پدیدآورنده:یوسف بوشهری،
(علتها و انگیزهها)
به اعتقاد جامعهشناسان هیچ پدیده اجتماعی بدون علتبه وقوع نمیپیوندد; جز آنکه ریشهیابی و شناخت علتبرخی از پدیدهها چنان دشوار و پیچیده است که گمان میرود خود به خود به وجود آمده است. از طرفی بیشتر پدیدههای اجتماعی، خیلی عادی شکل گرفته و رشد مییابند; اما اصلاح و سامان آنها به آسانی ممکن نیست. این پدیدهها همچون آب جاری است که به راحتی بر خاک جریان مییابد، اما چون در زمین فرو میرود بالا کشیدن آن دشوار میگردد. بیحجابی و کمحجابی زنان از این نمونه پدیدههاست. اما درمان نایافتگی آن به سبب ناتوانی ما از نظر امکانات نیست; نبود شیوه و دانش چارهاندیشی است که مشکل را استحکام بخشیده و آن را معضل فرهنگی ساخته است.
هدایتگران ناآشنا
آن که نمیداند چگونه به مقابله با نابسامانیهای فرهنگی بپردازد، هر چند دارای بهترین ابزارها باشد نخواهد توانست کمترین قدمی در راه زدودن نابسامانی بردارد و چه بسا کار را برای دیگران دشوارتر میسازد. زمانی در یکی از شهرها زنی باردار همراه شوهرش در پیاده رو راه میرفت. ناگهان عدهای هدایتگر ناآشنا سر رسیدند و معترضانه به زن گفتند: چرا دامن و جوراب پوشیدهای؟ شوهر بیدرنگ شلوار خود را از پای درآورد و به زنش داد و گفت: بپوش، این هم شلوار. سپس به هدایتگران ناآگاه گفت: همسرم باردار است و پوشیدن شلوار برایش راحت نیست. غوغایی برخاست. ازدحام جمعیت زیاد شد و مزاحمان فرار را برقرار ترجیح دادند. با حرکت آنها صدای فریاد و هیاهوی مردم بلند شد و آن زن و شوهر به راه خود ادامه دادند. واضح است که این ماجرا بر همه شاهدان تاثیر روانی نامطلوب مینهد و چه بسا روح اندرز شنوی و پذیرش انتقاد را در آنان میمیراند. رسول اکرم(ص) میفرماید: آن که دانش ساماندهی کاری را نداشته باشد و بخواهد آن را سامان دهد، بیش از آنکه اصلاح کند، فساد به بار میآورد. 1 به عقیده ما بخشی از علت ناکامل بودن پوشش بانوان امروز جامعه ما ناشی از همین برخوردها یا ناآشنایی به شیوه هدایت افراد است. گاه نامساعد بودن محیط نیز رعایت پوشش کامل را رنج آور میکند. زمانی برای تحقیق پیرامون موضوع پوشش بانوان به خوابگاه آسیب دیدگان جنگ رفتم. در هتل محل سکونت آنها حدود 300 خانواده و تقریبا هزار نفر زندگی میکردند. محل طبخ غذا در راهرو هتل بود و بانوان ناچار بودند بیشتر ساعات روز را در این راهرو در کنار اجاق گاز باشند. طبیعی است در گرمای شدید تابستان در کنار اجاق گاز، در راهروی که چندین اجاق گاز روشن استحتی پوشیدن یک لباس معمولی طاقت فرساست، چه رسد به چادر و مقنعه. به همین علت، بسیاری از بانوان بدون پوشاندن سر مشغول طبخ غذا میشدند و کسی هم به آنها اعتراض نمیکرد. رنج آورتر از اصل این نابسامانی اجتماعی و اخلاقی این است که: هرگاه بانویی به هر علت نتواند برای مدتی پوشش مورد اعتقاد خود را رعایت کند، پس از تغییر شرایط محیطیاش، دیگر باز گرداندن وی به فرهنگ پوشیدگی بسیار سخت است. زیرا گذشت زمان در وی اعتقاد جدیدی پدید میآورد که به راحتی از آن دستبرنمیدارد. افزون بر این، نزد او زشتی گناه از میان رفته است. برای راهنمایی این افراد ناچار باید مدت زمانی طولانی آنها را در موقعیتبهتر قرار داد تا رفته رفته تاثیر محیط گذشته در آنها خنثی شود. دوشیزهای که از سنین نوجوانی تا پس از جوانی پیوسته با بزرگسالان غیر محرم در تماس و گفتگو بوده و در مجامع آنها حضور همه جانبه داشته است، بسیار طبیعی است که پس از این نتواند پوشش خود را به طور کامل حفظ کند.
اولین اقدام تربیتی
بر پایه آنچه جامعهشناسان نظر میدهند رفتار و معتقدات اشخاص همه تابع عوامل تربیت است; عواملی چون وراثت، محیط خانوادگی و اجتماعی. بر این اساس، شخصیت و هویت هر فرد تابع عواملی است که عمدهترین آنها وراثت و محیط است. چه افراد غیر مسلمان که اگر در خانواده مذهبی و محیط اسلامی پرورش مییافتند، مسلمان میشدند و چه بسیار دختران و زنان ناپوشیدهای که هرگاه اندکی راهنمایی میشدند، بانوانی پاک و معتقد میگردیدند. جز اینها، موقعیتهایی که افراد در آن قرار گرفتهاند در رفتار و اعتقادات آنها سهم به سزایی دارد. نمیتوان بدون در نظر گرفتن این موقعیتها رفتار و اعتقادات اشخاص را مورد نکوهش جدی قرار داد. در هر حال باید مطمئن بود که با شیوه صحیح راهنمایی، میتوان بدترین افراد را ادب کرد; چنانکه با روش بد میتوان افرادی عادی را نیز به انحراف و لجاجت کشاند.
چماق، نخستین ابزار ناتوانان
آدمی زمانی که بتواند با شیوههای صحیح، دیگری را هم عقیده خود کند، به زور و تحمیل و فحش روی نمیآورد. زمانی که تحمیل و فحش به میان آید معلوم میشود که فرد از راههای دیگر به بن بست رسیده است. چماق و اجبار در جایی به کار میرود که همه شیوههای تربیتی، به کار گرفته شده است و شخص با همه توجیهات، نخواسته سخن حق را بپذیرد و از طرفی بر آن است که محیط اجتماعی را برای دیگران نیز آشفته سازد. به نظر میرسد اگر همه کسانی که بدون دارا بودن صلاحیت، عهدهدار انجام مسؤولیتی هستند کنار روند، کارها بهتر و زودتر سامان مییابد. آن که نمیداند چگونه بانوان را به پوشش فراخواند چه بهتر که نه سخنی بگوید و نه کتابی بنویسد. به گفته سعدی: یا سخن دانسته گوی ای مرد بخرد یا خموش.
عوامل و انگیزههای ناپوشیدگی
1- جهل و بیاطلاعی شاید نخستین عامل کمحجابی بانوان، بیاطلاعی آنان از فواید و آثار حجاب و پیامدهای بیحجابی است. به تصور ما حتی در میان بانوان معتقد گروهی نه اندک، در این باره دانش کاملی ندارند. روزی به دخترکی نیمه برهنه که معلوم بود در شهر ما غریب استبرخوردم و به وی گفتم: چرا به این شکل؟ پاسخ داد: مگر اسلام نگفته استبا زمانه پیش بروید؟! او این قدر نمیدانست که با زمانه پیش رفتن به معنی «زمانه تو را پیش بردن» نیست. منظور آن سخن این است که در عصر هواپیما، وسایل قدیمی وسیله رفت و آمدتان نباشد. اگر معنی «با زمانه پیش برو» آن بود که دخترک میپنداشت، فرستادن پیامبران و دین همه پوچ میبود. چه آنکه زمانه میتوانستحد و مرز همه چیز را معلوم سازد، دیگر نیازی به دین نبود و همان که سیاستبازان میخواستند معیار قرار میگرفت. اگر دین نباشد کیست که بگوید زمانه باید چگونه پیش رود؟! آری بیاطلاعی تا بدانجا در این موضوع مؤثر است که زنان کشور مسلمان اندونزی با وجود اعتقاد کامل به حجاب، چنان میپندارند که حجاب پوشش مخصوص زنان برای انجام نماز است نه برای همه اوقات. آنها روزهای جمعه گروه گروه با اندام نیمه برهنه (بدون رو سری و شلوار) تا جایگاه نماز جمعه میآیند و آنجا چادر و مقنعه میپوشند و پس از نماز دوباره بدون پوشش به خانه باز میگردند. 2 ابعاد این بیاطلاعی گسترده است که به پارهای از آنها اشاره میکنیم: الف- نشناختن ویژگیهای جسمی و روحی خود ب- نشناختن مرد ج- ندانستن هدف آفرینش خود و تفاوتهایش با مرد د- اعتماد به طراحان و سیاستمداران حاکم ه- بیآلایشی زنان که سبب میشود به همگان اعتماد داشته باشند و- بیاطلاعی از معارف دین و احکام ز- وجود همسران کماطلاعی که در رشد فرهنگی زنان نمیکوشند ح- محیط آلوده و غیر دینی ط- کمبود مجالس پربار برای بانوان این توضیح سزاست که وظیفه پدر و شوهر آن است که خانواده خود را از نظر فکری و فرهنگی رشد دهد. زنان به علت اشتغال به کار خانه کمتر فرصت مطالعه یا حضور در مجالس علمی دارند. وظیفه پدر و شوهر است که تا میتواند در رشد فرهنگی ایشان بکوشد. گفتگوی ما با گروهی از بانوان، آشکار ساخت که بیشتر بانوان بیآلایش به موجب نشناختن طبیعت غرایز جنسی مرد، به رفتار آنها بسیار خوشبیناند و اظهار نظرها و نگاههای آنان را بر وجهی ناپسند حمل نمیکنند. عدهای نیز میپندارند هرگاه مردی همسر داشته باشد نگاهها و رفتارهای او همه بیغرض است و نسبتبه زنان بیتفاوت است. غافل از اینکه تا ایمان اشخاص آزموده نشده و نگاههایشان به زنان کنترل نگردیده باشد هیچ نمیتوان به آنها مطمئن بود; و اگر جز این باشد، باید مردان دارای همسر را از آن نظر که به ویژگیهای زنان آشناترند نا مطمئنتر دانست.
2- سستی ایمان برهنگی و بیتوجهی به پوشش اغلب به سبب اغراض خاص نیست و منشا آن بیشتر جهل و سستی ایمان است. هنوز آدمیان ژرفناکی گفتار پیامبر اکرم(ص) را در نیافتهاند که چرا آن همه بر رعایتحقوق زنان و گرامیداشت مقام آنان تاکید میورزید. یکی از علل آن تاکیدها است که او میدانست زنان به موجب لطافت روح و جسم، شیفته محبت و احتراماند. چنین موجود ظریف را که سختبه محبت و ارجگزاری نیازمند است نباید بیتوجه رهاساخت. زیرا سرانجام او در پی سیراب ساختن حس محبتخواهی خویش به دیگر شیوههای ناروا روی خواهد کرد و خود و دیگران را به رنج و مخاطره میافکند. از این رو، هر گونه محبت و احترام به زن برای سلامت روح و جسم او فوق العاده کار ساز است. هرگاه او در محیط خانه شکوه معنوی و عظمت قدرت خویش را در نیابد، آن را در جای دیگر جستجو میکند و انجام هر رفتاری که او را آسانتر به مقصود رساند، برایش روا مینماید. از این رو هرگاه مشاهده کند که با ناپوشیدگی اندام و سیمایش نظرها را بهتر به خود جلب میکند و توجه و احترام دیگران را آسانتر به دست میآورد از ناپوشیدگی دریغ نمیورزد. او با این رفتار ظرفیت عاطفی و روانی خود را آکنده و سیراب میسازد و در سایه توجهی که از دیگران کسب کرده آرامش مییابد. در این صورت، ناپوشیدگی اندام و سیما برای او ابزار یافتن خویش است. او خود را این گونه مییابد و چون ایمان مستحکمی ندارد در این باره از کسی اندرز نمیشنود. او وجود خود را که از دو بخش مادی و غیر مادی تشکیل شده، تنها در یک بخش خلاصه میبیند; زیرا مشاهده میکند در محیط خانه و اجتماع به جنبه عاطفی وی و بزرگداشت منزلت معنوی او هیچ توجهی نشده و نمیشود. از این رو، از دو بخش وجودش یکی را از کف داده میپندارد و ناچار میشود برای حفظ آن بخش دیگر، آنچه در توان دارد عرضه کند.
از این گفتار درمییابیم:
الف- آن همه سفارشهای پیامبر و امامان پاک (علیهم السلام) در بزرگداشت مقام بانوان، یکی به همین علتبوده که زن در میان خانواده و محارم خویش پذیرفته گردد و احترام شود تا مبادا برای ارضای حس احترام خواهی و جلب توجه، به محیط بیرون خانه روی آورد و آنگاه پارهای از ابعاد وجودیاش برای خود او و جامعه ناشناخته باقی بماند یا به مخاطره افتد. ب- در پارهای از جملات امامان معصوم (علیهم السلام) این موضوع مورد تاکید قرار گرفته است که مرد در خانه علاقه خود به همسرش را به زبان آورد و بگوید که او را دوست دارد. چون لباس زیبایی پوشید یا خودآرایی نمود به وی توجه کند و خرسندی خود را اظهار نماید. این اظهار علاقه و خرسندی، زن را به خانه و شوهر دلخوش و امیدوار میسازد و حس احترام خواهی و جلب توجه او را در وی ارضا میکند و از جلوهگری در حضور بیگانگان بازش میدارد. ج- گاه تبعیض و تفاوت گزاری میان فرزندان و مقایسه ویژگیهای آنها با یکدیگر حس خودنمایی آنها را تحریک میکند. فرد شکستخورده و تحقیر شده در صدد بر میآید تا به وسیله جلوهگری و دلبری در مجامع، حقارت و شکستخود را جبران کند. در واقع راز بسیاری از ناپوشیدگیها در حضور بیگانه همان مقایسههای ناروا و بیاعتناییها و بیمهریهاست که افراد در خانه مشاهده کردهاند. بعید نیست اینکه بسیاری از ناپوشیدگان، از زیبایی بیبهرهاند، همین امر باشد. آنها چون به نازیبایی نکوهش شده و با زیباتر از خود مقایسه شدهاند بر آن میشوند تا با هر حیله و نمایش، آن رنجش را فراموش یا به نوعی جبران کنند. اگر جوامع آدمیان فرا گیرند که زن را نه برای ظاهر زیبا و اندام دلربایش بلکه برای کمالاتش بخواهند، این ضایعه پیش نمیآید و کسی هم از درماندگی، به این دام درنمیافتد. شاید دیده باشید که چون به بانوان کمپوشش خیره نشوید و بدون نگاه، به آنها احترام شایان گزارید، بیدرنگ خود را بهتر میپوشانند. چون احساس میکنند با کسی رو به رویند که توجه به ظواهر، او را از توجه به کمالات حقیقی زن باز نداشته است. بر این اساس، میدانند که در مقابل چنین فردی نیازمند جلوهگری و دلبری نیستند. به هر تقدیر، آنگاه که اعتقادات و ایمان در بانوان سستباشد، تمایل به خودنمایی در آنها قوت مییابد و دور نیستبه همین علتباشد که پیامبر اکرم(ص) فرموده است: زنان را لباس ساده بپوشانید تا به جلوهگری خویشتن (در حضور بیگانه) وسوسه نشوند.
مقصر کیست؟
ما بانوان کمپوشش را بیتقصیر نمیدانیم اما بیش از آنان همسرانشان را مقصر میشناسیم. البته نه از آن نظر که زنان خود را از بیحجابی باز نمیدارند بلکه چون گاه خود عامل ناپوشیدگی همسرانشان هستند. نتیجه گفتگوی ما با صد تن از بانوان کم پوشش آن بود که بیش از نیمی از آنها اظهار میداشتند این ناپوشیدگی و سفارش شوهر یا پدر صورت میگیرد. حکایت این پدیده بسیار شنیدنی است که مردان روزگار ما به چه علت زنان و دخترانشان را به ناپوشیدگی دعوت میکنند! اگر چه ضعف ایمان سرچشمه این تفکر است، توجه به منشا روانی آن نیز بسی نکتهآموز است، که در ذیل بدان اشاره میکنیم. در روان شناسی در مبحث «ناکامی و مکانیسمهای دفاعی» این نکته بیان میگردد که: هرگاه ناکامیهای زندگی، حقارتها، ناتواناییها و احساس ناچیزی، فرد را مورد هجوم روانی قرار میدهد از ضمیر ناآگاه او سیستمی به جنبش درمیآید تا به دفاع از شخص بپردازد. این دستگاه درونی را مکانیسم دفاعی مینامند. فرد برای دفع خطر احساس شده، از درون به تکاپو میافتد تا به کمک آن مکانیسم دفاعی موجودیتخود را حفظ کند و شکستها و نگرانیها و اضطرابهایش را برطرف سازد یا دست کم ناچیز جلوه دهد. این اقدام مهمترین چارهجویی برای سازگاری فرد با محیط خود است و احساس حقارت و شکست فرد را میپوشاند. در این مرحله یکی از مکانیسمهای دفاعی، توسل جستن به دیگر تواناییها و امکانات آماده است. اگر چهرهای نازیبا دارد یا شغلی پستیا خانوادهای حقیر یا... ، سعی میکند با آنچه دارد آن ضعفها را جبران کند و ضمیر رنجیده خود را از فشار و اندوه برهاند. این پدیده را در روانشناسی جبران 3 مینامند. آلفرد آدلر (روانشناس اتریشی) در بیان مثالی برای این پدیده میگفت: ناپلئون بناپارت به دنبال پیروزی میرفت تا ضعف جثه خود را فراموش کند. 4 فرد به کمک این مکانیزم دفاعی ضعفها و ناکامیهای خود را با دو شیوه کاهش میدهد. نخستبا انتقال انرژیهای خود به سوی فعالیتی که میتواند در آن موفق شود و تا حدی احساسات نامطلوب را از خویشتن دور سازد. دوم با منحرف ساختن دقتخود از فعالیتی که در آن ناکام شده به فعالیتی که احساس موفقیت میکند. 5 بر این اساس، نباید مردان کمغیرت این عصر را چندان نکوهید و باید بر آنها ترحم کرد; زیرا در حقیقت ناکامیها، نگرانیها و احساس حقارتهای بیشمار درونی، آنها را به ناپوشیدهداری همسرانشان وا میدارد. آنها از این راه دست کم به دوستان و فامیل خود وانمود میکنند که اگر در جای دیگر شکستخورده و ناتوان شدهاند، از دارا بودن همسری زیبا و خوشاندام بیبهره نماندهاند. او در این «دیگر نمایی» به ارزندگی خود میبالد. چه آنکه مردم عادی، با مشاهده همسر او، نزد خود چنین ارزیابی میکنند که اگر این مرد فردی بیکفایت و ناتوان و کم خرد بود، زنی چنین خوشاندام و زیباروی را به همسری برنمیگزید. انتخاب او نشانه توانمندی و شایستگی مرد است
پینوشتها:
1- الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج 1، حدیث 106. 2- حجاب و آزادی، ص 123. 3- DEFENCE MECHANISM 4- COMPENSATION 5- روانشناسی عمومی، دکتر حمزه گنجی، ص 201، مؤسسه انتشارات بعثت، چاپ اول.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر