ای که به «حدّ» نرسد حق تعزير دارد، و اندازه آن به دست امام است.»
اين مضمون را ساير فقها نيز دارند و در اصل آن ترديد نکرده‏اند، از اين‏رو صاحب جواهر با به تعبير «لا خلاف و لا اشکال نصّا و فتویً؛ از نظر نص و فتوی اختلاف و اشکالی در اين مطلب نيست» از اين سخن استقبال می‏کند. البته وی اين سطح از قطعيت را به رغم اينکه در سخن فقهايی چون شيخ و محقق و علامه مطلق است، مقيّد به «کبيره» بودن گناه می‏کند، و در ادامه با تعبير «قد يقال؛ گاه گفته می‏شود» به سخن برخی اشاره می‏کند که تعزير را در باره کسی که مرتکب گناهان کبيره نمی‏شود مقيّد به موردی کرده‏اند که اين شخص مرتکب کبيره شود و گرنه گناه صغيره او تعزير ندارد. اما شخص اگر پرهيزی از گناهان کبيره ندارد، بعيد نيست گناه صغيره وی نيز موجب تعزير شود.
و معلوم است که اين تعزيرات هر چند ثمره امر به معروف و نهی از منکر را می‏تواند داشته باشد اما معلوم است که از اين باب نيست، لذا اجرای آن منوط به تحقق شرايط امر و نيز نمی‏باشد و پس از ارتکاب گناه هم جاری می‏شود و محدود به هنگام گناه به قصد جلوگيری نيست و به هر حال «کيفر» به شمار می‏رود. بنابراين، اين گفته فاضل هندی که وجوب تعزير را در موارد ياد شده محدود به وضعی کرده که شخص با نهی و توبيخ و مانند آن دست نکشد و گرنه دليلی بر تعزير نداريم. جز آنچه در موارد خاص آمده، علاوه که به نظر می‏رسد مربوط به جايی است که به هدف جلوگيری از گناه صورت می‏گيرد و نه جايی که جنبه کيفری دارد، در اصل مدّعا نيز خدشه‏ای وارد نمی‏کند. چون به هر حال وظيفه جلوگيری از گناه، هر چند با تعزير را بر عهده حاکم می‏شمارد.
همچنان که حتی اگر تعزير را محدود به گناهان کبيره بدانيم و عدم رعايت حجاب شرعی را نيز صغيره بشماريم، باز بدحجابی و بی‏حجابی از محدوده مسئوليت حکومت اسلامی کاملاً بيرون نمی‏رود، چرا که اولاً طبق همان گفته، هر مرتکب صغيره‏ای چنين نيست که تعزير نشود. ثانيا «اصرار» بر صغيره خود مايه کبيره به شمار رفتن گناه می‏شود. علاوه که هر دو امر مورد خدشه است. به ويژه تقييد تعزير به گناهان کبيره که هم با اطلاق ادله سازگاری ندارد و هم عفو گناه صغيره در صورت ترک کبيره که در آيه آمده مربوط به آخرت است و منافاتی با تعزير ندارد تا مانع تکرار وی و ارتکاب ديگری شود.
قاعده ياد شده که دايره مسئوليت حکومت در تعزير را به تمام گناهان گسترش می‏دهد مستند به ادله متعددی است که نياز به بازشماری آنها نيست. از آن ميان می‏توان به اين مضمون اشاره کرد که در چندين روايت آمده است:
«ان اللّه‏ جعل لکل شی‏ء حدّا، و جعل علی کل من تعدّی ذلک حدّا؛ خداوند برای هر چيزی مرزی قرار داده، و بر هرکسی که از آن بگذرد حدّی قرار داده است.»
چنان که بر اساس روايتی صحيح، حضرت صادق(ع) فرمود:
«ما جعل اللّه‏ بسط اللسان و کف اليد، و لکن جعلهما يبسطان معا و يکّفان معا؛ خداوند چنين قرار نداده که زبان باز باشد و دست بسته، بلکه آن دو را گونه‏ای ساخته که با هم باز می‏شوند و با هم بسته.»
اين روايت به زيبايی، محدوده دخالت عملی را ترسيم می‏کند. هر آدمی حق سخن گفتن داشته باشد، حق استفادده از دست و قدرت نيز دارد. اگر کسی در عموميت اين سخن نيز ترديد کند اما قدر مسلّم آن اعمال قدرت حکومت است. حجاب، حکمی قطعی است که بايد به آن فرا خواند و از ترک آن باز داشت. وقتی شرع اجازه داده و در واقع وظيفه شمرده که زبان در اين باره باز شود، اجازه و در واقع وظيفه اعمال قدرت نيز داده است.
بر اساس همين مستندات است که فقها در بسياری از فروع باب تعزير به رغم اينکه دليل ويژه‏ای ندارد، مسئله تعزير را پيش کشيده و دست حاکم را باز گذاشته‏اند تا بر اساس نوع جرم و گناه و تشخيص خود، گناهکار را کيفر دهد. از جمله فقيه متقدم ابوالصلاح حلبی به صورت کلی نوشته است:
«يعزّر مَنْ أَکَلَ او شَرِبَ او باعَ او ابتاع او تعلّم او علّم او نظر او سعی او بطش او اصغی او آجر او استأجر او اَمَرَ او نهی علی وجه قبيح؛
هر کس به گونه‏ای ناروا و حرام، بخورد، يا بياشامد، يا بفروشد، يا بخرد، يا بياموزد، يا آموزش دهد، يا نگاه کند، يا راه رود، يا يورش برد، يا گوش فرا دهد، يا اجاره دهد، يا اجاره کند، يا فرمان دهد يا باز دارد، تعزير می‏شود.»
ج) مسئوليت از باب امور حسبه و احتساب
ما جايگاه مسئوليت‏ها و خاستگاه تصرّفات حاکم يا حکومت اسلامی را چنان که در نظريه ولايت فقيه به ويژه در نگاه جامع حضرت امام خمينی«قد» پيداست همان اختيار و حق تصرّفی می‏دانيم که از باب «ولايت» به حاکم و حکومت واگذار شده است، نه از باب «حسبه» و از سرِ ناچاری در اموری که متصدی خاصی ندارد و به هر حال نبايد بر زمين بماند. اما برخی فقها هر چند نادر چنين نگاهی به اختيارات و تصرفات «فقيه» دارند. در ميان اهل سنت به ويژه آنان که در حوزه وظايف حکومت سخن گفته‏اند، باب گسترده‏ای با عنوان حسبه گشوده شده است که معرّف بخشی از مسئوليت و اختيارات حاکم اسلامی می‏باشد و خاستگاه اصلی آن وظيفه امر به معروف و نهی از منکر است که يک وظيفه کلی بر عهده ولی امر و حاکم اسلامی به شمار می‏رود. چنان که ابن‏خلدون نوشته است:
«اما الحسبة فهی وظيفة دينية من باب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الذی هو فرض علی القائم بامور المسلمين، يعيّن لذلک من يراه اهلاً له فيتعيّن فرضه عليه، و يتّخذ الأعوان علی ذلک و يبحث عن المنکرات، و يعزّر و يؤدب علی قدرها و يحمل الناس علی المصالح العامّة فی المدينة؛ حسبه وظيفه‏ای دينی از باب امر به معروف و نهی از منکر می‏باشد که وظيفه متولی امور مسلمانان است و برای آن فردی شايسته را معين می‏کند و اين وظيفه بر عهده او می‏افتد و افراد را به کمک می‏گيرد. منکرات را پی‏گيری می‏کند و به تناسب آن تعزير و تأديب می‏کند و مردم را بر مصالح عمومی شهر وا می‏دارد.»
در فقه شيعه به عللی چنين باب گسترده‏ای گشوده نشده است اما لايه‏ها و نمونه‏هايی از آن را می‏توان شاهد بود. به رغم اينکه خاستگاه موضوع حسبه، يعنی امر به معروف و نهی از منکر را پيشتر به عنوان يک مبنا، جداگانه بررسی کرديم ولی در اين بخش نيز نگاه دوباره‏ای با عنوان امور حسبه به آن داريم. يکی به اين خاطر که اگر حتی خاستگاه دخالت و تصرف حاکم در عصر غيبت را نه ولايت بلکه از باب «حسبه» شمرديم آيا جلوگيری از بی‏حجابی در اين محدوده قرار می‏گيرد يا نه؟ و ديگر به اين علت که از مجموع ادله و شواهد در باب وظايف و اختيارات حکومت اسلامی چه بسا بتوان اين قاعده کلی را در باب معروف و منکر استنباط کرد که آن دسته از امور اجتماعی و عمومی که جامعه اسلامی به گونه‏ای نيازمند آن است و ترک يا فعل آن مورد ابتلا و نياز جامعه است و متولّی خاصی ندارد يا به تنهايی از عهده آن بر نمی‏آيد و از اين قبيل، در دايره مسئوليت و دخالت حاکم قرار می‏گيرد. حجاب نيز همانند ساير ارزش‏های دينی در اين محدوده قرار دارد.
گستره احتساب
محدوده امور حسبيه و احتساب را اجمالاً می‏توان گسترش معروف و دفع منکر در جامعه شمرد که بسی گسترده است. برخی دايره «منکر» را تمام آنچه عقل يا شرع نمی‏پذيرد شمرده‏اند، حتی اگر فقط «مکروه» باشد يا حتی «مباح» باشد ولی از نظر عرف کار پسنديده‏ای نباشد. به اين دليل که:
«ربّ امر لا يکون بالذات محرّما و لکن مصالح المجتمع و البلاد تقتضی تحديد حرّيات الافراد بالنسبة اليه؛ چه بسا کاری که ذاتا حرام نيست اما مصالح جامعه و کشور می‏طلبد آزادی افراد نسبت به آن محدود شود.»
آنان که در اين باره سخن گفته‏اند وظايف بسياری را برای محتسب برشمرده‏اند که به برخی از آنها اشاره خواهيم کرد.
جالب است بدانيد صاحب جواهر، آن فقيه پرآوازه، يکی از اختيارات حاکم را ختنه کردن مردی می‏شمارد که به اين وظيفه شرعی تن نمی‏دهد بلکه ايشان حتی آن را در صورت نبود «حاکم» از باب «حسبه» وظيفه آحاد مردم می‏داند:
«و للحاکم خَتْن الکامل الممتنع منه بل للآحاد بطريق الحسبة مع فقد الحاکم.»
در حالی که اين حکم، امری کاملاً خصوصی، شخصی و پنهان است. اما از اين جهت که وظيفه‏ای شرعی است و شخص، خود به آن تن نمی‏دهد، نه تنها وظيفه حاکم شمرده بلکه در صورت فقدان وی، از اين جهت که نبايد اين حکم بر زمين بماند، ديگران از باب «حسبه» وظيفه اجرای آن را دارند! و حتی اين فرض را در باره حاکم مطرح کرده که اگر در اين ميان ناخواسته خسارتی متوجه شخص مختون شد آيا موجب ضمان می‏شود؟ وی ترجيح داده است که حاکم در اين خصوص با اين فرض که کوتاهی نکرده، ضامن خسارت و ضرر احتمالی نيست. وی فرض بحث را به زنان نيز کشانده است، هر چند تصريح کرده حاکم حق اجبار در باره آنان ندارد. چون وظيفه‏ای الزامی در اين خصوص ندارند.
با اين وصف، آيا می‏توان گفت حکم الزامی حجاب امری است که در حوزه دخالت و مسئوليت حاکم اسلامی قرار نمی‏گيرد؟
ابن‏اخوه و گستره امور حسبه
بهترين و جامع‏ترين اثر در شرح مبانی و ابعاد «حسبه» را محمد بن‏محمد بن‏احمد قرشی معروف به «ابن‏اخوه» متوفای 729ه··· .ق و از عالمان اهل سنت به نام «معالم القربة فی احکام الحسبة» در هفتاد باب نگاشته است که به فارسی نيز ترجمه شده است.
هر چند گفته‏های وی نمی‏تواند مستند فقهی در اين بحث باشد اما مؤيد اين مدعاست که اگر از منظر امور حسبه نيز به مسئوليت حکومت نگريسته شود يکی از مصاديق آشکار آن پی‏گيری و اجرای حکم حجاب در جامعه می‏باشد. گزيده‏ای از برخی سخنان وی که متناسب با موضوع بحث است و در برشماری وظايف محتسب آورده اينهاست:
ـ کسانی که عبادات را درست به جا نمی‏آورند مثلاً شکل و هيئت نماز را بر خلاف انجام می‏دهند، محتسب بايد جلوگيری کند و شخص را ادب سازد. مخالفت در پاکی لباس و بدن وی نيز همين گونه است.
ـ بر صلاحيت مرده‏شوران نظارت کند. تنها به کسانی اجازه عهده‏داری غسل مردگان زن و مرد را بدهد که مورد اطمينان و شايسته و آگاه و امين باشند. احکام مردگان، اعم از واجبات و مستحبات را خوانده و آگاه باشد. محتسب از او در اين باره پرسش کند. مرده را هنگام غسل از ديدگان پنهان بدارد و تنها مرده‏شور و افرادی که چاره‏ای نيست باشند.
ـ مردان را از پوشيدن طلا و ابريشم باز دارد. استفاده از ظروف طلا و نقره نيز همچنين.
ـ بر چگونگی حضور زنان در مراسم تشييع جنازه‏ها نظارت کند که مختلط يا با سر و چهره باز نباشند و پشت سر مردان حرکت کنند.
ـ بر روابط زن و مرد در کوچه و خيابان و بازار نظارت دقيق کند. از جمله اينکه:
«وقتی ديد مردی در گذرگاه و مسيری که مورد استفاده ديگران است با زنی ايستاده اما رفتار و وضعيتی شک‏انگيز ندارند، کاری به آنها نداشته باشد چرا که مردم چاره‏ای جز اين ندارند. و اگر در مسيری خلوت مردی کنار زنی ايستاده و در مکانی شک‏انگيز خلوت کرده‏اند، تذکر دهد اما در تأديب آنان شتاب نکند، به اين خاطر که ممکن است زن محرم باشد. بايد بگويد: اگر اين زن محرم است او را از جاهای شک‏انگيز نگه دار و اگر بيگانه است از خدای تعالی بترس که خلوتی کنی که تو را به معصيت الهی بکشاند.»
نيز می‏نويسد:
«بر محتسب لازم است جاهايی را که زنان در آن جمع می‏شوند، مانند بازار نخ‏ريسی و کتان و لب نهرها و درب حمام‏های زنانه و غير آن، بررسی و سرکشی کند؛ اگر ديد جوانی سراغ زنی رفته و با او بدون قصد خريد و فروش حرف می‏زند يا به او چشم می‏دوزد او را تعزير کند و از ايستادن آنجا باز بدارد. چرا که بسياری از جوانان مفسد در اين جاها می‏ايستند در حالی که کاری جز بازيگری با زنان و سر به سر آنان گذاشتن ندارند. هر کس از جوانان بدون اينکه نيازی باشد در مسير زنان ايستاد، او را به خاطر اين کار تعزير کند.»
از آنچه گفته شد و با توجه به خاستگاه وظيفه احتساب، يعنی امر به معروف و نهی از منکر، حاکم اسلامی وظيفه دارد دست‏کم در حوزه عمومی جلو هر گناهی را بگيرد و در اين ميان فرقی بين گناهانی که چه بسا ميان جامعه امری عادی شده و ديگر گناهان نيست. اما گناهانی که مفاسد آشکار و گسترده‏ای را در پی دارد و می‏توان آنها را از مصاديق آشکار «فتنه‏انگيزی» اخلاقی و اجتماعی نام برد جلوگيری کند. ترديدی نيست که بی‏حجابی و بدحجابی اجمالاً منشأ «فتنه‏انگيزی» است به ويژه برای جوانان.
د) اهداف و وظايف کلی حکومت اسلامی
ترديدی نيست که بر اساس مستندات فراوان و ادله و شواهد بی‏شمار، حاکم اسلامی اجمالاً در برابر امور دنيا و آخرت مردم مسئوليت دارد. اجرای احکام و فرايض دينی و حتی سنت‏های اسلامی يکی از محورهای کلی است که در اين متون ذکر شده است. حجاب اسلامی يکی از مصاديق آشکار اين مسئوليت عمومی است. در اين بخش اشاره به چند نمونه بس است.
1ـ در وصيت پيامبر اکرم(ص) به معاذ بن‏جبل، در وقتی که او را به يمن می‏فرستاد، از جمله آمده است:
«و اَظْهِر امرَ الاسلام کلّه صغيره و کبيره؛ امر اسلام را کاملاً، چه کوچک و چه بزرگ، آشکار ساز.»
به نظر می‏رسد با توجه به مسئوليت کلی معاذ به عنوان نماينده پيامبر(ص) مقصود حضرت فقط بيان احکام نيست.
2ـ در برخی نصوص، «اقامه سنت» در رديف وظايف حاکم آمده است. مانند اين جمله اميرالمؤمنين(ع) خطاب به عثمان:
«فاعلم ان افضل عباد اللّه‏ عند اللّه‏ امام عادل هُدی و هَدی؛ فاقام سنة معلومة و امات بدعة مجهولة؛
بدان که برترين بندگان خدا در پيشگاه او پيشوای عادلی است که هدايت شده و هدايت کرده است. سنت شناخته شده را به پا داشته و بدعت ناشناخته را از ميان برده است.»
3ـ چنان که در روايت معروف فضل بن‏شاذان از حضرت رضا(ع) در بيان فلسفه حکومت و پاسخ به اين پرسش که چرا «اولی الامر» قرار داده شدند و دستور اطاعت از آن صادر شده است، می‏فرمايد: به علل زيادی از جمله اينکه:
«ان الخلق لما وقفوا علی حدّ محدود و امروا ان لا يتعدوا ذلک الحدّ لما فيه من فسادهم لم يکن يثبت ذلک و لا يقوم الاّ بان يجعل عليهم فيه امينا ... يمنعهم من التعدّی و الدخول فی ما حظر عليهم، لانه لو لم يکن ذلک کذلک لکان احد لا يترک لذّته و منفعته لفساد غيره فجعل عليهم قيّما يمنعهم من الفساد و يقيم فيهم الحدود و الاحکام؛
مردم چون در چارچوبی مشخص، محدود شده‏اند و دستور يافته‏اند از آن چارچوب نگذرند، چون مايه فساد آنان است، اين امر پا بر جا و شدنی نبود مگر اينکه خداوند فرد امينی را در باره آن بر آنان بگمارد ... (تا) وی آنان را از تعدّی و ورود در آنچه بر آنان ممنوع کرده باز دارد؛ زيرا اگر موضوع چنين نبود، کسانی بودند که حاضر نبودند خوشی و سود خود را به علت فاسد شدن ديگری رها کنند. از اين‏رو خداوند سرپرستی را بر آنان قرار داد تا ايشان را از فساد باز دارد و حدود و احکام را در ميان‏شان به پا دارد.»
بر اساس همين مستندات است که برخی در برشماری وظايف حاکم اسلامی از منظر فقه از جمله نوشته‏اند:
ـ اقامة فرائض اللّه‏ و شعائره من الصلاة و الحج و غيرهما، و تأديب الناس علی الاخلاق الفاضلة؛
ـ اقامة السنة و اماتة البدع، و الذبّ عن دين اللّه‏ و حفظ الشرائع و السنن عن التغيير و التأويل و الزيادة و النقصان؛
ـ الامر بالمعروف و النهی عن المنکر بمفهومهما الوسيع، اعنی السعی فی اشاعة المعروف و بسطه، و مکافحة انواع المنکر و الظلم و الفساد.
در اين محورها فرقی ميان حکم حجاب و ساير احکام شرعی نيست و بسته به اهميت حکم، حاکم اسلامی در اهتمام به آن و اقامه عملی آن مسئوليت دارد.
استنتاج بر مبنای پنجم:
با توجه به مجموع محورهايی که در برشماری اهداف و وظايف حاکم اسلامی ذکر شد، ترديدی نمی‏ماند که حکومت اسلامی مسئوليت دفع هر گناه عمومی و نيز برپايی واجبات و حتی اقامه مستحبّات ـ به هدف اينکه که اصل آن از ميان نرود ـ را دارد و محدوده اين مسئوليت در خصوص حکم حجاب نيز برابر دايره خود حکم در جامعه می‏باشد. البته حوزه خصوصی که در دايره حريم خصوصی افراد قرار می‏گيرد اجمالاً از اين محدوده بيرون است.
نسبت حکم حجاب و قانون
ترديدی نيست که بی‏حجابی و بدحجابی خلاف شرع است و گناه، اما آيا جرم نيز هست؟
برخی آن را حداکثر گناهی شخصی می‏دانند که قابل پی‏گيری نيست. از جمله گفته‏اند:
«در امر حجاب مطلق دين با دموکراسی سازگار است زيرا خطاب حکم حجاب در قرآن به مؤمنان و مؤمنات است؛ يعنی رعايت حکم به ايمان افراد واگذار شده که امری انتخابی و خواستنی است و هيچ مجازاتی برای زنان غير عامل به حجاب تعيين نشده است و صرفا گناهی است که فقط توسط خداوند قابل بازخواست است.»
اينکه فرق ميان گناه و جرم چيست و آيا هر گناهی، جرم به معنای اصطلاحی می‏باشد يا نه و ترسيم‏کننده محدوده جرم کيست، مسائلی است که بيرون از اين بحث است.
از سوی ديگر ترديدی نيست بر مبنای اينکه هر گناهی حد و تعزير دارد ـ چنان که گفتيم ـ و تعزير هم به دست حاکم و حکومت اسلامی است، مخالفت عملی با حجاب اسلامی نيز از مصاديق اين امر به شمار می‏رود و حاکم می‏تواند دخالت کند. استدلال ياد شده نيز که می‏گويد چون خطاب به مؤمنان و مؤمنات است چنان که پيداست به ايمان افراد بستگی دارد، امری سست و کاملاً نادرست می‏باشد.
بنابراين ترديدی نيست که حاکم اسلامی می‏تواند در موضوع دخالت کند و متخلفان را کيفر دهد.
اما دو سؤال مهم در اينجا وجود دارد:
پرسش اول:
آيا به صرف اينکه حکمی در اسلام آمده، تخلف از آن، می‏تواند پی‏گيری و کيفر حکومت را به دنبال داشته باشد يا ابتدا بايد در لباس قانون و در قالب مقررات تفصيلی مصوب و مورد اجرا در آيد تا عنوان تخلف از قانون و جرم صدق کند. و صرف گذراندن يک ماده قانونی با اين مضمون که هر کس با احکام شرع مخالفت کند به کيفر می‏رسد نيز کفايت نمی‏کند به ويژه در غير حدود خاص که کيفر آن اندازه مشخصی نيز ندارد؟
به عبارت ديگر ترديدی نيست مسئله حجاب به عنوان يک امر اجتماعی که حکومت حق پی‏گيری آن را دارد، قابل اين هست که موضوع قانونگذاری قرار گيرد اما آيا پيش از آن تنها براساس اصل حکم شرعی آن قابل تعقيب هست يا نه؟
اين پرسش را بايد در فرصتی ديگر به تفصيل پی گرفت. اما عجالتا به نظر می‏رسد اين مدعا قابل دفاع باشد که آن دسته از احکامی که جزء مسلّمات و قطعيات دين است از جمله اصل حکم حجاب، و اساسا جای اجتهاد و نظريه‏پردازی فقهی نيست و از اين‏رو تقليد نيز موضوعا منتفی است منوط به قانونگذاری نيست ولی ساير احکام از جمله بسياری از احکام کيفری دست‏کم به دو دليل لازم است از مجاری قانونگذاری بگذرد تا قابل ورود حکومت در آن حکم و پی‏گيری آن باشد. اصل حجاب هر چند امری قطعی است اما احکام فرعی و جزئی آن همانند اندازه، کيفيت، محدوده و کيفر ترک آن نيازمند قانون است. اين دو ليل اينهاست:
1ـ لازمه پذيرش نظام قانونگذاری و اداره کشور بسط قانون به تمام عرصه‏هايی است که حکومت حق دخالت دارد می‏باشد. عملکرد موجود نيز شاهد است.
2ـ هر مسئله‏ای که در فقه محطّ اجتهاد و عرصه نظريه‏پردازی فقهی باشد طبعا زمينه اختلاف نظر و شهرت و شذوذ وجود دارد و نظام اجرايی و قضايی بايد چارچوب مشخص و ثابتی و در واقع وحدت رويه‏ای در اجرا داشته باشد، هم شرعا و هم مصلحت اجرا و قانونگذاری اقتضا می‏کند. مثال روشن آن مسئله اجازه ولیّ در ازدواج دختر است که با توجه به اقوال مختلف و آثار اجتماعی قابل توجه نيازمند قانون است و نمی‏توان آن را واگذار به فتاوا کرد.
پرسش دوم:
اصل حکم حجاب امری قطعی و بايد گفت از مسلّمات فقهی است، اما برخی جزئيات آن، از نظر اندازه و کيفيت و نيز جزای تخلف از آن، اموری قطعی نيست و مورد اجتهاد و محلّ اختلاف نظر است. هر چند آنچه اينک در جامعه و حکومت ما اهتمام عملی لازم نسبت به آن وجود ندارد، نوعا به برخی موارد جزئی مورد اختلاف برنمی‏گردد بلکه همان محدوده‏ای را نيز که همه فقها قبول دارند و اجمالاً جزء مسلّمات فقه می‏باشد دستخوش اهتمام و برنامه‏ريزی ناکافی و عملکرد سوء است. ولی صرف نظر از اين واقعيت به عنوان يک بحث نظری که در عرصه‏های متعددی نيز تأثير مشهود دارد، اين پرسش اساسی مطرح است که ملاک مشروعيت قوانين و مقررات از جمله در جمهوری اسلامی ايران چيست؟ پيداست که اين پرسش اختصاص به مسئله حجاب ندارد.
اين بخش از سؤال که ملاک کلی مشروعيت قوانين در جامعه چيست فعلاً مورد ابتلای ما نمی‏باشد. بنابراين سؤال را به قانون اساسی و نظام حقوقی جمهوری اسلامی ايران محدود می‏کنيم. اين مسئله مهم و راهگشايی است که متأسفانه توجه لازم به آن نمی‏شود.
پاسخ سؤال ساده نيست. پاسخ اوليه و مکرر اين است که ملاک مشروعيت و عدم مشروعيت شرعی قوانين و مقررات، به صراحت قانون اساسی، رأی فقهای شورای محترم نگهبان است. اصل 94، مجلس شورای اسلامی را موظف کرده است کليه مصوبات خود را به شورای نگهبان قانون اساسی بفرستد تا آن شورا در ظرف زمانی مقرر از نظر «انطباق بر موازين اسلام و قانون اساسی» بررسی و اعلام نظر کند. در اصل 98 تشخيص عدم مغايرت مصوبات «با احکام اسلامی» را با نظر اکثريت فقهای آن شورا شمرده، عدم تعارض با قانون اساسی را بر عهده اکثر همه اعضا دانسته که اينک از موضوع بحث بيرون است.
يک پرسش حقوقی و مورد اختلاف اين است که کار فقهای اين شورا تشخيص انطباق و همخوانی مصوبات با شرع است يا عدم مغايرت آن؟ نتيجه نيز در رأی‏گيری فرق می‏کند. قانون اساسی هم مسئله مغايرت را مطرح کرده و هم تشخيص عدم مغايرت و انطباق را. اين موضوعی است که در جای ديگر بايد پی گرفت. سؤال اين است: فقهای محترم شورا که وظيفه تشخيص انطباق يا مغايرت را بر عهده دارند ملاک‏شان برای انطباق و يا مغايرت چيست؟
اصل چهارم که هم به لحاظ مفاد آن و هم به لحاظ جايگاه آن، که در فصل اصول کلی قرار گرفته مقدّم و حاکم است، تعبير «بر اساس موازين اسلامی» را به کار برده و اصل 94 نيز نزديک به همين يا مشابه آن را دارد؛ «موازين اسلام» ولی در اصل 96 اين ملاک با تعبير «احکام اسلام» آمده است.
يک پرسش اين است که آيا ميان تعبيرهای «موازين اسلامی»، «موازين اسلام» و «احکام اسلامی» فرق است؟ اگر فرق است کدام يک ملاک تفسير ديگری قرار می‏گيرد؟ از نظر شيوه قانون‏نويسی، معلوم است که اگر ميان تعابير يادشده تفاوت باشد، بايد اصل چهار را مفسّر و ملاک قرار داد به ويژه که در اصل 94 همين تعبير و احتمالاً به شکلی کلی‏تر آمده است.
حال يک پرسش اساسی‏تر رخ می‏نمايد و آن اينکه «موازين اسلامی» يا «موازين اسلام» چيست و مراد قانون اساسی از آن کدام است؟ اگر پاسخ اين باشد که موازين اسلامی يا موازين اسلام، همان «احکام اسلام» است که در اصل 96 آمده و يا لااقل در قانون اساسی مقصود همين است، آن وقت فقط اين پرسش می‏ماند که ملاک «حکم اسلامی» بودن چيست؟ اگر پاسخ اين باشد که منظور از «احکام اسلام» همان «موازين اسلامی» يا «موازين اسلام» است ـ چنان که ظاهرا مراد قانونگذار همين است ـ اين پرسش را بايد پاسخ گفت که «ميزان»های اسلامی يا اسلام و در مجموع «موازين» کدامند؟ آيا فتوای اين فقيه يا آن مجتهد چه موافق مشهور باشد و چه شاذّ و نادر، جزو موازين اسلامی يا اسلام هست؟
به هر حال چه ملاک را «موازين» بدانيم و چه «احکام»، پرسش اساسی اين است که فقهای شورای نگهبان، بر چه اساسی، مصوبه مجلس را مغاير «موازين» و يا «احکام» يا مطابق با آن می‏دانند؟ آيا بر اساس مغايرت با اجماع مسلمين، اجماع فقها، فتوای مشهور، يا نظر و اجتهاد فقهای شورا؟ معلوم است که در سه صورت اوّل نقش آنان فقط تشخيص دهنده اما در صورت چهارم فتوا دهنده خواهد بود. در باره مطابقت نيز، «مطابق عليه» چيست؟ نظر و اجتهاد فقهای شورا، اجماع مسلمين، اجماع فقها، فتوای مشهور، يا فتوای غير مشهور؟
پيشينه پرسش:
اين پرسشی است که در سال 1363 از سوی رياست وقت مجلس شورای اسلامی ارسال شده و شورای نگهبان در پاسخ نوشته است:
«... اگر چه پاسخ سؤال با دقت در اصول 4، 94 و 96 قانون اساسی به وضوح معلوم می‏شود، مع‏ذلک پرسش ارسالی در جلسه شورای نگهبان مطرح و نظر اعضای شورا بر اين است که تشخيص مغايرت يا انطباق قوانين با موازين اسلامی به طور نظر فتوايی با فقهای شورای نگهبان است.»
بر اين اساس فقهای شورای نگهبان طبق نظر اجتهادی خود عمل می‏کنند، چه مطابق مشهور باشد و چه نباشد؛ چه مطابق نظر مجتهد اعلم و يا فتوای مشهور معاصر باشد، چه نباشد؛ موافق نظر فتوايی «ولی فقيه» باشد يا مخالف آن. با اين حساب و طبق اين تفسير بايد گفت فرقی نمی‏کند که ملاک را «موازين» بدانيم يا «احکام»؛ نتيجه عملی آن که در موافقت و مخالفت با مصوبات مجلس ظاهر می‏شود، يکسان خواهد بود. اگر نظر فقهای شورا يا اکثر آنان به عنوان مثال در حضانت پسربچه توسط مادر دو سال باشد، طبعا بيش از آن را خلاف موازين و احکام می‏دانند و به عنوان مصوبه مغاير شرع رد خواهند کرد، اما اگر هفت سال باشد، کمتر از آن را خلاف خواهند شمرد. روشن است که تفسير قانون اساسی نيز بر عهده شورای نگهبان است، هر چند با توجه به ارجاعی که در پاسخ به اصول قانون شده، به نظر نمی‏رسد در اين خصوص تفسيری صورت گرفته باشد، ولی از جواب پيداست نظر و شيوه شورا همين است.
با اين حال نويسنده در جای ديگر به تفصيل اين نگاه و رويه را نقد کرده و با شرح واقعيت اعلام نظر شورای نگهبان تأکيده است که آنچه مورد نظر قانونگذار بوده، ملاک قرار گرفتن نظر و فتوای اين شخص يا آن جمع نيست؛ ملاک اين است که مصوبه از چارچوب موازين اسلامی ـ در اينجا موازين اجتهاد و استنباط ـ بيرون نباشد؛ مثلاً بر اساس قياس و استحسان که در فقه شيعه جايگاه ندارد و يا منابع غير معتبر روايی، صادر نشده باشد، بلکه در چارچوب اجتهاد شيعی که مبنای عمل قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران است استخراج شده باشد. معلوم است که نظريات و فتاوای فقهی مخالف لزوما به معنای مخالف موازين اسلامی بودن نيست؛ همان گونه که فقها هر چند نظريات فقهی مخالف خود را نمی‏پذيرند، ولی آنها را متصف به «حکم خلاف حکم خدا» نمی‏کنند و گرنه فتوای خودشان نيز در نگاه مخالف همين وصف را پيدا خواهد کرد. رويه کنونی شورای محترم نگهبان هر چند مبنايی قابل دفاع دارد، ولی با نگاهی اصولی‏تر می‏توان برداشتی ديگر از قانون اساسی داشت و گفت: ملاک «موازين کلی اجتهاد» است و نه لزوما فتوا و نظر اجتهادی اعضای شورا. بحث قانونگذاری، بحث تقليد يا قضاوت نيست و گرنه پيامد چندی بر آن مترتب خواهد شد که کسی نمی‏تواند به آنها پای‏بند شود.
با اين حساب، به راحتی می‏توان پيش‏بينی کرد که امر قانونگذاری بسی راحت‏تر شود و بسياری از معضلات که در انتظار تشخيص مصلحت است، پيش از آن مرحله بر اساس برخی فتاوای موجود که از فقيه يا فقيهانی صالح صادر شده، حل گردد و بخشی از نزاع‏ها و خرده‏گيری‏ها فروکش کند.
جمع‏بندی:
دخالت و مسئوليت حکومت اسلامی در اجرا و برپايی حکم حجاب در جامعه را بر اساس اصول و مبانی چندی می‏توان بررسی و ارزيابی کرد. هر چند برخی از اين مبانی نمی‏تواند اين مسئوليت را در تمام مصاديق عمومی آن ثابت کند اما دست‏کم بر اساس سه مبنا و اصل، به خوبی می‏توان چنين مسئوليتی را برای حکومت ثابت کرد. يکی نسبت حکومت با حوزه عمومی، ديگری امر به معروف و نهی از منکر، و سوم، اهداف و مسئوليت‏های حکومت اسلامی.
از مجموع موارد ياد شده نيز به روشنی پيداست که لزوم حفظ حجاب در عرصه عمومی در حوزه اختيارات و مسئوليت نظام اسلامی قرار دارد و هيچ ترديدی در آن نيست؛ اگر پرسشی باشد به حوزه مصلحت‏انديشی در مقام اجرا و شيوه اجرايی آن برمی‏گردد و اين امر نيز اختصاص به اجرای حکم حجاب ندارد.
منابع:
1ـ السرائر، محمد بن‏منصور بن‏احمد بن‏ادريس حلّی، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، 1410ه··· .
2ـ المبسوط، محمد بن‏حسن طوسی، المکتبة المرتضوية، تهران، 1387ه··· .
3ـ الاصابة فی تمييز الصحابة، احمد بن‏علی بن‏محمد (ابن‏حجر عسقلانی)، دار الکتب العلمية، بيروت، بی‏تا.
4ـ النهاية فی مجرد الفقه و الفتوی، محمد بن‏حسن طوسی، به کوشش: محمدتقی دانش‏پژوه، دانشگاه تهران، 1343ش.
5ـ المقنعه، محمد بن‏محمد بن‏نعمان (شيخ مفيد)، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1410ه··· .
6ـ تحف‏العقول، محمد بن‏حسن بن‏علی بن‏شعبه حرّانی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1404ه··· .
7ـ جواهر الکلام، محمدحسن نجفی، دار احياء التراث العربی، بيروت، 1981م، چ7.
8ـ حقوق اساسی در جمهوری اسلامی ايران، سيدجلال‏الدين مدنی، انتشارات سروش، تهران، 1366.
9ـ دراسات فی ولاية الفقيه، حسينعلی منتظری، مکتب الاعلام الاسلامی، 1408ه··· .
10ـ سنن ابی‏داود، سليمان بن‏اشعث سجستانی، تحقيق: سعيد محمد لحّام، دارالفکر، بيروت، 1410ه··· .
11ـ سنن نسائی، احمد بن‏شعيب نسائی، دارالفکر، بيروت، 1348ه··· .
12ـ شرايع الاسلام، جعفر بن‏حسن حلّی، دار الاضواء، بيروت، 1403ه··· ، چ2.
13ـ صحيفه امام، امام خمينی، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی، تهران، 1378ش.
14ـ عيون اخبار الرضا(ع)، محمد بن‏علی بن‏الحسين (شيخ صدوق)، منشورات اعلمی، تهران، بی‏تا.
15ـ علل الشرايع، محمد بن‏علی بن‏الحسين (شيخ صدوق)، مکتبة الداوری، قم، بی‏تا.
16ـ عوالی اللآلی، محمد بن‏علی بن‏ابراهيم احسائی، مطبعة سيدالشهداء، قم، 1403ه··· .
17ـ کافی، محمد بن‏يعقوب کلينی، دار الکتب الاسلاميه، تهران، 1350ش.
18ـ کشف اللثام، محمد بن‏حسن اصفهانی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1416ه··· .
19ـ قاموس الرجال، محمدتقی تستری، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1410ه··· .
20ـ قواعد الاحکام، حسن بن‏يوسف حلّی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1413ه··· .
21ـ مختلف الشيعه، حسن بن‏يوسف حلّی، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1415ه··· .
22ـ مسند احمد، احمد بن‏حنبل شيبانی، طبع المکتب الاسلامی، بيروت، چ2، 1398ه··· .
23ـ مقدمة ابن‏خلدون، عبدالرحمان بن‏محمد بن‏خلدون، دار الکتب العلمية، بيروت، چ4، 1398ه··· .
24ـ معالم القربه فی احکام الحسبة، محمد بن‏محمد بن‏احمد قرشی، تحقيق: محمدمحمود شعبان و صديق احمد عيسی، دار الفنون، ليدن، 1937م.
25ـ مسائل زنان، پرسشگری و شبهه‏شناسی، سيدضياء مرتضوی، ميثم تمّار، قم، 1385.
26ـ مرآة العقول، محمدباقر مجلسی، دار الکتب الاسلامية، تهران، 1367ش.
27ـ نهج‏البلاغه، محمد بن‏حسين موسوی (شريف رضی)، تحقيق: صبحی صالح، مرکز البحوث الاسلامية، قم، 1395ه··· .
28ـ وسائل الشيعه، محمد بن‏حسن عاملی، تحقيق: عبدالرحيم ربانی شيرازی، دار احياء التراث العربی، بيروت، 1391ه··· .

هیچ نظری موجود نیست: