پدیدآورنده:یوسف غلامی ،
،
(علتها و انگیزها)
در نوشتار قبل به برخی علل کمتوجهی بانوان به پوشش، اشاره کردیم. در آنجا موضوع جهل و بیاطلاعی و ضعف و سستی ایمان افراد را از مهمترین عوامل کم توجهی بانوان به پوشش برشمردیم. حال باید افزود که این دو امر گاه سبب میشود که انگیزههای روابط دوستانه، افراد صادقانه نباشد و سرپرستخانواده از اهمیت نقش خود غافل گردد.
سرپرستان بیخاصیت
یکی از مشکلات اجتماعی خانوادههای بیسرپرست آن است که به سبب حضور نداشتن مراقب به تدریج گرفتار انحراف اخلاقی میشوند. گاه پدر و مادر نیز حضور دارند، اما چون اغلب اوقاتشان را در بیرون خانه سپری میکنند یا در خانه همه چیز را با بیتوجهی میگذرانند، اعضای خانواده به کجی روی میآورند. طبیعی است هرگاه پدر یا مادر نتوانند حضور تاثیرگذاری در خانواده داشته باشند، فرزندشان تربیت درست نمییابد. در حقیقت این خانواده را نیز باید از خانوادههای یسرپرستبرشمد.
انگیزههای روابط دوستانه
طی تحقیقات ششماهه ما پیرامون «انگیزه روابط دوستانه میان افراد» نتایجی به دست آمد که بخشی از آن چنین است: در میان خانوادههای بیاعتقاد به پوشش بانوان، علاقه به همسخن شدن با جنس مخالف خانواده مقابل بخشی از انگیزه برقراری رابطه خانوادگی دوستانه بوده است. در میان خانوادههای غیر معتقد به مسایل اسلامی گاه رفتارهایی دیده میشود که نشاندهنده نوعی تمایل عاطفی هر یک از مردان اعضای یک خانواده به بانوان خانواده دیگر است. وقتی برقراری روابط نامشروع ممکن نباشد، در مجالس دوستانه خانوادگی گفتگو و خنده با جنس مخالف خانواده مقابل آنها را اقناع میکند.
حدود روابط
در میان دو خانواده، که با یکدیگر رابطه دوستانه دارند، چگونگی روابط آنها حایز اهمیت است. گذشته از مسایل شرعی، جداسازی محفل زنان و مردان برای سالم ماندن اخلاق هر دو خانواده بهتر است. در این موارد، باید به این پرسش اساسی اندیشید و پاسخ منطقی داد: اصولا اختلاط مجالس زن و مرد چه ضرورتی دارد؟ اگر زنان بیپوشش باشند، بدون تردید فسادآور است و اگر پوشیده باشند حضور بیگانه برایشان چندان رضایتبخش نیست. حال گذشته از دو عامل یاد شده در مقاله قبل (جهل و بیاطلاعی و ضعف و سستی ایمان) به عوامل و انگیزههای دیگر پدیده بدحجابی اشاره میکنیم:
3- انحراف اخلاق و نبود انگیزههای دینی
در یادکرد عوامل تربیتبه موضوع وراثت و محیط اشاره شد. اگر بگوییم سرنوشت افراد را همین دو عامل رقم میزند، گزاف نگفتهایم. دختر جوانی که در دامان مادری ناآشنا با اصول اخلاقی تربیتشده در مدرسه و اجتماع و جمع بستگانش نیز به این اصول هیچ بهایی داده نمیشود، چگونه رشد خواهد کرد؟! هرگز نباید امیدوار بود در میان خانوادههای منحرف دختران معتقد به پوشش تربیتشوند. وقتی با برخی از این افراد به گفتگو مینشینیم با چهرهای حق به جانب پارهای از مسایل دینی را مورد پرسش قرار میدهند و از جمله موضوع حجاب زنان را نمیپذیرند. این استدلالها برای دانستن نیست، بهانه نپذیرفتن است. ناگفته نماند که روشنفکرگرایی (Intellectualization) از مکانیسمهای دفاعی است و شخص با ایراد استدلالهای روشنفکرانه، مسایلی که باعث تعارض و اضطراب او شده است، مورد تجزیه و تحلیل و انکار قرار میدهد تا بدین وسیله از فشار روانی خود بکاهد. قرآن کریم در همین باره میفرماید: (بل یرید الانسان لیفجر امامه یسال ایان یوم القیامه). آدمی چون دوست دارد فرا رویش برای گناه باشد (با چهرهای حق به جانب در صدد انکار معاد است و) میپرسد قیامت چه زمانی است؟
4- ارضا نشدن تمایلات جنسی
در میان مردان نوعی بیماری جسمی و گاه روانی وجود دارد که فرد نمیتواند به یک همسر اکتفا کند و ناچار همسران متعدد میگیرد. این پدیده در میان زنان نیز وجود دارد ولی نمود آن به گونه دیگری است. البته میپذیریم که در صورت سلامت جسمی و روانی زن، آنها هرگز چند همسری را ترجیح نمیدهند و بلکه از آن متنفرند. اما چون انحراف جنسی و بیماری اخلاقی پیش آید این قانون استثنا میپذیرد; چنان که در غرب شایع است. اگر مردان در لذتجویی تنوعطلباند زنان در رفتار و انتخابشان تنوع جویند. هر زمان به لباس یا مدل خاصی علاقهمند میشوند و در این ویژگی هیچ حد و مرزی نمیشناسند. این تنوعطلبی تا آن زمان که زن به انحراف جنسی و فساد اخلاقی دچار نشده باشد، در مسایل جنسی بروز نمیکند ولی با آغاز انحراف اخلاقی، در مسایل جنسی نیز نمود مییابد. پیش از بیان کیفیت نمود تنوعطلبی غرایز جنسی در زن باید یادآور شد که لذتجویی جنسی زن مراتب مختلف دارد. دو محور این امر عبارت است از: 1- جلب علاقه و محبت جنس مخالف. 2- برقراری رابطه زناشویی. زنان تا آن هنگام که به اصول اخلاق پایبندند و در روابط اجتماعی خود به حجاب معتقدند این هر دو تمایل را نسبتبه یک فرد (همسر) بروز میدهند; ولی چون به ناپوشیدگی اندام و موها عادت کنند رفته رفته آن تمایل اول را که پیش از این تنها به همسرشان اختصاص میدادند، نسبتبه دیگران نیز بروز میدهند. آنها در این مرحله تمایل دوم را برای شوهر حفظ میکنند اما ناخودآگاه احساس میکنند که به شدت دوست دارند زیباییهای خود را بیدریغ در معرض تماشا گذارند و بدین وسیله حس مهار ناشده «جلب علاقه و محبت جنس مخالف» را ارضا کنند; حسی که تا پیش از این به خوبی فقط به وسیله همسر ارضا میشد و او در این زمینه کمبودی احساس نمیکرد. رفته رفته انحراف در تمایل اول (جلب محبت جنس مخالف) و گفتگو با بیگانگان و جلب محبتهای آنان، روح انحراف یافته فرد را دستخوش انحرافی تازه میکند و به تدریج کشش نوع دوم در وی ایجاد میشود; چنان که آغاز فساد اخلاق و متلاشی شدن نظام خانواده در غرب از همین نقطه بود. در جوامع غربی پس از بیدار شدن این حس در زنان، به سبب نامحدود بودن آزادیهای جنسی، برقراری روابط زناشویی با غیر همسر متداول گردید و هیچ کس دیگری را از آن باز نداشت. اما در شرق، آن حس بیدار شده زنان ناپوشیده را واداشت تا در حد ممکن با استفاده از جاذبههای جنسی، هرچه میتوانند بر قلب جنس مخالف اثر گذارده، بیشتر از قبل از علاقه و محبت آنها بهرهمند شوند. در این مسیر، بیحجابی و کمحجابی برای آنان بهترین وسیله است و رفتار برخی از این زنان گاه چنان پیامدار است که بیننده هیچ تردید نمیکند فرد از طغیان غرایز ارضا نشده رنج میبرد.
5- شهوترانی خاموش
بر پایه آنچه گذشت، جلوه شهوترانی زن و مرد فرق میکند. یکی با بیباکی آنچه از آن رنج میبرد اظهار میکند و در جستجوی مراد خویش بدون شرم میکوشد. و دیگری آرام و خاموش گام برمیدارد. مردم اغلب چنان میپندارند که شهوت مرد از زن بیشتر است; اما تحقیقات، این نظر را ثابت نمیکند; آنچه آشکارا مشاهده میشود تفاوت نمود شهوت دو جنس است و همین تفاوت سبب شده گروهی شهوت مرد را افزونتر بپندارند. این اشتباه ناشی از آن است که مرد پیوسته متقاضی است و زن تقاضا شده و شهوت متقاضی افزونتر مینماید. در حالی که جلوه شهوت زن نه در تقاضا بلکه در جلب توجه نهفته است. به همان اندازه که مرد مشتاق جنس مخالف است، زن مشتاق تحریک جنس مرد است. یکی دوست دارد جذب شود و یکی دوست دارد جذب کند. یکی از نگاه به دیگری لذت میبرد و یکی از اینکه نگاهش کنند لذت میبرد. یکی به دنبال دیگری میرود و آن یک میخواهد دنبالش بدوند; و همین استسر جلوهگری و مدپرستی و دلبری زن. این نکته را هم باید افزود که پس از بلوغ، ترشح هورمونهای جنسی در خون، به همان میزان که سبب رشد اندام و ویژگیهای زنانه میشود، علاقه به جنس مخالف را نیز شدت میبخشد. این هورمونها همانند سلولهای بدن هر دم به تغذیه نیازمندند و سهمی از تغذیه آنها بهرهمند شدن از محبت جنس مخالف و جلب توجه و علاقه اوست. لذتی که زنان و دختران از نگاههای دیگران احساس میکنند به همین سبب است. آنها از این طریق تغذیه عاطفی میشوند. لذتی که زن ناپوشیده از نگاه مردان میبرد از لذتی که دیگران از نگاه به وی میبرند، کمتر نیست; برای او بیاعتنایی افراد، بسیار رنج آور است; زیرا آن را عامل ناکامی خود میشناسد. در واقع بیحجابی و بدحجابی نوعی شهوترانی خاموش است. شهوتی که ردپایی آشکار از خود بر جای نمینهد و به راحتی نمیتوان شخص را بدان متهم کرد.
6- در جستجوی شخصیت
شخصیت را شرافت اجتماعی، مرتبه، درجه و منزلت معنا کردهاند. و فرد با شخصیت کسی معرفی میشود که منزلت و شرافت داشته باشد. شاید نتوان انسان متعادلی یافت که شخصیت نزدش بیارج باشد; به دارا شدن آن خرسند نگردد و برای به دست آوردنش نکوشد. اما آنچه در این زمینه مهم مینماید تفاوت «بهرهمند بودن از شخصیت» و «احساس شخصیت» است. گاه کسی از شخصیتبرخوردار است ولی خود آن را لمس نمیکند. در این صورت، بیآنکه کسی متوجه باشد احساس کمبود شخصیت او را از درون رنج میدهد. در میان شخصیتهای سرشناس جهان به افرادی بر میخوریم که آنها را عقدهایترین انسانها یاد کردهاند. آدولف هیتلر و هنرپیشه و نویسنده نامدار، توماس ولف در شمار این شخصیتها جای دارند. بتهون، موسیقیدان مشهور، با همه آوازهاش در قسمتی از وصیتنامهاش مینویسد: «شما ای مردمانی که مرا تندخو و دیوانه میدانید و از اجتماع گریزانم میخوانید، از آنچه نسبتبه من میدهید بسیار دلگیرم و زجر میکشم. من از شش سال پیش گرفتار بیماری عصبی سختی شدهام که به جای بهبود، روز به روز، بدتر شده و روحیه مرا افسرده نمود و میبایستی پیش از وقت از اجتماع کنار بکشم. وضع من چنان بحرانی شده است که رفت و آمد در مجامع همگانی و نشست و برخاستبا دوستان و همه جور خوشی ممنوع است و باید مثل یک مطرود زندگی کنم. هر وقتبه گروهی از شما بر میخورم ناگهان ترس شدیدی مرا فرا میگیرد که مبادا مرا بشناسید. به راستی زندگیم پر از اندوه شده است و انتظار زمانی را میکشم که زندگی من به انتها رسد و رشته حیاتم خاتمه یابد.» چه بسیارند افراد ثروتمند و سرشناسی که از احساس حقارت و کمبود شخصیت رنج میبرند. علت این احساس رنجآور را باید چنین یاد کرد: در نهان آدمی یک مرکز سنجش و جستجو وجود دارد که «خویشتن» فرد، یعنی تفکرات، رفتارها و آرزوهای او را ارزیابی و قیمتگذاری میکند. این مرکز در درون همه وجود دارد و تا شخصیت فرد کاملا دچار اختلال نشده، به انجام وظیفه میپردازد. از ابعاد دقت آن مرکز ارزیابی یکی آن است که میان شخصیتحقیقی فرد و آنچه به وسیله آنها شخصیت و نفوذ اجتماعی یافته است تفاوت مینهد. ارزش فرد را، که به فضایل درونی و صفات انسانی اوست، از نمودار بیرونیاش، که خانه، پوشاک، شغل، ماشین و... است، جدا میسازد و هردو را به شخص تفهیم میکند. وقتی فرد در خود فرو میرود تا ارزش خود را که به تفکرات، رفتارهای انسانی و آرزوهای بهادار استبسنجد و چیزی در درون نمییابد، به بخش دیگر وجود خود یعنی امکانات رفاهی زندگی، شغل، امتیازات جسمی و ظاهری و... روی میآورد; تا به کمک آنها منزلت نایافته را دستکم به شکل مجسمهای توخالی ترسیم کرده، از هیچ، چیزی بسازد و از رنج پوچی برهد. چون همه ما، با دارابودن آن مرکز ارزیابی، میدانیم که ارزش انسان به ویژگیهای انسانی اوست نه امکانات دنیوی. آن دستگاه خودکار درونی، که میتوان آن را «نفس» یا «وجدان» یا «خویشتن خودآگاه» نامید، لحظهای از فعالیتباز نمیایستد و پیوسته ما را ارزیابی میکند. وقتی مطلع شود معتقدات، همتها، آرزوها و کوششهای ما ارزنده است، امنیت و سلامتی روانی به ما الهام میکند و چون آنها را پوچ و بیمقدار بیابد، به ناهنجاری شخصیت و اضطراب دچارمان میسازد. قرآن کریم میفرماید: (بل الانسان علی نفسه بصیرة و لو القی معاذیره.) آدمی به نفس خود بهتر آگاهی دارد، هرچند در ظاهر عذر آورد. (تا خود را سالم سازد.) چون فرد در خود فرو میرود و میان خود و آنچه باید باشد فاصله بسیار مشاهده کرده، در مقابل بزرگی دیگران احساس شکست و کمبود میکند; مکانیسمهای دفاعیاش به کار میافتند تا آن ناتوانی واقعی یا حتی خیالی را به کمک چیزی دیگر جبران کنند. گاه به خودستایی روی میآورد و زمانی به تحقیر آنچه دیگران دارند. شاید گاه بچهها را به هنگام بازی دیده باشید که یکی از آنها به داشتن اسباب بازی مخصوصی افتخار میکند و دیگری، که آن اسباببازی را ندارد، ناگزیر به دارا بودن چیزی که دیگری ندارد، میبالد; تا دستکم رنج نداشتن آن اسباببازی را کمتر احساس کند. این پدیده در سراسر زندگی ما حکمفرماست و زنان، خصوصا آنها که در خانوادههای غیر دینی رشد کردهاند و ارزشهای اخلاقی و فرهنگ پوشش درمیانشان بهایی ندارد، بیشتر بدان گرفتارند. آنها چون خود را با معیارهای اخلاقی میسنجند، میان آنچه هستند و آنچه دوست دارند باشند، فاصله میبینند و بهایی برای خود نمییابند، به ارزشهای ظاهری خود چنگ میزنند; ارزشهایی که نقدترینآن ویژگیهای جسمی است. برای این گروه، نمایش موقعیت زندگی، وضع تغذیه و پوشاک و طنازیها و دلبریهای زنانه نه تنها در حضور بیگانگان، آرامبخش و جبرانکننده احساس حقارتها و ناکامیهاست، بلکه در حضور زنان و در مجالس خصوصی نیز سودمند است; زیرا معمولا مجالس زنان جایگاه محکزدن افراد است. آنها در آنجا موقعیتیکدیگر را از نظر مادی و امکانات زندگی ارزیابی میکنند. گاه زندگی گروهی را از نظرهایی شیرینتر و موفقتر میبینند و میکوشند با به رخ کشیدن زیورآلات زنانه، لباسهای گرانقیمت و ویژگیهای جسمی، شعلههای «حسد» یا «حسرت» ناکامیخویش را خاموش سازند. در آن حال، شخصیت فرد همانند خانههای بساز و بفروش میگردد که با اندکی اصلاحات ظاهری مانند خانههای مستحکم جلوه میکند و با نیرنگ فروش میرود; زیرا آنگاه که چشمها به ظاهر خیره شود، هر بیهنر و بیسوادی میتواند خود را هنرمند و فیلسوف معرفی کند و با کمترین امکانات ظاهری از بهترین توجهات بهرهمند شود. زمانی که در باره این موضوع تحقیق میکردم و رفتار افراد را مورد بررسی قرار میدادم، به امری بسیار چشمگیر برخوردم و آن تفاوت ظاهر و باطن افراد بود. در بسیاری از موارد، وضعیت پوشش، وسایل همراه، طرز برخورد و نگاهها و سخنهای افراد رشد فرهنگی و اجتماعی را مینمایاند; اما سلوک اخلاقی و نوع روابطشان نشان دهنده فاصله بسیار آنان تا رشد فرهنگی و اجتماعی و بهرهمندی از اخلاق است. تفاوت باطن و ظاهر حاکی از آن است که هرچه آدمی از باطن تهیتر میشود; به ظاهر بیشتر توجه میکند. ظاهر (شامل وضع لباس، خانه، ماشین، طرز سخن گفتن و نشستن و غذا خوردن، کیف دستی و کفش و... بهترین ابزار برای پوشش ضعفهای ناپیدای شخصیتی است. این نکته را عادیترین افراد متوجهاند و از آن بهره میبرند. جز اینها در علل و انگیزههای ناپوشیدگی بانوان باید به اموری دیگر اشاره کرد. از جمله:
الگوهای ناپذیرفته
در میان بانوان گاه افرادی یافت میشوند که جز پوشش دینی از دیگر ویژگیهای اخلاقی و اسلامی بهرهمند نیستند و همین امر سبب بدبین نمودن دیگران را فراهم میآورد.
خودباختگی فرهنگی
جامعهای که نتواند ارزشهای خودی را حفظ کند شیفته ارزشهای حاکم در نزد دیگران میشود. آنچه خود دارد زشت و بد میبیند هر چند درستباشد و آنچه دیگری دارد زیبا و خوب میبیند هر چند نادرستباشد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر