۱۳۸۷ آذر ۴, دوشنبه

مبلغان و پدیده کم حجابی4


پدیدآورنده: یوسف غلامی ،

در گفتارهای گذشته به برخی عوامل و انگیزه‏های کم‏حجابی زنان اشاره شد. حال به پاره‏ای دیگر از این عوامل می‏پردازیم.
1 - آموزه‏های اشتباه
برخی از پدران و مادران به منظور هوشیار ساختن دختران خود و در امان نگاه داشتن ایشان از آسیب‏های اخلاقی، می‏کوشند تا افراد غیر همجنس ایشان را موجودی مرموز و ناامن جلوه دهند که پیوسته باید از او گریخت. فرد نامحرم وجودی نامطمئن، هراس‏آور با انگیزه‏هایی آلوده است که برخورد با او آداب و انضباط ویژه‏ای دارد که از عهده هر کس برنمی‏آید.
حقیقت آن است که این گونه ترسیم‏سازی از شخصیت افراد غیر همجنس، گاه دختران را بیش از آن که در پرهیز از نامحرم قرار دهد، به شناخت دنیای آنان کنجکاو می‏سازد و نما و تفسیر احکام را در نگاه وی پیچیده، موهوم و غیر متعارف جلوه می‏دهد.
حس کنجکاوی ویژه دوره نوجوانی و جوانی پیوسته سبب می‏شود که افراد، هر پدیده‏ای را که پیش از این آن‏ها را به پرهیز از آن هشدار می‏داده‏اند، بیازمایند و از موارد مصرف آن و خطرهای احتمالی‏اش اطلاعاتی به دست آورند; هر چند این آزمودن اندکی با خطر همراه باشد.
دختران جوان و گاه زنان همواره در جست وجوی شناخت روحیات و تمایلات کسانی‏اند که با ایشان در ارتباط‏اند. آنان همیشه می‏خواهند بدانند که چه عوامل جاذبه‏آفرینی در ایشان وجود دارد که چشم‏ها را خیره می‏سازد و دل‏ها را به شیفتگی وامی‏دارد.
در این میان یکی از عواملی که ایشان را در این شناخت‏یاری می‏سازد کم‏پوشیدگی و نیمه برهنگی است. این امر پارسایی و متانت مرد را دستخوش هوس می‏گرداند و روحیات و تمایلات مرد را به سهولت عیان می‏سازد و دنیای اسراسرآمیز و پرهیجان او را بهتر می‏شناساند.
مربیان کارآزموده بیش از هر کس می‏دانند که در امان داشتن دختران، مستلزم پرهیز دادن افراطی آنان از پسران و مردان نیست. آموزه‏ها در این باره زمانی تاثیر صحیح و دلخواه دارد که با اصول تربیتی و سفارش‏های منطقی آمیخته باشد. بدین منظور باید این نکات را از نظر دور نداشت.
1. در تشریح و بیان هر موضوع و خاطره، نباید از افراط و دورغ‏سازی پرهیز کرد و رخدادهای تجربه شده را همان گونه که به وقوع پیوسته‏اند، برای فرزندان بیان کرد و هرگز برای ایجاد ترس اضافی، باید به تحریف واقعیت رو نمود. اگر از پسری یا مردی نسبت‏به زنی رفتاری ناروا صورت پذیرفته است، با درج مطالب غیر واقعی، مساله تشدید نگردد و حادثه بزرگ‏تر از آنچه بوده نشان داده نشود.
2. در تعلیم اصول دینی پا فراتر از آنچه دین خواسته است ننهیم و نخواهیم پرهیزگارتر از آن باشیم که خداوند خواسته است. بدین منظور بایست چنان که از محرمات گفته می‏شود از آنچه حلال است نیز استفاده شود و دختران در انجام آنچه خدا روا دانسته است آزاد باشند، هر چند سزاوار است که این آزادی بانظارت خود فرد، مربی یا والدین او همراه باشد.
شرم و خجالت نسبت‏به افراد غیر همجنس، زمانی حافظ حدود و شؤون رفتار دختر و پسر با یکدیگر است که درون مایه‏ای از دلایل منطقی با خود داشته باشد. آن شرم افراطی که در روایات مورد نکوهش قرار گرفته است، عامل زبونی و ترس است نه حافظ پاکدامنی. «شرم افراطی گاه فرد را چنان زبون می‏سازد که در مقابل افراد غیر همجنس اراده را از او می‏ستاند تا جایی که ناخواسته به دشمن خود پناه می‏برد.» (1)
مبلغ هوشمند وظیفه دارد رعایت‏حدود را به مخاطبان خود بیاموزد. به آن‏ها یاد دهد که در ارتباط با هر فرد - محرم یا نامحرم - باید اصولی در نظر گرفته شود. این اصول گاه بازدارنده و بیم‏دهنده است و گاه تعریف‏کننده روابط انسانی و اسلامی. فرد غیر همجنس، هیولا نیست. موجودی است‏با طبیعتی متفاوت با جنس ما; جز آنکه اصول و آداب اجتماعی و شرعی رابطه با وی باید رعایت‏شود.
در نظر گرفتن این اصول نیز نه تنها ارزش اجتماعی انسان را پایین نمی‏آورد، موقعیت و منزلت او را نزد سایرین بالا می‏برد و نشانگر آشنایی فرد با ضوابط اخلاقی و اجتماعی است.
3. در دوره نوجوانی و جوانی بایست صمیمانه پیرامون شناخت طبیعت زن و مرد با فرزندان به گفت وگو نشست و آنان را راهنمایی کرد. پیش از آنکه آنان بخواهند با کوشش‏های انحرافی و خطرآفرین، با دنیای افراد غیر همجنس آشنا شوند همان بهتر که ما خود هر آنچه این دانش‏اندوزی آنان را کامل‏تر می‏کند به ایشان بیاموزیم و در انجام این مهم از چیزی نهراسیم.
2 - تظاهر به زیست مترقی اجتماعی
رفتارهای مردم از نظر مرتبه اجتماعی سه گونه است: غیر اجتماعی، عادی و مترقی. همه افراد دوست دارند نوع روابط اجتماعی خود را با دیگران در سطح عالی حفظ کنند و خود و خانواده‏شان را مردمانی با فرهنگ و آداب مترقی نشان دهند. اما گاه این کوشش با موانعی روبه‏رو می‏شود که نابهنجاری اجتماعی می‏آفریند. از آن نمونه به دو مورد اشاره می‏شود.
1) گاه موقعیت‏خانواده‏ای به سبب عوامل جغرافیایی، محدود بودن روابط اجتماعی، وضع درآمد و اموری دیگر، به گونه‏ای است که زمینه رشد فرهنگ و آداب اجتماعی (Folkways) برای ایشان فراهم نیست، اما از طرفی مظاهر فرهنگ و نمونه‏های مترقی رفتارهای اجتماعی از نگاه آنان دور نیست; مانند آن که به وسیله رسانه‏هایی همچون تلویزیون، شاهد نوعی منش‏های اجتماعی‏اند که به نظر ایشان مترقی‏تر از مرحله‏ای است که خود در آن قرار گرفته‏اند.
یا فرزندی از خانواده، خود را در سطحی پایین و دور از فرهنگ و رسوم متعالی مشاهده می‏کند و می‏کوشد تا به هر وسیله ممکن، ضعف خانوادگی‏اش را با تظاهر به رفتارهای نوین اجتماعی پنهان کند یا خود را ممتاز از خانواده و در سطحی والاتر نشان دهد.
با تاسف، بعضی از دختران جوان می‏پندارند که سنت‏شکنی و بی‏اعتنایی به اصول مذهبی علامت رشد فکری و اجتماعی است و به همین سبب از هر چه نشان دهنده پایبندی آنان به اصول اخلاقی و مذهبی است فاصله می‏گیرند و در رفتارهای خود شیوه بی‏تفاوتی و آزادمنشانه برمی‏گزینند.
گاه در چنین خانواده‏ها نه یک فرد، بلکه همگی سعی می‏کنند پایین بودن سطح درآمد یا فرهنگ اجتماعی خود را با رفتارهای مترقیانه پنهان کنند و خویشتن را از نظر وضع اقتصادی و فرهنگی رشد یافته و امروزی جلوه دهند.
2) خانواده‏هایی که درآمد ایشان در مدت کوتاه افزایش چشمگیری می‏یابد، می‏کوشند تا سطح اجتماعی و فرهنگی خود را نیز رشد دهند یا آن را رشد یافته نشان دهند و خود را در زمره خانواده‏های سطح بالا وانمود کنند. «آن‏ها بدون کسب مقدمات لازم فرهنگی - با این تصور که رشد اجتماعی نیز ممکن است‏به سهولت درآمدهای کاذب، رشد کند - به انجام کارهایی رو می‏کنند که برای خود و نظام اجتماعی مشکل‏آفرین است. توصیه فرزندان به بروز رفتارهای به اصطلاح اجتماعی، رفتن به مهمانی‏های مجلل، پوشیدن لباس‏هایی با رنگ‏ها و مدل‏های عجیب، اختلاط دختران و پسران در مراسم، رقص دختران با پسران و کارهایی از این نمونه، نمایی از همان رفتارهای مشکل‏آفرین است.» (2)
این خانواده‏ها بدین نکته کمتر توجه دارند که هیچ‏گاه رشد سریع درآمد خانواده به مفهوم رشد سطح فرهنگ و تفکر افراد آن خانواده نیست و گاه میان این دو هیچ توازن و تناسبی وجود ندارد. «خانواده‏هایی که دارای هویت اجتماعی روشنی هستند و برای روابط اجتماعی خود، حدود مشخص و تعریف شده قائل‏اند، چنین ناشیانه به افراطگری گرفتار نمی‏شوند.» (3)
پی‏نوشت‏ها:
1) تحلیلی بر روابط دختر و پسر در ایران، ص 34، با تصرف.
2) تحلیل تربیتی بر روابط دختران و پسران در ایران، ص 80 و 81.
3) همان.

هیچ نظری موجود نیست: