۱۳۸۷ آذر ۴, دوشنبه

پوشش ناکامل بانوان(2)


پدیدآورنده:یوسف غلامی ،
،
(علتها و انگیزها)
در نوشتار قبل به برخی علل کم‏توجهی بانوان به پوشش، اشاره کردیم. در آنجا موضوع جهل و بی‏اطلاعی و ضعف و سستی ایمان افراد را از مهمترین عوامل کم توجهی بانوان به پوشش برشمردیم. حال باید افزود که این دو امر گاه سبب می‏شود که انگیزه‏های روابط دوستانه، افراد صادقانه نباشد و سرپرست‏خانواده از اهمیت نقش خود غافل گردد.
سرپرستان بی‏خاصیت
یکی از مشکلات اجتماعی خانواده‏های بی‏سرپرست آن است که به سبب حضور نداشتن مراقب به تدریج گرفتار انحراف اخلاقی می‏شوند. گاه پدر و مادر نیز حضور دارند، اما چون اغلب اوقاتشان را در بیرون خانه سپری می‏کنند یا در خانه همه چیز را با بی‏توجهی می‏گذرانند، اعضای خانواده به کجی روی می‏آورند. طبیعی است هرگاه پدر یا مادر نتوانند حضور تاثیرگذاری در خانواده داشته باشند، فرزندشان تربیت درست نمی‏یابد. در حقیقت این خانواده را نیز باید از خانواده‏های ی‏سرپرست‏برشمد.
انگیزه‏های روابط دوستانه
طی تحقیقات شش‏ماهه ما پیرامون «انگیزه روابط دوستانه میان افراد» نتایجی به دست آمد که بخشی از آن چنین است: در میان خانواده‏های بی‏اعتقاد به پوشش بانوان، علاقه به هم‏سخن شدن با جنس مخالف خانواده مقابل بخشی از انگیزه برقراری رابطه خانوادگی دوستانه بوده است. در میان خانواده‏های غیر معتقد به مسایل اسلامی گاه رفتارهایی دیده می‏شود که نشان‏دهنده نوعی تمایل عاطفی هر یک از مردان اعضای یک خانواده به بانوان خانواده دیگر است. وقتی برقراری روابط نامشروع ممکن نباشد، در مجالس دوستانه خانوادگی گفتگو و خنده با جنس مخالف خانواده مقابل آنها را اقناع می‏کند.
حدود روابط
در میان دو خانواده، که با یکدیگر رابطه دوستانه دارند، چگونگی روابط آنها حایز اهمیت است. گذشته از مسایل شرعی، جداسازی محفل زنان و مردان برای سالم ماندن اخلاق هر دو خانواده بهتر است. در این موارد، باید به این پرسش اساسی اندیشید و پاسخ منطقی داد: اصولا اختلاط مجالس زن و مرد چه ضرورتی دارد؟ اگر زنان بی‏پوشش باشند، بدون تردید فسادآور است و اگر پوشیده باشند حضور بیگانه برایشان چندان رضایت‏بخش نیست. حال گذشته از دو عامل یاد شده در مقاله قبل (جهل و بی‏اطلاعی و ضعف و سستی ایمان) به عوامل و انگیزه‏های دیگر پدیده بدحجابی اشاره می‏کنیم:
3- انحراف اخلاق و نبود انگیزه‏های دینی
در یادکرد عوامل تربیت‏به موضوع وراثت و محیط اشاره شد. اگر بگوییم سرنوشت افراد را همین دو عامل رقم می‏زند، گزاف نگفته‏ایم. دختر جوانی که در دامان مادری ناآشنا با اصول اخلاقی تربیت‏شده در مدرسه و اجتماع و جمع بستگانش نیز به این اصول هیچ بهایی داده نمی‏شود، چگونه رشد خواهد کرد؟! هرگز نباید امیدوار بود در میان خانواده‏های منحرف دختران معتقد به پوشش تربیت‏شوند. وقتی با برخی از این افراد به گفتگو می‏نشینیم با چهره‏ای حق به جانب پاره‏ای از مسایل دینی را مورد پرسش قرار می‏دهند و از جمله موضوع حجاب زنان را نمی‏پذیرند. این استدلالها برای دانستن نیست، بهانه نپذیرفتن است. ناگفته نماند که روشنفکرگرایی (Intellectualization) از مکانیسم‏های دفاعی است و شخص با ایراد استدلالهای روشنفکرانه، مسایلی که باعث تعارض و اضطراب او شده است، مورد تجزیه و تحلیل و انکار قرار می‏دهد تا بدین وسیله از فشار روانی خود بکاهد. قرآن کریم در همین باره می‏فرماید: (بل یرید الانسان لیفجر امامه یسال ایان یوم القیامه). آدمی چون دوست دارد فرا رویش برای گناه باشد (با چهره‏ای حق به جانب در صدد انکار معاد است و) می‏پرسد قیامت چه زمانی است؟
4- ارضا نشدن تمایلات جنسی
در میان مردان نوعی بیماری جسمی و گاه روانی وجود دارد که فرد نمی‏تواند به یک همسر اکتفا کند و ناچار همسران متعدد می‏گیرد. این پدیده در میان زنان نیز وجود دارد ولی نمود آن به گونه دیگری است. البته می‏پذیریم که در صورت سلامت جسمی و روانی زن، آنها هرگز چند همسری را ترجیح نمی‏دهند و بلکه از آن متنفرند. اما چون انحراف جنسی و بیماری اخلاقی پیش آید این قانون استثنا می‏پذیرد; چنان که در غرب شایع است. اگر مردان در لذت‏جویی تنوع‏طلب‏اند زنان در رفتار و انتخابشان تنوع جویند. هر زمان به لباس یا مدل خاصی علاقه‏مند می‏شوند و در این ویژگی هیچ حد و مرزی نمی‏شناسند. این تنوع‏طلبی تا آن زمان که زن به انحراف جنسی و فساد اخلاقی دچار نشده باشد، در مسایل جنسی بروز نمی‏کند ولی با آغاز انحراف اخلاقی، در مسایل جنسی نیز نمود می‏یابد. پیش از بیان کیفیت نمود تنوع‏طلبی غرایز جنسی در زن باید یادآور شد که لذت‏جویی جنسی زن مراتب مختلف دارد. دو محور این امر عبارت است از: 1- جلب علاقه و محبت جنس مخالف. 2- برقراری رابطه زناشویی. زنان تا آن هنگام که به اصول اخلاق پایبندند و در روابط اجتماعی خود به حجاب معتقدند این هر دو تمایل را نسبت‏به یک فرد (همسر) بروز می‏دهند; ولی چون به ناپوشیدگی اندام و موها عادت کنند رفته رفته آن تمایل اول را که پیش از این تنها به همسرشان اختصاص می‏دادند، نسبت‏به دیگران نیز بروز می‏دهند. آنها در این مرحله تمایل دوم را برای شوهر حفظ می‏کنند اما ناخودآگاه احساس می‏کنند که به شدت دوست دارند زیباییهای خود را بی‏دریغ در معرض تماشا گذارند و بدین وسیله حس مهار ناشده «جلب علاقه و محبت جنس مخالف‏» را ارضا کنند; حسی که تا پیش از این به خوبی فقط به وسیله همسر ارضا می‏شد و او در این زمینه کمبودی احساس نمی‏کرد. رفته رفته انحراف در تمایل اول (جلب محبت جنس مخالف) و گفتگو با بیگانگان و جلب محبتهای آنان، روح انحراف یافته فرد را دستخوش انحرافی تازه می‏کند و به تدریج کشش نوع دوم در وی ایجاد می‏شود; چنان که آغاز فساد اخلاق و متلاشی شدن نظام خانواده در غرب از همین نقطه بود. در جوامع غربی پس از بیدار شدن این حس در زنان، به سبب نامحدود بودن آزادیهای جنسی، برقراری روابط زناشویی با غیر همسر متداول گردید و هیچ کس دیگری را از آن باز نداشت. اما در شرق، آن حس بیدار شده زنان ناپوشیده را واداشت تا در حد ممکن با استفاده از جاذبه‏های جنسی، هرچه می‏توانند بر قلب جنس مخالف اثر گذارده، بیشتر از قبل از علاقه و محبت آنها بهره‏مند شوند. در این مسیر، بی‏حجابی و کم‏حجابی برای آنان بهترین وسیله است و رفتار برخی از این زنان گاه چنان پیام‏دار است که بیننده هیچ تردید نمی‏کند فرد از طغیان غرایز ارضا نشده رنج می‏برد.
5- شهوترانی خاموش
بر پایه آنچه گذشت، جلوه شهوترانی زن و مرد فرق می‏کند. یکی با بی‏باکی آنچه از آن رنج می‏برد اظهار می‏کند و در جستجوی مراد خویش بدون شرم می‏کوشد. و دیگری آرام و خاموش گام برمی‏دارد. مردم اغلب چنان می‏پندارند که شهوت مرد از زن بیشتر است; اما تحقیقات، این نظر را ثابت نمی‏کند; آنچه آشکارا مشاهده می‏شود تفاوت نمود شهوت دو جنس است و همین تفاوت سبب شده گروهی شهوت مرد را افزون‏تر بپندارند. این اشتباه ناشی از آن است که مرد پیوسته متقاضی است و زن تقاضا شده و شهوت متقاضی افزون‏تر می‏نماید. در حالی که جلوه شهوت زن نه در تقاضا بلکه در جلب توجه نهفته است. به همان اندازه که مرد مشتاق جنس مخالف است، زن مشتاق تحریک جنس مرد است. یکی دوست دارد جذب شود و یکی دوست دارد جذب کند. یکی از نگاه به دیگری لذت می‏برد و یکی از اینکه نگاهش کنند لذت می‏برد. یکی به دنبال دیگری می‏رود و آن یک می‏خواهد دنبالش بدوند; و همین است‏سر جلوه‏گری و مدپرستی و دلبری زن. این نکته را هم باید افزود که پس از بلوغ، ترشح هورمونهای جنسی در خون، به همان میزان که سبب رشد اندام و ویژگیهای زنانه می‏شود، علاقه به جنس مخالف را نیز شدت می‏بخشد. این هورمونها همانند سلولهای بدن هر دم به تغذیه نیازمندند و سهمی از تغذیه آنها بهره‏مند شدن از محبت جنس مخالف و جلب توجه و علاقه اوست. لذتی که زنان و دختران از نگاههای دیگران احساس می‏کنند به همین سبب است. آنها از این طریق تغذیه عاطفی می‏شوند. لذتی که زن ناپوشیده از نگاه مردان می‏برد از لذتی که دیگران از نگاه به وی می‏برند، کمتر نیست; برای او بی‏اعتنایی افراد، بسیار رنج آور است; زیرا آن را عامل ناکامی خود می‏شناسد. در واقع بی‏حجابی و بدحجابی نوعی شهوترانی خاموش است. شهوتی که ردپایی آشکار از خود بر جای نمی‏نهد و به راحتی نمی‏توان شخص را بدان متهم کرد.
6- در جستجوی شخصیت
شخصیت را شرافت اجتماعی، مرتبه، درجه و منزلت معنا کرده‏اند. و فرد با شخصیت کسی معرفی می‏شود که منزلت و شرافت داشته باشد. شاید نتوان انسان متعادلی یافت که شخصیت نزدش بی‏ارج باشد; به دارا شدن آن خرسند نگردد و برای به دست آوردنش نکوشد. اما آنچه در این زمینه مهم می‏نماید تفاوت «بهره‏مند بودن از شخصیت‏» و «احساس شخصیت‏» است. گاه کسی از شخصیت‏برخوردار است ولی خود آن را لمس نمی‏کند. در این صورت، بی‏آنکه کسی متوجه باشد احساس کمبود شخصیت او را از درون رنج می‏دهد. در میان شخصیتهای سرشناس جهان به افرادی بر می‏خوریم که آنها را عقده‏ای‏ترین انسانها یاد کرده‏اند. آدولف هیتلر و هنرپیشه و نویسنده نامدار، توماس ولف در شمار این شخصیتها جای دارند. بتهون، موسیقی‏دان مشهور، با همه آوازه‏اش در قسمتی از وصیتنامه‏اش می‏نویسد: «شما ای مردمانی که مرا تندخو و دیوانه می‏دانید و از اجتماع گریزانم می‏خوانید، از آنچه نسبت‏به من می‏دهید بسیار دلگیرم و زجر می‏کشم. من از شش سال پیش گرفتار بیماری عصبی سختی شده‏ام که به جای بهبود، روز به روز، بدتر شده و روحیه مرا افسرده نمود و می‏بایستی پیش از وقت از اجتماع کنار بکشم. وضع من چنان بحرانی شده است که رفت و آمد در مجامع همگانی و نشست و برخاست‏با دوستان و همه جور خوشی ممنوع است و باید مثل یک مطرود زندگی کنم. هر وقت‏به گروهی از شما بر می‏خورم ناگهان ترس شدیدی مرا فرا می‏گیرد که مبادا مرا بشناسید. به راستی زندگیم پر از اندوه شده است و انتظار زمانی را می‏کشم که زندگی من به انتها رسد و رشته حیاتم خاتمه یابد.» چه بسیارند افراد ثروتمند و سرشناسی که از احساس حقارت و کمبود شخصیت رنج می‏برند. علت این احساس رنج‏آور را باید چنین یاد کرد: در نهان آدمی یک مرکز سنجش و جستجو وجود دارد که «خویشتن‏» فرد، یعنی تفکرات، رفتارها و آرزوهای او را ارزیابی و قیمت‏گذاری می‏کند. این مرکز در درون همه وجود دارد و تا شخصیت فرد کاملا دچار اختلال نشده، به انجام وظیفه می‏پردازد. از ابعاد دقت آن مرکز ارزیابی یکی آن است که میان شخصیت‏حقیقی فرد و آنچه به وسیله آنها شخصیت و نفوذ اجتماعی یافته است تفاوت می‏نهد. ارزش فرد را، که به فضایل درونی و صفات انسانی اوست، از نمودار بیرونی‏اش، که خانه، پوشاک، شغل، ماشین و... است، جدا می‏سازد و هردو را به شخص تفهیم می‏کند. وقتی فرد در خود فرو می‏رود تا ارزش خود را که به تفکرات، رفتارهای انسانی و آرزوهای بهادار است‏بسنجد و چیزی در درون نمی‏یابد، به بخش دیگر وجود خود یعنی امکانات رفاهی زندگی، شغل، امتیازات جسمی و ظاهری و... روی می‏آورد; تا به کمک آنها منزلت نایافته را دست‏کم به شکل مجسمه‏ای توخالی ترسیم کرده، از هیچ، چیزی بسازد و از رنج پوچی برهد. چون همه ما، با دارابودن آن مرکز ارزیابی، می‏دانیم که ارزش انسان به ویژگیهای انسانی اوست نه امکانات دنیوی. آن دستگاه خودکار درونی، که می‏توان آن را «نفس‏» یا «وجدان‏» یا «خویشتن خودآگاه‏» نامید، لحظه‏ای از فعالیت‏باز نمی‏ایستد و پیوسته ما را ارزیابی می‏کند. وقتی مطلع شود معتقدات، همتها، آرزوها و کوششهای ما ارزنده است، امنیت و سلامتی روانی به ما الهام می‏کند و چون آنها را پوچ و بی‏مقدار بیابد، به ناهنجاری شخصیت و اضطراب دچارمان می‏سازد. قرآن کریم می‏فرماید: (بل الانسان علی نفسه بصیرة و لو القی معاذیره.) آدمی به نفس خود بهتر آگاهی دارد، هرچند در ظاهر عذر آورد. (تا خود را سالم سازد.) چون فرد در خود فرو می‏رود و میان خود و آنچه باید باشد فاصله بسیار مشاهده کرده، در مقابل بزرگی دیگران احساس شکست و کمبود می‏کند; مکانیسم‏های دفاعی‏اش به کار می‏افتند تا آن ناتوانی واقعی یا حتی خیالی را به کمک چیزی دیگر جبران کنند. گاه به خودستایی روی می‏آورد و زمانی به تحقیر آنچه دیگران دارند. شاید گاه بچه‏ها را به هنگام بازی دیده باشید که یکی از آنها به داشتن اسباب بازی مخصوصی افتخار می‏کند و دیگری، که آن اسباب‏بازی را ندارد، ناگزیر به دارا بودن چیزی که دیگری ندارد، می‏بالد; تا دست‏کم رنج نداشتن آن اسباب‏بازی را کمتر احساس کند. این پدیده در سراسر زندگی ما حکمفرماست و زنان، خصوصا آنها که در خانواده‏های غیر دینی رشد کرده‏اند و ارزشهای اخلاقی و فرهنگ پوشش درمیانشان بهایی ندارد، بیشتر بدان گرفتارند. آنها چون خود را با معیارهای اخلاقی می‏سنجند، میان آنچه هستند و آنچه دوست دارند باشند، فاصله می‏بینند و بهایی برای خود نمی‏یابند، به ارزشهای ظاهری خود چنگ می‏زنند; ارزشهایی که نقدترین‏آن ویژگیهای جسمی است. برای این گروه، نمایش موقعیت زندگی، وضع تغذیه و پوشاک و طنازیها و دلبریهای زنانه نه تنها در حضور بیگانگان، آرام‏بخش و جبران‏کننده احساس حقارتها و ناکامیهاست، بلکه در حضور زنان و در مجالس خصوصی نیز سودمند است; زیرا معمولا مجالس زنان جایگاه محک‏زدن افراد است. آنها در آنجا موقعیت‏یکدیگر را از نظر مادی و امکانات زندگی ارزیابی می‏کنند. گاه زندگی گروهی را از نظرهایی شیرین‏تر و موفق‏تر می‏بینند و می‏کوشند با به رخ کشیدن زیورآلات زنانه، لباسهای گران‏قیمت و ویژگیهای جسمی، شعله‏های «حسد» یا «حسرت‏» ناکامی‏خویش را خاموش سازند. در آن حال، شخصیت فرد همانند خانه‏های بساز و بفروش می‏گردد که با اندکی اصلاحات ظاهری مانند خانه‏های مستحکم جلوه می‏کند و با نیرنگ فروش می‏رود; زیرا آنگاه که چشمها به ظاهر خیره شود، هر بی‏هنر و بی‏سوادی می‏تواند خود را هنرمند و فیلسوف معرفی کند و با کمترین امکانات ظاهری از بهترین توجهات بهره‏مند شود. زمانی که در باره این موضوع تحقیق می‏کردم و رفتار افراد را مورد بررسی قرار می‏دادم، به امری بسیار چشمگیر برخوردم و آن تفاوت ظاهر و باطن افراد بود. در بسیاری از موارد، وضعیت پوشش، وسایل همراه، طرز برخورد و نگاهها و سخنهای افراد رشد فرهنگی و اجتماعی را می‏نمایاند; اما سلوک اخلاقی و نوع روابطشان نشان دهنده فاصله بسیار آنان تا رشد فرهنگی و اجتماعی و بهره‏مندی از اخلاق است. تفاوت باطن و ظاهر حاکی از آن است که هرچه آدمی از باطن تهی‏تر می‏شود; به ظاهر بیشتر توجه می‏کند. ظاهر (شامل وضع لباس، خانه، ماشین، طرز سخن گفتن و نشستن و غذا خوردن، کیف دستی و کفش و... بهترین ابزار برای پوشش ضعفهای ناپیدای شخصیتی است. این نکته را عادی‏ترین افراد متوجه‏اند و از آن بهره می‏برند. جز اینها در علل و انگیزه‏های ناپوشیدگی بانوان باید به اموری دیگر اشاره کرد. از جمله:
الگوهای ناپذیرفته
در میان بانوان گاه افرادی یافت می‏شوند که جز پوشش دینی از دیگر ویژگیهای اخلاقی و اسلامی بهره‏مند نیستند و همین امر سبب بدبین نمودن دیگران را فراهم می‏آورد.
خودباختگی فرهنگی
جامعه‏ای که نتواند ارزشهای خودی را حفظ کند شیفته ارزشهای حاکم در نزد دیگران می‏شود. آنچه خود دارد زشت و بد می‏بیند هر چند درست‏باشد و آنچه دیگری دارد زیبا و خوب می‏بیند هر چند نادرست‏باشد.

هیچ نظری موجود نیست: