۱۳۸۷ آذر ۴, دوشنبه

مبلغان و پدیده کم حجابی (5)


پدیدآورنده:یوسف غلامی،


در برشماری عوامل کم‏حجابی بانوان در شماره‏های پیش نکاتی برشمردیم. در این گفتار به عوامل و انگیزه‏های دیگری اشاره می‏کنیم.
1. تاثیرپذیری از محیط
این عامل به قدری در طرز رفتار اشخاص تاثیرگذار است که ادعا می‏شود همه رفتارها و معتقدات اشخاص تابع عوامل تربیت (وراثت، محیط خانوادگی، اجتماعی و ...) است. چه افراد غیرمسلمانی که اگر در محیط اسلامی یا خانواده مذهبی پرورش می‏یافتند، مسلمان بودند و برعکس، چه فراوان دختران و زنان ناپوشیده‏ای را می‏توان یافت که با کمترین راهنمایی، بانوان پاک و معتقد می‏گردند.
مهمترین رمز موفقیت مربی در اصلاح رفتار اشخاص، درک موقعیت آن‏ها است. او باید بنگرد که اگر خودش در خانواده یا محیط اجتماعی ناسالم زندگی می‏کرد تا چه میزان می‏توانست‏خویش را از رفتارهای نامناسب دور بدارد و به اصول اخلاقی پایبند باشد. با خود بیندیشد که به واقع زنان و دختران کم‏حجاب مخاطب وی، تا چه میزان از آموزش‏های لازم درباره رفتارهای صحیح و فواید پاکدامنی بهره‏مند بوده‏اند که به جلوه‏گری خیابانی می‏پردازند!
هیچ‏گاه نمی‏توان بدون در نظر گرفتن موقعیت‏خانوادگی و اجتماعی افراد، رفتار و اعتقادات ایشان را مورد نکوهش جدی قرار داد. آدمی موجودی است که هر چه را به نفع خود بداند می‏پذیرد و در راه دستیابی به فواید آن، دشواری‏ها را به آسانی تحمل می‏کند و در این راه به اندرز کسی نیازمند نیست.
مهم‏تر این‏که تاثیر پدیده محیط به گونه‏ای است که در زمان طولانی، اعتقادات اشخاص را دستخوش دگرگونی و آلودگی خود می‏سازد و رفتارها را ثبات می‏بخشد، به طوری که پس از ترک آن محیط نیز همچنان تاثیرات زیانبار گذشته باقی است. از این رو هرگاه بانویی به هر علت‏برای مدتی نتواند یا نخواهد پوشش خود را رعایت کند، پس از تغییر شرایط محیطی‏اش نیز، بازگرداندن وی به شرایط پوشیدگی بسیار دشوار است. زیرا گذشت زمان گناه را نزد وی آسان و عادی می‏سازد و رفته رفته اعتقاد جدیدی در وی پدید می‏آورد که بدان خو می‏کند و چه بسا رفتار خود را ناپسند نمی‏شمرد تا بخواهد از آن باز ایستد.
در این موقعیت، مربیان و مبلغان کارآزموده خوب می‏دانند که برای راهنمایی این افراد باید سنجیده‏تر گام برداشت و باید مدت زمانی طولانی آن‏ها را در شرایط بهتر قرار داد تا رفته رفته تاثیر محیط گذشته در آن‏ها خنثی شود و از محیط سالم تاثیر بپذیرند.
2. خودباختگی (کم‏پنداری خویشتن)
از آنجا که خودباختگی فرهنگی، پیش درآمد وابستگی فرهنگی و سیاسی است، سال‏ها است که جامعه‏شناسی صنعتی غرب برای گسترش آن در جوامع شرق کوشش می‏کند. هدف آن است که ارزش‏های معنوی فرهنگ‏ها نزد ملت‏ها بی‏مقدار جلوه کند تا به سادگی خود را وابسته فرهنگی و سیاسی بیگانه بشناسند و از این طریق احساس بزرگی و عظمت کنند.
از آن زمان که غرب اصول اخلاقی و معنوی را دور افکند، ناچار به علم و رفاه و صنعت، بیشتر بها داد، تا بدین وسیله خلا فرهنگی خویش را جبران کند و مردمان دیگر فرهنگ‏ها را بفریبد و به فرهنگ پوشالی خود جذب کند. از این پس، شرق‏نشینان مجذوب رفاه و علم و صنعت و اختراعات غرب شدند و آنچه خود داشتند همه خرد پنداشتند و غرب در نگاهشان عظمت و شکوه صد چندان یافت و گمان کردند که آن‏ها با دارا بودن نبوغ و دانش و تخصص، همه‏چیزشان ستودنی است و آنچه ما داریم سراسر نکوهیده است. در آنجا زنانی یافت می‏شوند که بی‏پوشش مناسب، به مدارج علمی و سیاسی و اقتصادی دست‏یافته‏اند، و در اینجا بانوانی با بهترین پوشش، در پایین‏ترین مرتبه اجتماعی، علمی و اقتصادی!
با گذشت زمان، این خودباختگی برای انسان شرقی معیاری کلی استخراج کرد که: آنچه او (انسان شرقی) معتقد است و انجام می‏دهد با عقب‏افتادگی پیوند دارد، چنان‏که آنچه آن‏ها (انسان غربی) معتقدند و در پیش گرفته‏اند، با «پیشرفت‏» رابطه‏ای ناگسستنی دارد.
این خودباختگی، به تدریج تبلیغات و برنامه‏های فرهنگی ما را هم در بر گرفت و تاکنون، در فیلم‏ها، زنان باعفت و حجاب بیشتر به صورت خدمتکار خانه یا مدرسه، فالگیر، جادوگر، عناصر ژولیده و بی‏ادب و بی‏سواد نمایش داده می‏شوند و بی‏حجابان، نظیف و مؤدب و بافرهنگ! (1)
سزاوارترین وظایف مبلغان که در زدودن چنین افکار انحرافی، بدان توجه دارند، تبیین این حقیقت است که: آنچه آنان را به پیش می‏برد کنار نهادن اصول اخلاقی و معیارهای دینی مانند حجاب نیست; چنان که مانع پیشرفت ما نیز در نظر گرفتن معیارهای دینی مانند حجاب نیست. سلسله‏ای مسایل است که مردمان هر کشوری بدان‏ها بها دهند کشورشان توسعه می‏یابد، هر چند به معیارهای اخلاقی و دینی پایبند نباشند. و آن که به آن‏ها بها ندهد عقب می‏ماند، هرچند به اخلاق و دین پایبند باشد; از آن نمونه: رعایت‏بهداشت، نظم اداری و اجتماعی، مدیریت صنعتی و بهره‏جویی از فن‏آوری پیشرفته است.
زمانی که مربی اندرزهای خود را بدون تحلیل‏های علمی مناسب ارائه کند به نتیجه دلخواه دست نخواهد یافت و نه فقط جوانان که بزرگسالان نیز به اشتباه می‏پندارند «دور افکندن اصول اخلاقی و دینی، مایه رشد و توسعه اجتماعی است و پایبندی به اصول اعتقادی عامل عقب‏گرد و رکود.» سال‏ها پیش بی‏خردانی مانند رضا شاه نیز به همین گونه می‏اندیشیدند. وی در نامه به محمود جم - که کشف حجاب در کابینه او انجام گرفت - می‏نویسد: این چادر چاقچورها را چطور می‏شود از بین برد! دو سال است که این موضوع فکر من را به خود مشغول داشته. از وقتی به ترکیه رفتم و زن‏های آن‏ها را دیدم که پیچه و حجاب را دور انداخته و دوش به دوش مردها کار می‏کنند، دیگر از هر چه زن چادری بود بدم آمده است. (2)
3. الگوهای ناپذیرفته
با همه آنچه گفتیم، نمی‏توان از این نکته غفلت ورزید که گاه وجود برخی الگوهای ناپذیرفته سبب گریز دختران و زنان از حجاب می‏گردد. الگوی نامناسب نقش تخریبی دارد و ارزش‏های معنوی را نیز در نگاه افراد تیره و نامناسب جلوه می‏دهد.
مبلغان اندیشمند به گروه مخاطب خود می‏آموزند که: وقتی بانویی پوشش اسلامی به تن می‏کند باید بداند که مسؤولیتش بسی افزون شده است. اخلاق و رفتار ناشایست، دور از شان زن مسلمان است و بدخلقی، شرارت، حسادت، رقابت ناسالم، تقلیدگری، فزون‏خواهی و تجمل‏دوستی زیبنده بانوی باحجاب نیست. حجاب زن مسلمان زمانی جاذبه‏آفرین است که دیگر دافعه‏ها در وجود او یافت نشود. هرگاه بانویی از میان همه صفات خوب تنها به داشتن پوشش اسلامی بسنده کند هرگز نخواهد توانست دیگر زنان را به حجاب و اسلام دعوت کند و به رعایت اصول اخلاقی خوشبین سازد.
نزد خیلی از زنان، حجاب - در حد چادری معمولی - آسان‏ترین علامت مسلمانی شناخته می‏شود; در حالی که قرآن چون ویژگی‏های زن مسلمان را برمی‏شمارد، حجاب را در زمره صفاتی دیگر، نشان مسلمانی او می‏داند. (3)
مهم‏ترین وظیفه مبلغ در تحلیل و بررسی این موضوع و تبیین آن برای فراگیران، تفکیک دو مساله از یکدیگر است. نخست آن که به ایشان تفهیم کند که زن به هر مرحله از رشد دست‏یابد، زمانی کوشش او در پیشگاه خدا و بندگان پاک، ارزشمند و دارای پاداش است که به حجاب پایبند باشد و با ناپوشیدگی‏اش فساد نیافریده باشد.
از طرفی «تمام دینداری زن، در حجاب خلاصه نمی‏شود.» این پندار که «هر زن بی‏حجاب، بی‏دین است و هر فرد باحجاب، دیندار کامل، پنداری غلط و ویرانگر است.» دشمنان همواره کوشیده‏اند که بین حجاب و دین پیوندی ناگسستنی به وجود آوردند تا با دور ساختن زن مسلمان از حجاب، وی را گسسته از دین نشان دهند. با همین دستاویز، تهاجمی بزرگ برای مقابله با حجاب در کشورهای اسلامی آغاز گردید و چون حجاب را از زن مسلمان گرفتند گویی همه دینش را به یغما بردند. از آن پس، زن مسلمان نمازش، روزه‏اش و هر چه نمای دین داشت را از دست داد. حال آنکه در خیلی از کشورها زن مسلمان هم بی‏حجاب بود و هم دیندار شناخته می‏شد. بنابراین بی‏مبالاتی نسبت‏به حجاب هرگز نباید به بی‏دینی پایان پذیرد یا به مفهوم آن انگاشته شود. (4)
پی‏نوشت‏ها:
1) برای شناخت نمونه‏های این ترسیم‏سازی نامناسب، ر.ک: اطلاعات، ش 19236.
2) تاریخ بیست‏ساله، حسین ملکی، ص 261.
3) نساء / 34: «فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله‏»; احزاب / 35: «والحافظات ... والذاکرات ... .»
4) حریم عفاف، ص 11 و 12، با تصرف.

مبلغان و پدیده کم حجابی4


پدیدآورنده: یوسف غلامی ،

در گفتارهای گذشته به برخی عوامل و انگیزه‏های کم‏حجابی زنان اشاره شد. حال به پاره‏ای دیگر از این عوامل می‏پردازیم.
1 - آموزه‏های اشتباه
برخی از پدران و مادران به منظور هوشیار ساختن دختران خود و در امان نگاه داشتن ایشان از آسیب‏های اخلاقی، می‏کوشند تا افراد غیر همجنس ایشان را موجودی مرموز و ناامن جلوه دهند که پیوسته باید از او گریخت. فرد نامحرم وجودی نامطمئن، هراس‏آور با انگیزه‏هایی آلوده است که برخورد با او آداب و انضباط ویژه‏ای دارد که از عهده هر کس برنمی‏آید.
حقیقت آن است که این گونه ترسیم‏سازی از شخصیت افراد غیر همجنس، گاه دختران را بیش از آن که در پرهیز از نامحرم قرار دهد، به شناخت دنیای آنان کنجکاو می‏سازد و نما و تفسیر احکام را در نگاه وی پیچیده، موهوم و غیر متعارف جلوه می‏دهد.
حس کنجکاوی ویژه دوره نوجوانی و جوانی پیوسته سبب می‏شود که افراد، هر پدیده‏ای را که پیش از این آن‏ها را به پرهیز از آن هشدار می‏داده‏اند، بیازمایند و از موارد مصرف آن و خطرهای احتمالی‏اش اطلاعاتی به دست آورند; هر چند این آزمودن اندکی با خطر همراه باشد.
دختران جوان و گاه زنان همواره در جست وجوی شناخت روحیات و تمایلات کسانی‏اند که با ایشان در ارتباط‏اند. آنان همیشه می‏خواهند بدانند که چه عوامل جاذبه‏آفرینی در ایشان وجود دارد که چشم‏ها را خیره می‏سازد و دل‏ها را به شیفتگی وامی‏دارد.
در این میان یکی از عواملی که ایشان را در این شناخت‏یاری می‏سازد کم‏پوشیدگی و نیمه برهنگی است. این امر پارسایی و متانت مرد را دستخوش هوس می‏گرداند و روحیات و تمایلات مرد را به سهولت عیان می‏سازد و دنیای اسراسرآمیز و پرهیجان او را بهتر می‏شناساند.
مربیان کارآزموده بیش از هر کس می‏دانند که در امان داشتن دختران، مستلزم پرهیز دادن افراطی آنان از پسران و مردان نیست. آموزه‏ها در این باره زمانی تاثیر صحیح و دلخواه دارد که با اصول تربیتی و سفارش‏های منطقی آمیخته باشد. بدین منظور باید این نکات را از نظر دور نداشت.
1. در تشریح و بیان هر موضوع و خاطره، نباید از افراط و دورغ‏سازی پرهیز کرد و رخدادهای تجربه شده را همان گونه که به وقوع پیوسته‏اند، برای فرزندان بیان کرد و هرگز برای ایجاد ترس اضافی، باید به تحریف واقعیت رو نمود. اگر از پسری یا مردی نسبت‏به زنی رفتاری ناروا صورت پذیرفته است، با درج مطالب غیر واقعی، مساله تشدید نگردد و حادثه بزرگ‏تر از آنچه بوده نشان داده نشود.
2. در تعلیم اصول دینی پا فراتر از آنچه دین خواسته است ننهیم و نخواهیم پرهیزگارتر از آن باشیم که خداوند خواسته است. بدین منظور بایست چنان که از محرمات گفته می‏شود از آنچه حلال است نیز استفاده شود و دختران در انجام آنچه خدا روا دانسته است آزاد باشند، هر چند سزاوار است که این آزادی بانظارت خود فرد، مربی یا والدین او همراه باشد.
شرم و خجالت نسبت‏به افراد غیر همجنس، زمانی حافظ حدود و شؤون رفتار دختر و پسر با یکدیگر است که درون مایه‏ای از دلایل منطقی با خود داشته باشد. آن شرم افراطی که در روایات مورد نکوهش قرار گرفته است، عامل زبونی و ترس است نه حافظ پاکدامنی. «شرم افراطی گاه فرد را چنان زبون می‏سازد که در مقابل افراد غیر همجنس اراده را از او می‏ستاند تا جایی که ناخواسته به دشمن خود پناه می‏برد.» (1)
مبلغ هوشمند وظیفه دارد رعایت‏حدود را به مخاطبان خود بیاموزد. به آن‏ها یاد دهد که در ارتباط با هر فرد - محرم یا نامحرم - باید اصولی در نظر گرفته شود. این اصول گاه بازدارنده و بیم‏دهنده است و گاه تعریف‏کننده روابط انسانی و اسلامی. فرد غیر همجنس، هیولا نیست. موجودی است‏با طبیعتی متفاوت با جنس ما; جز آنکه اصول و آداب اجتماعی و شرعی رابطه با وی باید رعایت‏شود.
در نظر گرفتن این اصول نیز نه تنها ارزش اجتماعی انسان را پایین نمی‏آورد، موقعیت و منزلت او را نزد سایرین بالا می‏برد و نشانگر آشنایی فرد با ضوابط اخلاقی و اجتماعی است.
3. در دوره نوجوانی و جوانی بایست صمیمانه پیرامون شناخت طبیعت زن و مرد با فرزندان به گفت وگو نشست و آنان را راهنمایی کرد. پیش از آنکه آنان بخواهند با کوشش‏های انحرافی و خطرآفرین، با دنیای افراد غیر همجنس آشنا شوند همان بهتر که ما خود هر آنچه این دانش‏اندوزی آنان را کامل‏تر می‏کند به ایشان بیاموزیم و در انجام این مهم از چیزی نهراسیم.
2 - تظاهر به زیست مترقی اجتماعی
رفتارهای مردم از نظر مرتبه اجتماعی سه گونه است: غیر اجتماعی، عادی و مترقی. همه افراد دوست دارند نوع روابط اجتماعی خود را با دیگران در سطح عالی حفظ کنند و خود و خانواده‏شان را مردمانی با فرهنگ و آداب مترقی نشان دهند. اما گاه این کوشش با موانعی روبه‏رو می‏شود که نابهنجاری اجتماعی می‏آفریند. از آن نمونه به دو مورد اشاره می‏شود.
1) گاه موقعیت‏خانواده‏ای به سبب عوامل جغرافیایی، محدود بودن روابط اجتماعی، وضع درآمد و اموری دیگر، به گونه‏ای است که زمینه رشد فرهنگ و آداب اجتماعی (Folkways) برای ایشان فراهم نیست، اما از طرفی مظاهر فرهنگ و نمونه‏های مترقی رفتارهای اجتماعی از نگاه آنان دور نیست; مانند آن که به وسیله رسانه‏هایی همچون تلویزیون، شاهد نوعی منش‏های اجتماعی‏اند که به نظر ایشان مترقی‏تر از مرحله‏ای است که خود در آن قرار گرفته‏اند.
یا فرزندی از خانواده، خود را در سطحی پایین و دور از فرهنگ و رسوم متعالی مشاهده می‏کند و می‏کوشد تا به هر وسیله ممکن، ضعف خانوادگی‏اش را با تظاهر به رفتارهای نوین اجتماعی پنهان کند یا خود را ممتاز از خانواده و در سطحی والاتر نشان دهد.
با تاسف، بعضی از دختران جوان می‏پندارند که سنت‏شکنی و بی‏اعتنایی به اصول مذهبی علامت رشد فکری و اجتماعی است و به همین سبب از هر چه نشان دهنده پایبندی آنان به اصول اخلاقی و مذهبی است فاصله می‏گیرند و در رفتارهای خود شیوه بی‏تفاوتی و آزادمنشانه برمی‏گزینند.
گاه در چنین خانواده‏ها نه یک فرد، بلکه همگی سعی می‏کنند پایین بودن سطح درآمد یا فرهنگ اجتماعی خود را با رفتارهای مترقیانه پنهان کنند و خویشتن را از نظر وضع اقتصادی و فرهنگی رشد یافته و امروزی جلوه دهند.
2) خانواده‏هایی که درآمد ایشان در مدت کوتاه افزایش چشمگیری می‏یابد، می‏کوشند تا سطح اجتماعی و فرهنگی خود را نیز رشد دهند یا آن را رشد یافته نشان دهند و خود را در زمره خانواده‏های سطح بالا وانمود کنند. «آن‏ها بدون کسب مقدمات لازم فرهنگی - با این تصور که رشد اجتماعی نیز ممکن است‏به سهولت درآمدهای کاذب، رشد کند - به انجام کارهایی رو می‏کنند که برای خود و نظام اجتماعی مشکل‏آفرین است. توصیه فرزندان به بروز رفتارهای به اصطلاح اجتماعی، رفتن به مهمانی‏های مجلل، پوشیدن لباس‏هایی با رنگ‏ها و مدل‏های عجیب، اختلاط دختران و پسران در مراسم، رقص دختران با پسران و کارهایی از این نمونه، نمایی از همان رفتارهای مشکل‏آفرین است.» (2)
این خانواده‏ها بدین نکته کمتر توجه دارند که هیچ‏گاه رشد سریع درآمد خانواده به مفهوم رشد سطح فرهنگ و تفکر افراد آن خانواده نیست و گاه میان این دو هیچ توازن و تناسبی وجود ندارد. «خانواده‏هایی که دارای هویت اجتماعی روشنی هستند و برای روابط اجتماعی خود، حدود مشخص و تعریف شده قائل‏اند، چنین ناشیانه به افراطگری گرفتار نمی‏شوند.» (3)
پی‏نوشت‏ها:
1) تحلیلی بر روابط دختر و پسر در ایران، ص 34، با تصرف.
2) تحلیل تربیتی بر روابط دختران و پسران در ایران، ص 80 و 81.
3) همان.

مبلغان و پدیده کم حجابی (3)


پدیدآورنده:یوسف غلامی ،

،
چنان که در گفتار قبل گذشت پس از ناآگاهی، مهمترین عامل بی‏توجهی بانوان به پوشش اسلامی، سستی و تزلزل ایمان است. جز این دو امر، انحراف اخلاقی و اعتقادی، و نیز ستیز با جامعه تحقیر کننده زن، از دیگر عوامل کم‏حجابی ایشان یاد شد. در این نوشتار به بررسی دو عامل دیگر می‏پردازیم:
1- احساس محدودیت، خشونت و سخت‏گیری
از مهم‏ترین وظایف مبلغ و رموز موفقیت وی شناخت‏بهترین راه تفهیم موضوعات به مخاطبان است. بدین وسیله می‏توان دشوارترین وظایف را در نگاه آنان آسان جلوه داد و به عکس، تکالیف آسان را سخت و تلخ نشان داد. اینکه برخی زنان و دختران از رعایت پوشش کامل می‏پرهیزند یکی بدین علت است که می‏پندارند این پوشش فقط برای محدود ساختن فعالیت‏های ایشان و سلب نیروی اختیار و انتخاب آنان است.
در تفهیم ضرورت حجاب برای بانوان، حقیقت جز این نیست که گاه تعریف و ترسیم نامناسب حجاب خود مهم‏ترین سبب نپذیرفتن حجاب از سوی بانوان است. بدین منظور باید به نکات زیر توجه داشت:
الف: روان شناسان رفتارهای نابخردانه جوان را ناشی از دگرگونی ترشح غدد و مسمومیت روانی می‏دانند. (1) بدین سبب مراعات بیشتر اصول مصونیت‏آور و ضوابط اخلاقی را به اشتباه عامل محدود کننده اختیارات خود می‏پندارند و امر و نهی دیگران در این باره را نوعی تجاوز به حریم خود می‏شناسند و پیوسته در بروز هر رفتار به شیوه‏ای بیمار گونه در پی اثبات هویت و نشان دادن شخصیت مستقل خویش‏اند و مهم‏ترین معیار نزد آنان حفظ استقلال فکری و بلوغ شخصیتی است.
بنابراین اگر در انتخاب نوعی لباس کم پوشش، پافشاری می‏کنند معمولا برای فسادآفرینی یا آزرده‏سازی والدین نیست. گویا می‏خواهند به خود و دیگران بباورانند که بزرگ شده‏اند و می‏توانند خود درباره طرز پوشیدن لباسشان تصمیم بگیرند.
در این مرحله مهم‏ترین وظیفه مربی درک موقعیت فرد و تشخیص انگیزه او است. وی نباید در نخستین قدم این رفتارها را برگرفته از خوی فسادآفرینی فرد بشناسد و او را به داشتن چنین انگیزه متهم سازد، که این شیوه جوان را ناخواسته به همین انگیزه وادار خواهد ساخت.
ب: سزاوار است‏با درک موقعیت جوان به وی تفهیم کرد که برای کسب استقلال فکری و خودآزمایی شخصیت، شیوه‏های پسندیده‏تری نیز وجود دارد که هیچ آسیبی را برای وی و دیگری در برندارد. چه بهتر که از آن شیوه‏ها استفاده کند. از طرفی، هیچ‏گاه مراعات ضوابط صحیح اجتماعی در روابط زن و مرد به معنای محرومیت و محدودیت و سلب آزادی و انتخاب نیست.
سلامت زندگی ما آدمیان در هر زمینه نیازمند رعایت ضوابط اخلاقی و اصول اجتماعی است، بی‏اعتنایی به این ضوابط نه نشان رشد فرهنگی است و نه علامت استقلال و شخصیت فرد.
ج: تفهیم این نکته به والدین ضروری است که مراقبت از جوان به معنای اظهار خشونت و سخت‏گیری بی‏مورد نیست. خشونت و سخت‏گیری والدین هرگاه بدون توجیه منطقی و تنها برگرفته از سلیقه پدر و مادر باشد، یکی از عواملی است که بر خلاف انتظار، روح تسلیم وسازش را در فرد به سرکشی و گستاخی مبدل می‏کند و کار تربیتی را بر والدین دشوارتر می‏سازد.
در طریق توجیه ایشان توجه دادن بدین نکته ضروری است که نباید از خردسالی به دختران تفهیم کرد که «دختر موجودی مقید، محدود و تحت‏سلطه است و پسر به عکس، موجودی آزاد، قدرتمند و سلطه‏گر.» ! این تفکر و تعریف متضاد از دختر و پسر، دختران را به کوشش تلافی جویانه و سرکشی وا می‏دارد. به حقیقت‏یکی از دشوارترین وظایف والدین و مربیان، ارائه تصویر و تفسیر صحیح از وجود زن و مرد است.
فرزندان ما باید زن و مرد را مکمل یکدیگر بشناسند نه ضد هم. از طرفی، انتظار رعایت پاره‏ای اصول انضباطی از دختران، به معنای «آزادتر بودن پسران و محدود بودن دختران نیست.» آسیب‏پذیری دختر است که سبب می‏شود از او انتظار داشته باشند که اصول انضباطی را بیشتر مراعات کند.
د: یادآوری این نکته به والدین ضروری است که تفاوت گذاشتن میان آزادی پسر و دختر در خانه و بیرون آن - در آن‏جا که رواست - باید با توجیه منطقی صورت گیرد. تفاوت غیرمنطقی و توجیه‏ناپذیر میان این دو سبب می‏شود دختر در جایی که میدان را برای آزادی خود گشاده‏تر می‏بیند شتابان به آن رو کند و گاه مصالح خود و خانوده‏اش را در نظر نگیرد و تنها بدین بیندیشد که هر روز بیشتر از قبل، مثل مرد شود.
2- انگیزه‏های سیاسی
تاثیرپذیری افراد از پدیده‏ها و کنش‏های سیاسی، امری انکارناپذیر است. به موجب این امر، فرد زمانی که به هر علت - بجا یا نابجا - با موجودیت‏سیاسی حاکم مخالف شود یا بخشی از عملکرد آن را نپسندد و از سویی نتواند واکنشی ستیزه جویانه پیش گیرد، مخالفت‏خود را در رفتارهای اجتماعی‏اش ظاهر می‏سازد و اگر حاکمیت‏سیاسی و اجتماعی با مذهب گرایان است، او سعی می‏کند هر چه نشان مذهب دارد از خود دور سازد و بر ضد آن، موضع‏گیری کند.
امروزه این پدیده، پوشش بانوان را نیز در برگرفته است و گروهی از کم حجابان سعی دارند با بی‏توجهی به حجاب، به ارزش‏های موجود در نزد مذهب گرایان حاکم بی‏اعتنایی کنند. مردان نیز گاه به همین انگیزه سعی در کم حجابی همسران خود دارند، تا بدین وسیله به نوعی، رنجش خود را از طرز تفکری خاص، التیام بخشند.
حقیقت آن است که به هیچ شیوه نمی‏توان از تاثیرپذیری این پدیده جلوگیری کرد، جز آن که به شیوه‏هایی می‏توان از فراگیر شدن آن کاست.
نخستین گام ثمربخش این است که به افراد تفهیم شود که آدمی نباید در ستیز با نوعی طرز تفکر، همه خوبی‏های آن را نادیده انگارد. لجاجت و مخالفت نباید سبب شود که فرد سود وزیان خود را در نظر نیاورد و پیوسته به راهی گام بردارد که برای وی و جامعه‏اش آسیب آفرین است.
دوم: گروهی که حاکمیت‏سیاسی را بر عهده دارد و نیز هواداران ایشان، پیوسته باید جوانب رفتارهای خود را در نظر گیرند تا مبادا کرداری از ایشان مشاهده شود که افراد را از پذیرش عقاید صحیح نیز دور سازد و ناخواسته به پیمودن راه باطل سوق دهد.
سوم: همواره نباید میان تمامی «سیاست‏های جاری‏» و «دین‏» پیوندی قطعی برقرار دانست، به طوری که افراد بپندارند که مخالفت‏با هر شیوه جاری سیاسی در حقیقت نوعی مخالفت‏با دین است و آنگاه که با پدیده‏ای سیاسی مخالف شوند گمان کنند که برای نپذیرفتن آن پدیده، چاره‏ای جز مخالفت‏با فرامین دین ندارند و همین امر سبب شود که رفته رفته اعتقاد ایشان به اصول مذهبی سست گردد و راهی برای بازگشت‏خود نیابند. ادامه دارد ... .
پی‏نوشت:
1) دنیای نوجوانی دختران، علی قائمی، ص 117.

مبلغان و پدیده کم‏حجابی (2)


پدیدآورنده: یوسف غلامی ،
،
در گفتار پیش، پدیده کم حجابی زنان را مورد بررسی قرار دادیم و یادآور شدیم که مهم‏ترین عامل این امر نداشتن آگاهی لازم دینی است. زمانی که فرد از فواید حجاب و پیامدهای بی‏حجابی چیزی نداند، بدان پایبند نمی‏شود.
نخستین موضوعی را که مبلغ مورد توجه قرار می‏دهد، این است که پیوسته عامل بی توجهی زنان و دختران به حجاب را انحراف اخلاقی و اعتقادی نمی‏داند و مطمئن است که برای معتقد کردن دختران و زنان به حجاب، تنها دانش افزایی آنان نیز چاره کار نیست و باید به اموری دیگر هم توجه داشت. در این گفتار به سه علت این پدیده اشاره می‏کنیم:
1 - سستی و تزلزل ایمان
2 - انحراف اخلاقی و اعتقادی
3 - راهی برای ستیز با جامعه
1 - سستی و تزلزل ایمان
اولین قدم در راه هدایت این گروه از بانوان، پس از آگاه کردن ایشان، معتقد ساختن آنان به مبانی اخلاقی و دینی است. تا زمانی که فرد به خداوند و حکیم بودن او و نیز به وجود روز واپسین اعتقاد نداشته باشد، بسیار دشوار است که بتوان در وی اعتقاد و رفتاری پایدار نسبت‏به حجاب پدید آورد. اگر ایمان زن استوار نباشد، در پی سیراب ساختن حس محبت‏خواهی، به شیوه‏های ناروا رو می‏کند و خود و دیگران را به رنج می‏افکند. بنابراین باید کوشید که اول والدین از محبت‏به فرزندان خود دریغ نورزند تا آن‏هادر محیط خانه احساس شکوه و ارج کنند و به جلوه‏گری‏های خیابانی نپردازند.
برای این کار باید احادیثی که در گرامی داشت مقام آن‏ها است، به ایشان یادآوری کرد. یک ضرب المثل ایرلندی می‏گوید: زن را با شمشیر بزنی بهتر از آن است که به او بی‏اعتنایی کنی.
دوم آن که: از تبعیض میان فرزندان و مقایسه آن‏ها با یکدیگر بپرهیزند. زیرا پیوسته در این مقایسه کردن‏ها فرد شکست‏خورده که احساس حقارت می‏کند، می‏کوشد تا به هر وسیله به خودنمایی و جلب توجه بپردازد و همین امر زمینه‏های انحراف او و دیگران را فراهم می‏سازد.
سستی ایمان در مردان نیز گاه سبب دور شدن ایشان از غیرت می‏گردد. بنابراین سزاوار است که به موازات هدایت‏بانوان، در طریق تقویت ایمان و اعتقادات مردان نیز کوشید تا ناخواسته عامل کم توجهی خانواده‏شان به حجاب نشوند.
زمانی که مرد در جنبه‏های مختلف زندگی احساس ناکامی کند، ناخواسته با توسل به توانایی‏های آماده‏اش در پی جبران کست‏بر می‏آید. در چنین موقعیتی، برای مردانی که ایمان کاملی ندارند، یکی از راه‏ها، وادار ساختن همسر و اعضای خانه به کم حجابی است. فرد ممکن است‏بدین وسیله بخواهد با نمایش گذاشتن زیبایی‏های همسرش، احساس توانمندی و مباهات کند.
از این رو باید نیمی از مسؤولیت زنان را در پایبندی به حجاب بر عهده مردان دانست. هرگاه او به هر علت نتواند حضور تاثیرگذاری در خانواده داشته باشد، فرزندان تربیت و پرورش صحیحی نمی‏یابند، نیز باید حدود روابط فامیلی را برای اعضای خانواده مشخص کرد و از آمیختگی جلسات زن و مرد بپرهیزیم.
2 - انحراف اخلاقی و اعتقادی
وراثت و محیط دو عامل تاثیرگذار با اهمیت در تربیت افراد است. مربی و مبلغ بدون در نظر گرفتن این دو عامل نه می‏تواند موقعیت افراد را دریابد و نه با تبلیغ خود تاثیر دلخواهی بر رفتار ایشان داشته باشد. چگونه می‏توان از دختری که در دامن مادری ناآشنا به اصول اخلاقی تربیت‏شده و در محیط مدرسه و اجتماعش به این اصول بهایی داده نشده، انتظار داشت که به پوشش اسلامی معتقد باشد. از این رو مربی ناچار است در آموزش‏های خود، نسبت‏به رعایت اصول اخلاقی، انگیزه آفرینی کند و برخی از زیان‏های اختلاط زن و مرد و بی توجهی به اصول اخلاقی را یادآور شود. گاه لازم است‏بعضی حوادث و خاطرات تلخ که در اثر انحراف اعتقادی برای خانواده‏ها پیش آمده است، بیان گردد و از آن بهره‏برداری تبلیغی شود.
3 - راهی برای ستیز با جامعه
این واقعیت تلخ را نمی‏توان از نظر دور داشت که یکی از عوامل بی‏توجهی دختران و زنان به حجاب، ستیز با جامعه و گریز از تحقیر است. ارائه تصویر ناصحیح از حجاب و انتظار گوشه نشینی از زنان مسلمان، گویا سبب شده است که برخی پوشش اسلامی را برای خود نوعی عامل تحقیر و مانع پیشرفت‏بپندارند. آموزه‏های ناصحیح نیز سبب شده است که زن در بسیاری از مواقع، خود را مقهور مرد بشناسد و بپندارد که او می‏خواهد زن را به خدمت‏خویش محدود سازد. گویا در نگاه مردان، زن موجودی است که فقط برای خدمت‏به مرد آفریده شده است و خود در آفرینش سهمی ندارد.
با چنین پندار و توهم ناصواب، زن هر گونه اصول انضباطی و اخلاقی را که از سوی مرد سفارش شود، برای خود نوعی عامل محدودیت‏زا قلمداد می‏کند و می‏خواهد از آن بگریزد. در این حالت، زن با بی‏توجهی خود به حجاب قصد فسادانگیزی ندارد و تنها می‏خواهد نشان دهد که وی نیز دارای امتیازاتی است که در صورت لزوم می‏تواند در جلب توجه مردان از آن استفاده کند. در این مرحله زنان چند کوشش را سر لوحه کار خود قرار می‏دهند:
1 - 3 - همدوش شدن با مردان
هنگامی که زن خود را در نظام آفرینش و درنگاه مرد کم مقدار بپندارد، در پی اثبات استعداد و توانایی خود به تکاپو می‏افتد و یکی از راه‏های موفقیت‏خود را در هم دوش شدن با مردان جست وجو می‏کند. به گمان او هر چه به حوزه فعالیت مردان نزدیک شود و در قلمرو مرد گام نهد بهتر و زودتر می‏تواند به نقش حقیقی خود دست‏یابد و نیرو و استعدادش را شکوفا سازد. در آن صورت، مرد نمی‏تواند به دارا بودن امتیازی خود را بر زن برتر بنمایاند و او را از چیزی محروم کند.
در چنین حال باید به زنان امنیت داد و در عمل به آن‏ها ثابت کرد که مرد خود را برتر از او نمی‏داند و زن را در درک، هوش، هنر و فرهنگ، خردتر از خود نمی‏شناسد و او را مکمل خود می‏داند، نه رقیب.
2 - 3 - سلطه بر مرد
چون کسی نسبت‏به فرد یا گروهی احساس ستم کند و در خود توان مقابله و مبارزه نبیند، کینه ستمگر را در دل جای می‏دهد تا در فرصت مناسب بر او بتازد و حق خود را از او بستاند.
هیچ تردیدی نیست که یکی از علل بدخلقی و بهانه‏جویی زنان در محیط خانه و بی‏توجهی به حجاب در بیرون خانه، احساس ستمدیدگی است. وقتی زن در نگاه مرد، بی‏لیاقت و کم خرد و سست همت‏شناخته شود، شک نیست که زن در صدد تلافی بر می‏آید و می‏کوشد تا با ارائه امتیازات ظاهری و جسمی، مرد را اسیر هوس‏های خود و به داشتن توان زن معترف سازد.
3 - 3 - آزار رسانی
زن در نیروی عاطفی برتر از مرد است و از این که مشاهده کند مرد با قدرت جسمانی سعی دارد در همه چیز، خود را برتر از زن بشناساند، ناخرسند است. از طرفی زن به خوبی ضعف مرد را در نیاز غریزی به زن، حس می‏کند و می‏داند که آفریدگار، مرد را در این طلب و نیاز بسیار ضعیف و سست آفریده و زن را در غریزه جلوه‏گری و ناز، قدرت بخشیده تا بدین وسیله ضعف جسمی زن در برابر قدرت بدنی مرد جبران شده باشد.
در این حال، اگر زن از ایمان، کم بهره باشد، با نشان دادن زیبایی‏های خود و سود جستن از ضعف مرد، قدرت خود را به رخ می‏کشد تا مرد را به شیفتگی وادارد و خود از این حالت وی لذت ببرد.
مربی آشنا در مقابله با چنین نگرش‏های نسنجیده می‏کوشد تا زن را از این تفکر اشتباه بیرون آورد و به او بفهماند که با توسل بدین شیوه نه فقط مرد به وظایف خود در قبال زن آشنا نمی‏شود، بلکه راه‏های آسیب به زنان فراهم‏تر می‏گردد. جامعه در موقعیت نابسامان اخلاقی، نه برای زن امنیت آور است نه برای مرد. تا فرهنگ اجتماعی و تفکر بشری، زن را آنچنان که آفریدگارش خواسته است، نشناسد، با خود نمایی‏های خیابانی به حقی دست نمی‏یابد. آنچه زن با توسل به خودنمایی به دست می‏آورد، نمای آزادی است نه خود آزادی.
هنگامی که زن شخصیت‏خویش را باور کرد و خود را والاتر از یک شی‏ء گران‏بها شناخت، بدون کمترین سفارشی آنچه را لازمه محافظت از خویشتن است، به کار خواهد بست و طوری رفتار می‏کند که مرد هم او را یک انسان تمام عیار بداند. باید مربی به بانوان و مردان بیاموزد که حجاب حق مرد نیست که زن ناچار از مراعاتش باشد. زن برای حفظ پاکی از برهنگی می‏پرهیزد، هرچند از پاک ماندن او، مرد (همسر) نیز بهره‏مند می‏شود. اگر مراعات حجاب برای حفظ حق شوهر و پدر بود می‏بایست‏با رخصت آن‏ها و بی‏تفاوتی‏شان نسبت‏به حجاب، زن بتواند ناپوشیده در مجامع حاضر شود، حال آن که چنین حقی به ایشان داده نشده است.

مبلغان و پدیده کم‏حجابی (1)


پدیدآورنده:یوسف غلامی ،

،
به اعتقاد جامعه شناسان هیچ پدیده اجتماعی بدون علت رخ نمی‏دهد، جز آنکه ریشه یابی و شناخت علت‏برخی از آن‏ها چنان دشوار و پیچیده است که گمان می‏شود علت‏خاصی ندارد. این پدیده‏ها به سادگی رخ می‏دهد و رشد می‏یابد اما سامان دهی آن‏ها همچون کوه‏ها ناممکن است، یا همچون آب است که به راحتی بر خاک جریان می‏یابد اما چون در زمین فرو رود بیرون آوردن آن بسی دشوار است.
موضوع پوشش زنان امروز از زمره همان پدیده‏ها است که در نگاه سطحی علت عمده آن ناآگاهی یا سست اعتقادی و ضعف ایمان است، اما به دیده عمیق‏تر این پدیده برگرفته از عوامل روانی و اجتماعی دیگری است که چاره‏جویی برای آن بدون شناخت دقیق علت‏بروز آن ممکن نیست. چنانکه پزشک پیش از چاره اندیشی برای درمان بیمار، درصدد شناخت عوامل بیماری و علائم آن بر می‏آید، درد را از علائم آن تشخیص می‏دهد و آنگاه به درمان می‏پردازد، در پدیده‏های اجتماعی نیز بدون شناخت علت دقیق هر پدیده ارائه یک راهکار برای اصلاح همه آن‏ها همانند صدور یک نسخه برای همه دردها است که نه تنها درد و ضایعه را برطرف نمی‏کند، گاه مشکل را پیچیده‏تر و درمان ناپذیر می‏گرداند.
بی‏تفاوتی زنان و دختران به پوشش اندام، برگرفته از عوامل و انگیزه‏های متفاوتی است که مبلغ بدون شناخت دقیق علت آن نمی‏تواند در طریق اصلاح رفتار فرد گامی مؤثر بر دارد. شاید یکی از عوامل بی تاثیر شدن اندرزها در این باره همین نکته باشد که معمولا افراد بدون شناسایی انگیزه و علت‏بد حجابی، با روش و برخوردی ثابت در صدد اندرز و اصلاح بر می‏آیند و چون نتیجه‏ای مشاهده نمی‏کنند، اینان دلسرد و آنان جسورتر می‏گردند و رفته رفته از موضوعی عادی، مشکلی بزرگ پدید می‏آید.
در این نوشتار سعی شده است پیرامون برخی از انگیزه‏ها و عوامل مهم‏تر بد حجابی نکاتی ارائه و آنگاه شیوه کار تبلیغی بیان شود.
این عوامل چند گونه‏اند: فرهنگی، اعتقادی، روانی و اجتماعی. در این نوشتار به موضوع ناآگاهی زنان و جنبه‏های درست و نادرست تبلیغی در این باره اشاره می‏گردد.
دورنمای عوامل و انگیزه‏ها
بر پایه نظرسنجی و تحقیق هشت‏ساله اینجانب پیرامون علت کم توجهی دختران و زنان به حجاب، نتایجی به دست آمده که برخی به قرار زیر است:
الف - از میان پانصد نفر بانوی کم حجاب، اظهارات هشتاد درصد آنان نشان داد که بی‏اطلاعی از فوائد و آثار پوشیدگی و پیامدهای ناپوشیدگی، اصلی‏ترین عامل کم حجابی ایشان است; هر چند انگیزه‏های دیگری نیز در رفتار آنان تاثیر داشته است.
ب - در میان بانوان بی تفاوت به حجاب، برخی دخترانی از خانواده‏های مذهبی بودند که مادران ایشان در توجیه و تربیت آنان موفق نبوده‏اند. در نظر خواهی از مادران، آن‏ها اظهار کرده‏اند که با همه اعتقاد خود به خوبی حجاب، نتوانسته‏اند دلایل قانع کننده‏ای به فرزندانشان ارائه کنند.
ج - به تصور عده‏ای پوشش مورد اعتقاد و عمل آنان همان است که خداوند از ایشان خواسته است و بیش از این لازم نیست.
د - به اظهار عده‏ای دیگر، مراعات پوشش اسلامی دشوار و مانع از فعالیت‏های اجتماعی است. بعضی با اعتقاد به لزوم پوشش بهتر، اعتراف می‏کردند که برای چنین کاری باید ایمان زیادی داشت که آن‏ها از آن بی بهره‏اند.
ه - گروهی بدین سبب به پوشیدگی خود اهمیت نمی‏دادند که حجاب را در زندگی شان عامل خوشبختی و موفقیت‏یا پیشرفت نمی‏دانستند و نقش آن را خنثی می‏پنداشتند. نزد این عده نه فقط حجاب، بلکه بیشتر امور مورد تایید دین عامل خوشبختی یا پیشرفت نیست. پس از تحقیق و نظر سنجی از بانوان با حجاب و معتقد نیز معلوم شد که تعداد فراوانی، هر چند مراعات حریم میان زن و مرد را نوعی وظیفه ضروری می‏دانستند، ولی از آثار شگرف آن در سلامت محیط جامعه و ایجاد امنیت عمومی و استحکام پیوند خانوادگی بی‏اطلاع بودند.
از دیگر دلایل بی‏اطلاعی افراد از فلسفه حجاب و پیامدهای نا پوشیدگی، وجود بهانه‏های واهی است که نسبت‏به حجاب مطرح می‏کنند. از آن نمونه برخی می‏گویند:
ما همه آزاد آفریده شده‏ایم. نباید دختران و زنان را در حجاب زندان کرد. زن و مرد همه باید مثل خواهر و برادر باشند. پوشش ظاهر مهم نیست، قلب باید پاک باشد. وظیفه مردان است که از نگاه دوری کنند.
دختری دانشجو در نظر سنجی اظهار کرده بود: «حجاب به دوره ما مربوط نمی‏شود، چون باید با زمانه پیش رفت‏» اما وی معلوم نکرده بود که درستی یا نادرستی حرکت زمانه را چه کسی معین می‏کند. او معنی «با زمانه پیش رفتن‏» را «زمانه تو را به پیش بردن‏» دانسته بود.
برخی از ابعاد بی اطلاعی زنان به قرار زیر است:
الف - نشناختن ویژگی‏های جسمی و روحی خود.
ب - نشناختن مرد.
ج - ندانستن هدف آفرینش خود و تفاوت‏هایش با مرد.
د - بی‏آلایشی زنان که سبب می‏شود به همگان اعتماد داشته باشند.
ه - بی‏اطلاعی از معارف دین و احکام.
و - وجود همسران کم اطلاعی که در رشد فرهنگی خانواده خود کوشش نمی‏کنند.
ز - کمبود مجالس پربار برای بانوان.
ح - کمبود کتاب‏های ویژه زنان.
زنان به علت اشتغال به کار خانه کمتر فرصت مطالعه یا حضور در نشست‏های علمی دارند و وظیفه مدیر خانه است که تا می‏تواند در رشد فکری و فرهنگی آن‏ها بکوشد. «گویند: اولین کسانی که در روز قیامت‏به انسان می‏آویزند همسر و فرزندانند که فرد را در پیشگاه خداوند باز می‏دارند و می‏گویند: پروردگارا، حق ما را از او بستان، زیرا آنچه نمی‏دانستیم به ما تعلیم نداد و بی آنکه ما بدانیم از مال حرام ما را تغذیه می‏نمود.پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: هیچ کس خدای را به گناهی بزرگتر از جهالت همسر و فرزندان دیدار نمی‏کند.» (1)
گفت و گوی ما با گروهی از بانوان، آشکار ساخت که بیشتر بانوان بی آلایش، به علت نشناختن طبیعت غرایز مرد، به آن‏ها بسیار خوشبین‏اند و اظهار نظرها و نگاه‏های آنان را ناپسند و غرض‏آلود نمی‏دانند، عده‏ای نیز می‏پندارند هر گاه مردی همسر داشته باشد نگاه و رفتارش بی‏غرض و نسبت‏به زنان بی‏تفاوت است. غافل از اینکه تا ایمان اشخاص آزموده نشده و نگاه‏هایشان مهار نگردیده باشد نمی‏توان به آن‏ها مطمئن بود.
آموزگاران ناآزموده
پیوسته باید این اصل روان شناختی را در نظر داشت که برای تخریب یک عقیده یا پدیده اجتماعی دفاع نادرست همانند مبارزه سنجیده تاثیرگذار است. مشکل پوشش ناکامل بانوان، فقط نبود کتاب راهنما نیست. وجود برخی گفتارها یا کتاب‏های بی‏محتوا نیز در این بحران نقش داشته است.
نویسنده‏ای در ده‏ها صفحه از کتاب خود پیرامون حجاب، بدون ارائه دلایل منطقی و قانع کننده، ضمن نقل روایاتی چنین نوشته است: هر مردی که زنش آرایش کرده از خانه بیرون رود، بی‏غیرت است. هر زنی که معطر از خانه خارج شود تا مردان بوی او را دریابند، بدکار و آلوده است. هر زنی که خود را برای غیرشوهرش خوشبو کند مایه ننگ است.
در درستی سند و دلالت روایات نامبرده تردید نیست، جز آنکه آنچه بیش از نقل روایت دارای اهمیت است‏شیوه ارائه روایت و بیان دلایل است.
راستی، آیا می‏توان از مردان انتظار داشت که کتابی برای همسرشان به خانه ببرند که در آن بدون ارائه دلیل، کوشش شده تا ابت‏شود مردی که زنش کم حجاب است، بی‏غیرت و همسرش آلوده و مایه ننگ است؟ ! آیا امروزه راهی برای انضباط اخلاقی دختران و زنان باقی نمانده است مگر آنکه مانند برخی نویسندگان به زنان هشدار دهیم که با برهنگی، ران آن‏ها چاق می‏شود و دچار سرماخوردگی و سنگ کیسه صفرا می‏گردند. آیا این همان «بهترین شیوه‏» راهنمایی افراد است که خداوند پیامبرش را به آن سفارش کرده است! آنجا که می‏فرماید: «و جادلهم بالتی هی احسن‏» (2) ; «با آنان به شیوه‏ای که نیکوتر است‏به گفت و گو بپرداز.»
در گفتار رهبران معصوم: از رفتار هر زنی که خود را برای غیرهمسر خوشبو کند نکوهش شده است، خواه بی‏حجاب باشد یا با حجاب; هرچند می‏پذیریم که این رفتار از بانوان متدین و با حجاب کمتر مشاهده می‏شود. متن صحیح گفتار چنین است: «ایما امراة تعطرت ثم خرجت فمرت علی قوم لیجدوا ریحها فهی زانیة; (3) هر زنی [با حجاب باشد یا بی‏حجاب] عطر استفاده کند و از خانه بیرون رود و از کنار مردان بگذرد تا آن‏ها بوی خوش او را دریابند، وی زشت‏کار است.»
کسی که نمی‏داند با چه شیوه‏ای نابسامانی فرهنگی را سامان دهد هرچند دارای بهترین ابزارها باشد نمی‏تواند کمترین قدمی در راه زدودن آن نابسامانی بردارد و کار را برای دیگران دشوارتر می‏سازد. به گفته سعدی: یا سخن دانسته گوی ای مرد بخرد یا خموش.
به فرموده رسول اکرم صلی الله علیه و آله «من عمل علی غیر علم کان ما یفسد اکثر مما یصلح; (4) آن که ندانسته بخواهد کاری را سامان دهد، آنچه تباهی و خرابی بارآورد بیشتر است از آنچه اصلاح کند.»
نیز امام صادق علیه السلام فرموده است: «العامل علی غیر بصیرة کالسائر علی غیر الطریق لایزیده سرعة السیر الا بعدا; آن که بدون آگاهی و شناخت، کاری را انجام می‏دهد مانند کسی است که بیراهه می‏رود. هر چند شتاب کند از هدف دورتر می‏گردد.» (5)
باید بدین واقعیت تلخ اعتراف کرد که بخشی از علت پوشش ناکامل بانوان امروز جامعه ما به سبب برخوردهای ناصحیح یا ناآشنایی به شیوه آموزش و راهنمایی افراد است. آدمی زمانی که بتواند با شیوه‏های صحیح، دیگری را با خود هم عقیده کند، به توجیهات غیرمنطقی یا تحمیل و ناسزاگویی رو نمی‏کند. زمانی که تحمیل و ناسزا به میان آمد معلوم می‏شود که فرد از راه‏های عاقلانه و سنجیده به بن بست
رسیده است. اجبار در جایی به کار می‏رود که همه شیوه‏های تربیتی به کار گرفته شده و شخص با همه توجیهات، نخواسته ست‏سخن درست را بپذیرد و از طرفی می‏خواهد محیط اجتماعی را برای دیگران آشفته و آلوده سازد.
رنج‏آور است که اینک پس از گذشت‏بیست‏سال از پیروزی انقلاب شکوهمند ملت مسلمان ایران، کمتر کتابی را می‏توان یافت که به طور گزیده و جامع، موضوع پوشش بانوان را با نگاهی روان شناختی و جامعه‏شناختی مورد تحقیق و بررسی قرار داده باشد و محتوای آن، بدون مطالب شعار گونه و تکراری، برای زنان و دوشیزگان مفید باشد و حجاب را تنها از یک جنبه ارزیابی نکرده باشد.
ادامه دارد.....
پی‏نوشت‏ها:
1) مسائل و مشکلات زناشویی، دکتر احمدبهشتی، ج 2، ص 286. «لایلقی الله سبحانه احد بذنب اعظم من جهالة اهله و اولاده‏» قرآن کریم نیز می‏فرماید: «یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا...» .
2) نحل/125.
3) نهج الفصاحه، ص 1019، مشابه این حدیث در منابع معتبر فراوان است.
4) الکافی، ج 1، حدیث 106، کتاب فضل‏العلم، باب «من یعمل بغیر علم.»
5) همان، ح 104.

را ه های جلوگیر ی از بد حجابی


پرسش:
را ه های جلوگیر ی از بد حجابی چیست؟
منبع پاسخ: پایگاه حوزه7143، 7143
پاسخ:
در رابطه با بد حجابی به عنوان یک پدیده اجتماعی باید ابتداء ریشه یابی شود و بعد از آن از راه صحیح با آن مبارزه شود. زیرا کسانی که بدحجاب هستند دارای انگیزه واحد نیستند و نمی توان نسخه واحد برای آنها پیچید و از یک راه از آن جلوگیری کرد.
بعضی از زمینه ها و ریشه های بدحجابی عبارتند از:
1- عدم آگاهی از حدود حجاب و ضررها و آثار بد حجابی در میان افراد جامعه.
2- عدم اعتماد به نفس و عدم استقلال شخصیت در مقابل افراد بی حجاب و مورد احترام قرار گرفتن توسط دیگران.
3- لجبازی با افراد با ایمان و با حجاب.
4- عدم برخورد صحیح از طرف افراد با حجاب (برخورد جذبی).
5- بد حجابی سیاسی با هدف تعرض به نظام جمهوری اسلامی.
6- بد حجابی به منظور بی بند و باری و خود فروشی.
7- بد حجابی به منظور آزاد کردن پتانسیل شور جوانی و نوجوانی.
8- بد حجابی به منظور خود نمایی، زیبا نمایی و حس زیبایی دوستی.
9- بد حجابی برنامه ریزی شده از طرف دشمنان با استخدام نیرو برای این کار.
10- بد حجابی ناشی از فشارهای مالی و اقتصادی.
موارد فوق بعضی از انگیزه های بد حجابی است و برای مبارزه موفق با بد حجابی باید ابتدا نوع آن را شناخت و از راه خاصی که برای مبارزه با آن موثر است وارد شد. این نکته بسیار حساس است که اگر انسان اشتباه کند نتیجه عکس می دهد. مثلا اگر با کسی که به علت عدم آگاهی از حدود حجاب یا بدون آگاهی از آثار و ضررهای آن بد حجاب است برخورد قضایی و فیزیکی شود نتیجه ای نخواهد داد یا نتیجه عکس می دهد.
همچنین اگر با کسی که با یک برنامه ریزی از طرف دشمنان نظام اجیر شده و پولی جهت اشاعه بدحجابی دریافت کرده است بخواهیم برخورد فرهنگی کنیم و آگاهی بدهیم نتیجه ای نخواهد داشت، زیرا مشکل این فرد عدم آگاهی نیست بلکه او آگاهانه در این زمینه قدم گذاشته است. در مورد این افراد برخورد صحیح، برخورد قضایی و فیزیکی پیش گیرانه است.
آن کسی که از سر لجبازی با افراد، بد حجاب شده است، باید با با احترام و محبت زمینه های لجبازی را از بین برد.
آن کسی که بد حجابی اش به منظور خود فروشی است، باید به سراغ انگیزه خود فروشی او رفته آن انگیزه را از بین برد.
به هر حال با شناخت دقیق از نوع بد حجاب و انتخاب راه مناسب، مبارزه با آن و هدایت افراد بسیار ساده می شود.

كشف حجاب نوين!


پدیدآورنده:،
،
بالاخره مسأله حجاب چه شد؟ چرا با كشف حجاب نوين با نام بدحجابي برخورد نشده و نميشود؟ اين پرسشي است كه از صدها زبان شنيده ميشود. غيرتمندان و دلسوزان انقلاب كه از لجام گسيختگي جمعي از زنان و دختران جامعه در فضايي از بي مسؤوليتي، خون دل ميخورند، ميگويند: آيا وقت آن نرسيده كه حاكميت، با عزم جدي به مبارزه با فساد آشكار كه بدترين شكل آن بدحجابي يا كشف حجاب است بپردازد؟
البته تنها بدحجابي نيست، بلكه مفاسد ديگري چون مواد مخدر كه با مسببين آن برخورد جدي و قضايي صورت نميگيرد، و نيز مفاسد اقتصادي و مفاسد اداري و رشوهخواري كه در اين فهرست ناميمون ميگنجد. چنين به نظر ميرسيد كه مبارزه با فساد، بيشتر از آنچه عمل شود در مرحله شعار مانده و حساسيتها از بين رفته است.
كمتر گوش شنوا در ميان بعض مسؤولين دولت پيشين وجود داشت و در واقع سياست حاكم را نوعي تساهل و تسامح همراهي ميكرد كه امروزه جامعه در حال پرداخت غرامت آن است! نوعي ليبراليسم اخلاقي جوّ را پوشش داد و حركتهاي جسته و گريخته از سوي برخي نهادهاي تبليغاتي به جايي نرسيد... و اين درد بيدرمان همچنان باقي ماند و هنوز اين غدهي چركين، پيكر اجتماع را رنج ميدهد. موضوع كشف حجاب نوين يكي از مشهورترين جرمها و منكرات آشكاري است كه نظام را به چالش ميكشد و براي بيگانگان نقطهي اميدي است كه فرهنگ صادراتي خود را از طريق ماهوارهها و عوامل داخليشان به اجرا درميآورد.
با اين كه حجاب در جامعهي مسلمان، مانند دستگاه حرارت سنجي است كه از ضمير و درون خانوادهها و عملكرد فرهنگي جامعه خبر ميدهد، پس چرا به فراموشي سپرده شده است؟!
چرا اينهمه لباس مبتذل و تنگ و چسبان و كوتاه به بازار ميآيد؟ چرا بر توليديها كسي نظارت ندارد؟ چرا اتحاديههاي توليدي و فروش لباس تعهد ندارند و تنها به سود نامشروع ميانديشند؟ و چرا دستگاههاي نظارتي بر توليد لباس و فروش و پوشش اينگونه لباسهاي مبتذل كمترين تحركي ندارند و بوي قبرستان از اين دستگاهها به مشام ميرسد، چرا پدران و مادران نسبت به پوشش فرزندانشان و آرايشهاي غليظ دختران مجرد در كوي و برزن بيتفاوت شدهاند؟
چرا قانون توليد و عرضه لباس و پوشش لباسهاي مبتذل كه سالها قبل تصويب شده در بايگانيها مانده و خاك ميخورد؟ از حجاب اسلامي تنها نامي مانده و شعار رعايت حجاب الزامي است در برخي مغازهها و اماكن نقش بر ديوار شده است؟ چرا از لباسهاي وزين و شرعي در فروشگاهها كمتر اثري ديده ميشود؟! زنان مسلمان كمتر به مانتو و روسري قابل قبول دسترسي دارند، دختران مدارس نيز لباس فرم را تنها براي مدرسه رفتن و كلاس درس ميپوشند و حتي بسياري از دختران زير 15 سال به تجمل و آرايش خياباني رو آوردهاند!! نه فرهنگ خانوادگي و نه فرهنگ اجتماعي و نه آموزش و پرورش درصدد چاره جويي بوده و نه نظارتي در ساير دستگاهها وجود دارد! به دانشگاهها كه ميرويم، دختران دانشجو نيز اغلب با حجاب اسلامي بيگانهاند. لباسهاي چسبان و آستينها و شلوارهاي كوتاه و آرايشهاي زننده و سر و وضع پريشان در دانشگاه فراوان به چشم ميخورد و هيچ كس به فكر چاره نيست، نه رياست دانشگاهها و نه مسؤولان معارف اسلامي و نه نمايندگان ولي فقيه در مراكز آموزش. در حالي كه اگر عزم جدي بود حداقل در فضاهاي آموزشي و دانشگاهي اين وضع با يك برنامه ساده قابل كنترل بود. امّا تنها حرف زده ميشود و از عمل خبري نيست. به ادارات دولتي و بيمارستان و بانك و ديگر مراكز كه حقوق دولت را ميگيرند سري ميزنيم؛ در آنجا نيز نمونههاي زيادي را شاهديم كه اگر مسؤولان به فكر بودند به راحتي ميتوانستند به مهار اين روند اقدام كنند. از زنان دونده و ورزشكار و لباسهاي زننده آنها در كشور قطر نيز غفلت نكنيم... در همهجا از توطئه دشمن در بيبند و بار ساختن زنان مسلمان نمونههاي بسياري را شاهد هستيم.
مشكل آنقدر گسترده شده كه عدهاي بر اين باورند كه ديگر كار از كار گذشته و بهتر آن است كه به موضوعات ديگر پرداخته شود! برخي ميگويند: به جاي اينگونه سخنها بايد كار فرهنگي كرد. با اذعان به صحّت اين نظريه ميپرسيم كدام كار فرهنگي؟ وقتي در كانونهاي فرهنگي آموزش و پرورش و دانشگاه و فيلم و هنر و مطبوعات و مجلات و تئاتر و سينما و حتي پارهاي برنامههاي سيما با جلوههاي ضد فرهنگي؛ حجاب و عفاف و مرز محرم و نامحرم را برداشتهايم و فيلمهاي بدآموز اجازه اكران و نمايش ميگيرند چه كسي بايد كار فرهنگي كند؟ وانگهي چرا بايد كار فرهنگي پس از گذشت 27 سال از انقلاب هنوز در هالهاي از ابهام باشد؟ و چرا استحاله تدريجي ارزشها عادي شود و عقب گرد به جاهليت گذشته، خط سير اجتماع را ترسيم نمايد؟ آيا كار فرهنگي به فرض انجام آن به تنهايي براي همه كافي است؟ مگر مجرمان و لجام گسيختهگان و مروّجان فساد را با كار فرهنگي ميتوان اصلاح كرد؟ پس حدود كيفرهاي قانوني در شرايع و جوامع از جمله نظام اداري و قضايي اسلام براي چيست؟
مبارزه با بد حجابي و به عبارت صحيحتر بيحجابي بايد به عنوان يك مسألهي راهبردي احيا و مطرح گردد و همانگونه كه بحث مبارزه با مفاسد اقتصادي شعار روز شده و مفسدان اقتصادي ميبايست معرفي و تعقيب و مجازات گردند، مفسدان اخلاقي و مروجان فساد نيز ميبايست تحت پيگرد قانوني قرار گيرند و اين وظيفهي حاكميت است. مگر قرآن كريم احياي امر به معروف و نهي از منكر را در زمره وظايف حكومت اسلامي قرار نداده و آيا خداوند همه مسلمانان را براي امر به معروف و نهي از منكر فرانخوانده است؟!
به راستي و انصاف در برابر اين تكليف چه كردهايم كه در پيشگاه خدا پاسخگو و مسؤول نباشيم. حكم صريح قرآن و آيات حجاب اسلامي تا كي و تا چند بايد در بوتهي فراموشي بماند و چهرهي زشت اين فساد مشهود، آبروي ما را در ديد جهانيان و در نظر دوست و دشمن مخدوش سازد؟!
بايد در اوضاع و احوال كنوني به اين مطالبهي مردمي و الهي پاسخ دهيم و نگذاريم دغدغههاي اقتصادي و اشتغال و غيره ما را از اين وظيفهي مهم باز دارد. اگر مبارزه با مفاسد اقتصادي جدي است، بايد مقابله با مفاسد فرهنگي جدّيتر و در اولويت باشد!!( )
.....................................................................
1. روزنامه جمهوري اسلامي، 17/9/1384.

برخى راهكارهاى مبارزه با پوشش نامناسب در جامعه اسلامى


پدیدآورنده:سيد حسين اسحاقى،

اشاره:
از جمله تهديدات و مشكلات جامعه ما بدحجابى و پوشش نامناسب در زنان و دختران است كه اگر برخوردى جدى و ريشه‏اى با اين مقوله صورت نگيرد در آينده‏اى نه چندان دور بافت عمومى جامعه ما را با چالشى بزرگ روبرو مى‏كند و مشكلات فراوان پنهان و آشكارى گريبان‏گير جامعه ما خواهد شد. اين مقاله به معرفى برخى راهكارها و راهبردها در اين زمينه پرداخته است.
الف) تقويت باورهاى دينى با احياى فرهنگ ناب اسلامى
اگر زنى داراى باورى قوى باشد شالوده شخصيتى او نيز بر اساس همين باور شكل مى‏گيرد؛ چنان‏كه حضرت على(عليه‏السلام) مى‏فرمايند: «المرء بايمانه؛ شخصيت انسان در گرو باورهاى اوست».52
آن حضرت در جايى ديگر مى‏فرمايند: «و المؤمن بِعَملِه ؛ و ايمان انسان در عمل او جلوه‏گر است».53
بنابراين بايد با تقويت پايه‏هاى دينى و باورهاى اعتقادى، وسيله اعمال صالح را در زنان فراهم آوريم و اين مسئوليت بيش از همه بر عهده متوليان مذهبى و فرهنگى جامعه است.
ب) باطن‏گرايى و سيرت‏گرايى به جاى صورت‏گرايى
فراخوانى زن مسلمان به ارزش‏هاى اصيل دينى و فراهم نمودن تمهيدات لازم براى تقويت عملى و پرورش روح ايمان و تعهد وى، نقش مهمى در اين زمينه دارد. آنچه در اسلام ارزش دارد شخصيت وجودى و عظمت روح بلند انسان است و تن و نماى جسمى انسان منزلت والايى ندارد. حضرت مسيح(عليه‏السلام) مى‏فرمايد:
به حق براى شما مى‏گويم تن چه سودى دارد در صورتى كه ظاهرش درست باشد و درونش تباه بدن‏هاى شما چه سودتان دهد كه خوشتان دارد و دل‏هايتان تباه باشد؟ و سودى نبريد كه پوست خود را پاك نگاه داريد و دل‏هاى شما چركين باشد.54
متأسفانه برخى از زنان در شرايط كنونى، حتى پوشش را نيز براى خودنمايى برمى‏گزينند. سخن تأمل‏برانگيز حضرت على(عليه‏السلام) در اين مورد، كاملاً گوياست:
«تظهر فى اخر الزّمان و هو شر الازمنة نسوة كاسيات عاريات متبرجات من الدين خارجات و فى الفتن داخلات و للشهوات مائلات و الى اللذات مسرعات مستحلات للمحرمات و فى جهنم خالدات»؛
در آخرالزمان كه بدترين زمان‏هاست، ظاهر مى‏شوند زنان پوشيده‏اى كه برهنه‏اند (لباس دارند اما گويا لباس نپوشيده‏اند) و از خانه با خودآرايى بيرون مى‏آيند، اينان از دين خارج‏اند و در فتنه‏ها داخل و به سوى شهوات تمايل دارند و به سوى لذات نفسانى در شتاب‏اند و حرام‏ها را حلال مى‏دانند و در دوزخ به عذاب ابدى گرفتار مى‏آيند».55
ج) معرفى و شناساندن الگوهاى زن مسلمان
انسان فطرتا الگوگزين و اسوه‏پذير است و دوست دارد ارزش‏هاى باورمند خود را در چهره‏هاى مجسم ديده و همانندسازى كند. با وجود اين امروزه زن مسلمان، آنچنان‏كه بايد با شخصيت‏هاى بزرگ تاريخ اسلام آشنا نشده تا دريابد كه آنان چگونه با حضور توأم با وقار و متانت در جامعه اسلامى، شرافت و منزلت انسانى خويش را حفظ نمودند.
زن مسلمان با شناخت شيوه رفتارى زهراى مرضيه(عليهاالسلام) و زينب كبرى و الگوبردارى از آن، بازيچه هوس‏ها قرار نمى‏گيرد و عامل فسادگسترى نمى‏شود و به حيات طيبه و پاكيزه مى‏رسد:
«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُوءْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»56
هر كس از مرد و زن كه ايمان داشته باشد و عمل صالح انجام دهد، به او حيات پاكيزه مى‏بخشيم و پاداش آنها را بهتر از اعمالى كه انجام داده‏اند، خواهيم داد.
خداوند در اين آيه، پاداش و ثواب را در برابر عمل صالح دانسته است؛ يعنى ملاك برترى، زن يا مرد بودن نيست، بلكه هر انسان مؤمنى كه عمل صالحى انجام دهد، به او پاداش داده مى‏شود و فرقى هم بين زن و مرد نيست. البته كسانى كه دستورها و قوانين الهى را سرلوحه زندگى خود قرار مى‏دهند در قرآن و احاديث، از آنان به نيكى ياد شده است.57
در اين ميان، پيروى از اسوه‏ها تأثير بسزايى در رشد و تكامل آدمى دارد و چه اسوه‏اى بهتر از كسى كه پيامبر گرامى اسلام درباره او مى‏فرمايد: اِنّ الله تعالى ليغضب لغضب فاطمة و يرضى لرضاها58؛ خداوند با غضب فاطمه(عليهاالسلام) غضبناك مى‏شود و با رضايت او راضى مى‏شود».
حضرت امام خمينى؛ در خصوص جامعيت حضرت زهرا و الگو قرار دادن اين بانوى فرشته خو مى‏فرمايد:
«تمام ابعادى كه براى زن متصوّر است و براى يك انسان متصور است، در فاطمه زهرا(عليهاالسلام) جلوه كرده و بوده است. يك زن معمولى نبوده است؛ يك زن روحانى، يك زن ملكوتى، يك انسان به تمام معنا انسان، تمام مشخّصه انسانيّت، تمام حقيقت زن، تمام حقيقت انسان، اين زن معمولى نيست؛ اين موجود ملكوتى است كه در عالم، به صورت انسان ظاهر شده است بلكه موجود الهى جبروتى، در صورت يك زن ظاهر شده است. زنى كه تمام خاصّه‏هاى انبيا در او است. زنى كه اگر مرد بود، نبى بود. زنى كه اگر مرد بود، به جاى رسول‏الله بود».59
«جلوه‏هاى ملكوتى، جلوه‏هاى الهى، جلوه‏هاى جبروتى، جلوه‏هاى مُلكى و ناسوتى هم در اين موجود مجتمع است».60
استاد شهيد مرتضى مطهرى نيز در تبيين عظمت و جامعيت حضرت زهرا(عليهاالسلام) مى‏نويسد:
«در تاريخ اسلام، زنان قديسه و عالى قدر فراوانند. كمتر مردى است به پايه خديجه برسد و هيچ مردى جز پيغمبر(صلى‏الله‏عليه‏وآله) و على(عليه‏السلام) به پايه حضرت زهرا(عليهاالسلام) نمى‏رسد. حضرت زهرا(عليهاالسلام) بر فرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران غير از خاتم‏الانبياء برترى دارد».61
در مقايسه‏اى كوتاه بين اسلام و ساير مذاهب و مكاتب درمى‏يابيم كه زن در اسلام، ارزش و منزلت والايى دارد. حضرت امام؛ در اين باره مى‏فرمايد:
«آن قدر كه اسلام به زن خدمت كرده است، خدا مى‏داند كه به مرد خدمت نكرده است».62
اگر خداوند اين اندازه براى زنان ارزش قائل است براى آن است كه صلاح و فساد جامعه بستگى به صلاح و فساد خانواده دارد. اگر كانون خانواده، محيطى آرام و دور از اضطراب و دلهره باشد، زمينه براى رشد و تربيت آينده‏سازان فراهم مى‏آيد و مسائلى چون طلاق، جار و جنجال، اضطراب و بيمارى‏هاى عصبى و روانى كاهش مى‏يابد. البته زنان به دو دسته صالح و ناصالح تقسيم مى‏شوند كه بين اين دو دسته از جهت ارزش و منزلت، فاصله بسيار است؛ چنان‏كه امام صادق(عليه‏السلام) مى‏فرمايد: «ليس للمرأة خطر لا لصالحتهنّ و لا لطالحتهنّ فامّا صالحتهنّ فليس خطرها الذهب و الفضة هى خير من الذهب و الفضّة و اما طالحتهن فليس خطرها التراب خير منها؛63 براى زن، ارزش و هماوردى نيست؛ نه براى صالح آنها و نه براى ناصالح آنان. زن خوب ارزشش، با طلا و نقره برابرى نمى‏كند بلكه بهتر از طلا و نقره است اما زن بد، خاك نيز قيمت و بهاى او نيست بلكه خاك بهتر از اوست».
د) توجه دادن به مسئوليت انسان در برابر اعمال خويش
توجيهات غيروجيهى كه از برخى بانوان غيرمتدين شنيده مى‏شود (مانند: دلم مى‏خواهد؛ آزادم؛ ربطى به ديگران ندارد) مردود است؛ زيرا انجام هر كارى بر اساس خواهش‏هاى نفسانى پذيرفته نيست. از آن گذشته، اگر جوان هرزه و لاابالى در برابر زنان همين حرف را بزند، در سايه آزادى اين افراد، چه وضعيتى براى اينگونه از بانوان پيش خواهد آمد؟! توجيه «ربطى به ديگران ندارد» هم با فلسفه وجوب امر به معروف و نهى از منكر نمى‏سازد؛ زيرا اگر يك يا چند عنصر مخرب به پيكره نظام اسلامى آسيب وارد كنند، وظيفه همگان است تا از سرايت آن آسيب به جامعه، پيشگيرى كنند و او را ارشاد و راهنمايى و در صورت عدم پذيرش تنبيه نمايند.
توجيهات ديگرى چون «اين آقا مثل برادرم است.» يا «انسان بايد دلش پاك باشد.» نيز پذيرفتنى نيست؛ زيرا در عين اين‏كه در يك جامعه اسلامى افراد خواهران و برادران دينى هستند اما بايد مسائل مربوط به محرم و نامحرم رعايت شود. رعايت نكردن اين امور، آسيب‏هاى جدى به همراه خواهد داشت.
همچنين اين توجيه كه «اين لباس‏ها را به بازار نياورند تا ما هم نخريم.» نيز نادرست است؛ زيرا صرف وجود اين اجناس در بازار، از انسان سلب اختيار نمى‏كند؛ به علاوه، بسيارى از اشياى نامناسب ديگر هم در بازار موجود است كه انسان نبايد آنها را خريدارى نمايد.
تفكرِ «در جوانى مدپرستى و در پيرى خداپرستى» هم بطلانش روشن است؛ زيرا خويشتن‏دارى انسان از گناهان، در جوانى اجر و پاداش بيشترى دارد. از آن گذشته، چه تضمينى وجود دارد كه فرصت توبه به انسان دست دهد. توجيهات ياد شده از منظر عقل و شرع پذيرفته نيست.
خداوند در كتاب هدايت مى‏فرمايد:
«وَ لا يُوءْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ؛64 در روز قيامت به آنها اجازه داده نمى‏شود تا عذر و بهانه بياورند».
در آن روز بر دهان‏ها مهر زده مى‏شود، اعضا و جوارح سخن مى‏گويند و تمام اعمال آدمى ثبت و ضبط مى‏شود. خداوند مى‏فرمايد:
«إِنّا كُنّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛65 به درستى كه ما تمام رفتار و كردار شما را نسخه‏بردارى مى‏كرديم».
وقتى انسان، اعمال و رفتار خود را مانند فيلم حاضر ببيند، نمى‏تواند آن را انكار كند و شرمنده كردار و گفتار خويش خواهد بود. خداوند درباره مشاهده اعمال انسان در روز جزا مى‏فرمايد:
«يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً؛66 در روز قيامت هر كس آنچه از كار نيك انجام داده حاضر مى‏بيند و فرد گنهكار دوست دارد ميان او و آنچه از اعمال بد انجام داده، فاصله زمانى زيادى باشد».
گنهكاران با ديدن كارنامه اعمال خود مات و متحير مى‏مانند و مى‏گويند:
«يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلاّ أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً؛67 «اى واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ عمل كوچك و بزرگى نيست، مگر اين‏كه آن را شماره كرده است، و همه اعمال خود را حاضر مى‏بينند و پروردگارت به احدى ظلم نمى‏كند».
با بررسى آثار تمدن‏هاى مختلف در مى‏يابيم كه حجاب از آداب و رسوم ديرينه تمدن‏هاى بشرى بوده است. نقوشى كه از گذشتگان به جا مانده، از احترام به حجاب در بيشتر قوم‏ها و ملّت‏ها حكايت مى‏كند:
«در نقش‏هايى كه از ايران باستان بر جاى مانده، هيچ صورت زنى ديده نمى‏شود و ناامنى از ايشان نيز به نظر نمى‏رسد.»68
قرآن، به زنان مؤمن مى‏آموزد كه با پيروى از حكم پيامبر(صلى‏الله‏عليه‏وآله) پوشش‏هاى بلند (مانند چادر) بر خويش افكنند تا شناخته نشوند و مورد آزار قرار نگيرند: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لأَِزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُوءْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ»69
از مجموع آيات و روايات اسلامى برمى‏آيد كه زن بايد خود را از نامحرم پوشيده دارد و از هرگونه رفتار و سخن و لباسى كه نظر نامحرم را جلب كند، بپرهيزد تا كسانى كه در قلبشان طمع وجود دارد، به او تمايل پيدا نكنند. امام باقر(عليه‏السلام) در هشدارى مى‏فرمايد: سخن گفتن با زن نامحرم، از دام‏هاى شيطان است.70
حجاب، سدّى در برابر اميال هوس‏بازان است و باعث روآورى جوانان به ازدواج مى‏شود؛ هم چنان‏كه بى‏حجابى و بى‏عفتى مى‏تواند سبب گريز جوانان از ازدواج گردد.
حجاب موجب خشنودى خداوند است؛ زيرا زن، با حجاب، جلال خود را حفظ مى‏كند و به راستى جمال و جلال زن در حجاب اوست. حجاب وسيله‏اى براى گسستن بندهاى اسارت نفس و رهايى از آن است؛ حجاب نشانگر حيا و پاكى روح و روان زنان است و استقلال فرهنگى و دينى يك جامعه را به نمايش مى‏گذارد و ايمان و اعتقاد زن را به خداوند نشان مى‏دهد.
زن باحجاب، در تيررس هواهاى نفسانى ناپاكان نيست؛ در نتيجه محبوب است و محبوب مى‏ماند. زنان با حجاب چون مرواريدى در صدف عفاف‏اند كه با ارزش‏اند و گران‏بها. كوتاه سخن اين‏كه زنان باحجاب تنها بنده خداوند و سبب عزّت و سرافرازى خود و خانواده‏شان هستند.
با اين وصف، در عصرى زندگى مى‏كنيم كه در كلام غربيان، عصر برهنگى و آزادى جنسى نام گرفته است. غربيان و غرب‏باوران، بى‏حجابى را جزئى از حقوق آزادى زنان، به حساب مى‏آورند. به همين جهت، سخن از حجاب براى آنان ناخوشايند و گاه به مثابه افسانه‏اى متعلق به زمان‏هاى گذشته است.
به راستى كدامين راه براى زنان عزّت‏آفرين و شخصيت‏آور است: آيا اگر زنان مانند عروسكى بزك شده به جامعه بيايند و مردان هرزه به آنان چشم بدوزند و حرمت آنان را پايين آورند و زنان درگير مسابقه خودنمايى شوند، شخصيت آنان حفظ مى‏شود يا اين كه حرمت و احترام خود را در محيط خانواده حفظ كنند؟
اساسا پوشش زنان سبب مى‏شود تمتعات جنسى منحصر در خانواده باشد؛ همچنين به حفظ و حراست از كيان اجتماعى و استفاده بهينه از نيروهاى فعال آن كمك مى‏كند. در مقابل، حضور زنان بى‏حجاب و بدحجاب دل مردان را سلب كرده و ايمانشان را مى‏ربايد و چه بسا باعث ركود در فعاليت‏هاى اجتماعى مى‏شود.
به اميد روزى كه شاهد بازگشت آن عده از زنان و دختران جامعه اسلامى باشيم كه از جاده حجاب بيرون رفته‏اند. همانا حجاب، صدفى ارزنده است كه گوهرهاى عفاف را در خود جاى مى‏دهد و عزّت دنيايى و كرامت عقبايى را به زنان مسلمان ارزانى مى‏دارد. نواى شورانگيز آن شيرمرد بسيجى را حسن ختام اين مقال مى‏سازيم:
اى زن به تو از فاطمه اين گونه خطاب است
ارزنده‏ترين زينت زن حفظ حجاب است
پى‏نوشت‏ها:
1. غررالحكم، ج 1، ص 62 .
2. همان، ص 61 .
3. تحف العقول، ص 548.
4. وسايل الشيعه، ج 14، ص 19.
5 . سوره نحل / 97.
6 . ر.ك: احزاب / 35 ؛ حجرات / 13 ؛ روم / 21 ؛ قصص / 7 ؛ آل‏عمران / 45 ؛ تحريم / 11.
7. ميزان‏الحكمه، ج 4، ص 94.
8 . زن از ديدگاه امام خمينى؛، ص 88.
9. همان، ص 91.
10. مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 150.
11. زن از ديدگاه امام خمينى؛، ص 5.
12. وسائل‏الشيعه، ج 20، ص 33.
13. مرسلات / 36.
14. يس / 65.
15. جاثيه / 29.
16.آل‏عمران / 30.
17. كهف / 49.
18. تاريخ تمدن، ج 1، ص 552.
19. احزاب / 59.
20. وسايل الشيعه، ج 14، ص 133.

مبنای تعیین مجازات برای بی حجاب

پرسش:
در آیات قرآن نشانی از تعیین مجازات برای بی‌حجاب دیده نمی¬شود و علاوه در تاریخ اسلام هم اثری از مجازات افراد بی‌حجاب و یا بدحجاب توسط پیامبر گرامی اسلام (ص) و ائمه معصومین (ع) یافت نشده است. پس چرا عدم رعایت حجاب در ایران موجب مجازات می¬شود؟
منبع پاسخ: پایگاه حوزه5988-1، 5988-1
پاسخ:
1- نیافتن حکم مجازات بی حجابی در قرآن دلیل بر نبودن حکم شرعی در رابطه با بی‌حجابی یا بدحجابی نیست؛ زیرا اینگونه نیست که همه احکام شرعی و نیز مجازات‌هایی که از ناحیه شرع برای متخلفین در نظر گرفته می‌شود در قرآن آمده باشد. بلکه عمده احکام مستفاد از سیره و سنّت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ است که خود تفسیر واقعی آیاتند و سنت هم به عنوان یک منبع شرعی بالاتفاق از حجیت برخوردار است.
2- بی­حجابی از محرمات الهی محسوب می­گردد و طبق قاعده هر فعل حرامی قابل تعزیر است و البته لزوم تعزیر و نوع و مقدار تعزیر نیز با تشخیص حاکم صورت می­گیرد، یعنی از دیدگاه فقهی حاکم شرع می­تواند برای جلوگیری از گسترش محرمات الهی مانند بی­حجابی، مجازات وضع کند و لو اینکه این مجازات در زمان پیامبر(ص) اعمال نگشته باشد. البته اینکه چرا پیامبر (ص) در مورد بی­حجابی مجازات تعزیر را اعمال نکرده است، میتواند خود موضوع تحقیق جداگانه­ای گردد که آیا زمینه برای اجرای این کار وجود نداشته است؟ یا جامعه آن روز بگونه­ای بوده که نیازی به اعمال مجازات نبوده است و در واقع جرمی از این دست در آن دوران انجام نمی­شده است و بعبارت دیگر به جهت شرائط فرهنگی حاکم بر آن روزگار زنان خود را موظف می­دیدند که حجاب را رعایت کنند.
بهر حال نمی­توان به جهت فقدان نص شرعی دال بر مجازات مشخص در مسئله عدم رعایت حجاب مثل آنچه که در قصاص آمده است، شرعی نبودن مجازات بر ترک حجاب را استنباط کرد، زیرا همانطور که بیان شد بسیاری از مجازاتها در اسلام از قبیل حدود شرعی نمی­باشند بلکه از قبیل تعزیر شرعی هستند که طبق مصلحت تشخیص داده شده توسط حاکم، تعیین و اجرا می­شوند.

پوشش ناکامل بانوان (3)


پدیدآورنده:یوسف غلامی ،
،
امروزه در کشور ما پوشش زنان درجه بندی شده است. پس از نیمه برهنگی، بدحجابی را قرار می‏دهند و سپس از روپوش دارندگان (مانتو پوشان) یاد می‏کنند و آنگاه «چادر» را «حجاب برتر» می‏نامند.
جز اینکه باید افزود به موازات هرنوع پوشش، رعایت‏یا ترک پاره‏ای معیاهاست که پوششی خاص را پذیرفته و بهتر یا ناپذیرفته و بدتر معرفی می‏کند.
در برتری چادر و عبای زنانه بردیگر پوششها تردید نیست اما این نکته را نباید از نظر دور داشت که چون بانویی چادر می‏پوشد باید جوانب دیگر لباس و رفتار خود را بیشتر مورد دقت قرار دهد. او چادر را برای «بهتر پوشیده‏داری‏» آن بر تن می‏کند نه چیز دیگر. از این رو تحلیل ما از ناکامل بودن پوشش مانتو به معنی توجیه رفتار برخی بانوان چادری نیست که احیانا منزلت چادر را حفظ نمی‏کنند و پوشش زیر چادر آنان یا دیگر رفتارشان با موازین اسلامی همخوانی ندارد.
سرنوشت مانتو
از نخستین کسانی که پوشش مانتو را پیشنهاد کرد و در واقع هیچ انگیزه بدی نداشت، استاد شهید مرتضی مطهری(ره) بود.
وی پیش از پیروزی انقلاب شکوهمند ملت مسلمان ایران و زمانی هم به طور رسمی‏تر پس از انقلاب در محیط دانشگاه این پوشش را مورد تبلیغ قرار داد و هدف ایشان جذب بی‏حجابان به پوشش بود که حد میانی بی‏حجابی و چادر پوشی بود. در آن ایام شاید برای عده‏ای پوشیدن چادر پس از سالها بی‏حجابی کاری دشوار بود و این پیشنهاد، نظری سنجیده و پذیرفته یاد می‏شد.
ولی طولی نکشید که این طرح با توطئه‏هایی که از سوی بیگانگان تعقیب می‏شد از هدف خود دور شد و بر خلاف نظریه پردازانش سمت و سوی دیگر پیش گرفت. زمانی نگذشت که بانوان متدین هم که سالها در حکومت‏شاهنشاهی چادر به سر می‏کردند چون مانتو را پوشش پذیرفته و راحت‏تر دیدند چادر را به مانتو تبدیل کردند.
رفته رفته این مانتو نیز هویت‏خود را تغییر داد و با استقبال عمومی و حتی تایید برخی شخصیتها، برای گروه بیشماری از زنان، بهانه‏ای برای نپوشیدن چادر گردید و چون چادر به کنار رفت‏بر زن و پوشش او سرنوشتی گذشت که حکایت آن شنیدنی است.
از زمانی که مانتو همردیف چادر معرفی شد و به تعبیر واقع نگرانه‏تر مانتو جایگزین چادر قلمداد گردید. (1) پوشش زنان رفته رفته به وضعی در آمد که زمینه فاصله گرفتن از ارزشهای مذهبی را بهتر فراهم می‏کرد. بعد از این انتخاب بود که مقنعه به رو سری، و شلوار به جوراب تبدیل شد. رو سریها و جورابها روز به روز نازکتر و بی‏خاصیت‏تر شدند. کم کم رو سریها از جلو سر به عقب کشیده شد و همان مانتو نیز به بلوز و شلوار یا پیراهن بلند و جوراب بدل شد. نخست روپوشها و لباسها تنگ نبودند و رنگهای خیره کننده و جنسهای چسبنده نداشتند. اما طولی نکشید که ...!
طرز پوشش زنان امروز گاه طوری است که انسان مطمئن می‏شود اینان اگر در موقعیت آزادتری همانند دوره شاهنشاهی قرار گیرند همین پوشش را هم کنار می‏گذاشتند. اما این وضع نیز چندان با بی‏حجابی عصر گذشته فاصله ندارد. برای آنها این پوششها نه جلوه چادر را دارد که به مذهبی بودن انگشت نمایشان کند و نه می‏تواند با وجود آن هر طور که دوست داشته باشند خود نمایی کنند. از اینکه در جمع آدمکهای هم مرام خود، نمای مذهبیان را ندارند خرسندند و از طرفی می‏توانند با همین پوشش اندک در مقابل معترضان مذهبی مقاومت کنند و عذر آورند.
دوستی می‏گفت: زمانی در یکی از شهرها به دخترک بدحجابی گفتم: اگر ناراحت نمی‏شوید رو سری خود را که بیشتر روی گردن انداخته‏اید به سر کنید!
او جواب داده بود: ای کاش وضعی پیش می‏آمد که همین رو سری را هم دور بیندازم!!
به عقیده ما این پوششها را باید بی‏حجابی‏نامید نه بدحجابی، بدحجابی آن است که حجاب دارد اما مختصری ناکامل است.
در جامعه فعلی ما کم نیستند خانواده‏هایی که زنانشان چون به موجب افکار عمومی نمی‏توانند برهنه بیرون آیند دختران خردسال و بلکه نوجوان خود را بدون کمترین پوشش سرو ساق به همراه خود بیرون می‏برند و گاه به دوچرخه سواری می‏فرستند. و البته با وضعی که پیش آمده بعید نیست روزی همه آنان بتوانند ناپوشیده از خانه بیرون روند و کسی هم به آنها اعتراضی نکند. به راستی که در زمان ما از آنجا که با همین رفتارها بسیاری امور زشت، پذیرفته شده و خوبیها دگرگون شده است تشخیص معروف و منکر دشوار گشته و گاه هر کدام دیگری را پوشیده است. این رفتارها و واکنش‏های ماست که هویت معروف و منکر را در هم می‏آمیزد و معیارها را وارونه می‏کند.
افزون بر اینها پوشش جایگزین چادر برای بسیاری زنان سیما و اندامشان را خوش‏نماتر می‏کرد. گاه نیز برخی زنان با سر برهنه هیچ زیبایی ندارند اما با مانتو و رو سری زیبا جلوه می‏نمایند. این پوشش به طور معمول به مراتب زن را از وقتی که چادر پوشیده است‏خوش نماتر و نظاره اندام او را خوشایندتر می‏سازد.
بیشتر مانتو پوشان امروز این نوع لباس را بدین سبب انتخاب کرده‏اند که حضور اجتماعی آنان را آسانتر می‏سازد، نه اینکه می‏خواهند پوششی داشته باشند تا کمتر مورد تماشای افراد قرار گیرند و از خطرهای بی‏حجابی مصون باشند، چه اگر چنین باشد انتخاب چادر سزاوارتر بوده است. به علاوه که مانتو کمتر می‏تواند نگاهها را از زن دور سازد، مگر آن‏که کامل باشد.
مانتو و جوانب شرعی
در پوشش زن علاوه بر آشکار نبودن ظاهر بدن امور دیگری نیز شرط است که بدون آنها نمی‏توان نوعی از پوشش را جایز دانست، چه به مانند چادر باشد یا چیز دیگر. آن شرایط اینهایند:
1 - لباس و روپوش باید علاوه بر پوشاندن بدن، برجستگیهای اندام زن را هم بپوشاند. بنابراین روپوشهای تنگ یا چسبنده که برجستگیها را نمی‏پوشاند نه تنها جایگزین چادر نیست، بلکه پوشیدنش کافی نبوده و جایز نیست، مگر در منطقه و کشوری پوشیده شود که بدان کیفیت، نظر کسی را جلب نکند.
2 - لباس نباید در حضور بیگانه جاذبه‏های جنسی زن را بیشتر کند و به اندام و چهره او جذابیتی دهد که نظر نامحرم را به خود متوجه سازد. بنابر این باید علاوه بر پوشاندن برجستگیها، نوع و جنس و مدل آن جلب نظر نکند.
در فتاوای مراجع عالیقدر نیز می‏خوانیم: پوشیدن هر لباسی که به داشتن خصوصیتی جلب توجه عمومی کند، جایز نیست، چه برای مرد و یا زن.
3 - درباره چهره نکاتی حایز اهمیت است:
هر چند به نظر عده‏ای زن می‏تواند صورت و دستها را نپوشاند اما همه کسانی که چنین فتوا داده‏اند به اتحاد نظر فرموده‏اند: زن زمانی می‏تواند صورت را نپوشاند که شرایط زیر را در نظر گرفته باشد:
الف - چهره را نیاراسته باشد.
در صورتی که چهره آرایش یا اصلاح شده باشد و این آرایش و اصلاح سبب شود که نظرها به وی جلب شود، آشکار بودن چهره جایز نیست.
ب - نا محرم به وی خیره نشود.
در صورتی که سیمای زن به هر علت (مانند زیبایی، آرایش، سفیدی یا گیرایی سیما) سبب شود که افراد به وی خیره نگاه کنند و به گناه افتند آشکار کردن آن حد که نظرها را به وی خیره می‏کند، جایز نیست. بنابراین اگر زیبایی زن طوری است که معمولا افراد به چهره‏اش چشم می‏دوزند - هرچند آرایش و اصلاح نکرده باشد - باید تا آنجا که زیبایی‏اش پوشیده بماند چهره‏اش را نمایان نسازد.
ج - هرگاه آشکار بودن چهره زن برای خود او یا دیگری سبب رخ دادن فساد و خطری مانند انحراف شود باید چهره را تا آنجا که او و دیگران را از خطر و فساد حفظ می‏کند، بپوشاند.
بسیارجای اندوه و تعجب است که در میان دینداران هم گاه این نکات مورد توجه قرار نمی‏گیرد و چون علت پرسیده می‏شود، می‏گویند: ما در اجرای احکام پیرو مرجع بزرگواری هستیم که آشکار بودن صورت را برای زن بی‏اشکال دانسته است! غافل از اینکه هیچ مرجع والامقامی با وجود شرایط نامبرده، فتوا به جواز آشکار بودن صورت صادر نکرده‏است. آنجا که ایشان فتوا به جواز صادر کرده‏اند موردی است که این شرایط در میان نباشد.
گاه عده‏ای از بانوان مذهبی در گله از مردان هوسران چنین اظهار می‏کنند که: آنها هرچند زنان را با چادر مشاهده کنند باز هم از چشم اندازی اجتناب نمی‏کنند!
پرسش این است که آیا به چه چیز چشم می‏دوزند؟ آیا جز به صورت؟ نقص اصلی از پوشش زن است نه چیز دیگر. پوششی که همه جا را فراگیرد و چهره زیبا و محرک را به رخ کشد، پوشش کامل نیست. به گفته سعدی:
دیدار می‏نمایی و پرهیز می‏کنی بازار خویش و آتش ما تیز می‏کنی
خواستگاری از زن شوهردار
زمانی یکی از دوستان محقق می‏گفت: در همسایگی ما خانواده‏ای بود که دختری بسیار زیبا داشت. وی ازدواج کرد و پس از مدتی پدرش به من مراجعه کرد و گفت: برای دختر و دامادم مشکلی پیش آمده است و از شما چاره می‏طلبم. مدت دو سال است که دخترم ازدواج کرده و کمتر روزی است که از خانه بیرون رود و کسی مزاحم او نشود. شاید تا حال بیش از یکصد نفر او را در خیابان تعقیب کرده و به در خانه آمده‏اند و به گمان اینکه دامادم، برادر این دختر است از او خواسته‏اند تا اجازه دهد روزی برای خواستگاری دختر به خانه آنها بیایند!
آن دوست محقق پرسیده بود: آیا دختر شما چهره خود را کاملا نمایان می‏گذارد؟ وی گفته بود: مگر جز این راهی هم هست؟ گفته بود: بله، از امروز به او بگو صورتش را طوری بپوشاند که زیبایی او پیدا نباشد. بعد هم نتیجه را به من اطلاع ده.
وی می‏گوید: پدر دختر پس از مدتی با جعبه‏ای شیرینی به منزل ما آمد و با خوشحالی مرا به آغوش گرفت و پیوسته دعایم می‏کرد. گفت: از آن روز تا حال حتی یک بار هم رخ نداده که کسی مزاحم دخترم شده باشد یا برای خواستگاری به خانه‏شان آمده باشد.
در میان نامه‏هایی که به ما رسیده و بر پایه نظر خواهی‏های ما، بیشتر افراد چنین اظهار کرده‏اند که پس از آنکه زنان اندام خود را می‏پوشانند بیشترین موضعی که نظاره آن برای ایشان لذت بخش است چهره است. افزون بر اینکه پوشیده داری سراسر بدن و هویدا سازی یک قسمت، به طور طبیعی نمود آن قسمت را بیشتر می‏کند.
به هر تقدیر رو پوش زنان امروز اگر چه از نظرهایی بهتر از ناپوشیدگی است، هرگز جایگزین چادر نیست. چه فلسفه پوشش زن که همانا در امان بودن او از نگاهها و خطرهاست‏با وجود مانتو همچنان تحقق نیافته است.
حکایت‏شیخ بهایی
شیخ بهایی عاملی در یکی از کتابهای خود می‏نویسد:
روزی زنی نزد قاضی از شوهر خود شکایت کرد که پانصد مثقال طلا از او طلب دارد و او به وی نمی‏دهد.
قاضی شوهر را احضار کرد و او طلب خود را انکار کرد و یا فراموش کرده بود.
قاضی از زن پرسید: آیا برگفته خود شاهدی داری؟
زن گفت: آری، آن دو مرد شاهدند.
قاضی از شهود پرسید: گواهی دهید زنی که مقابل شماست پانصد مثقال طلا از شوهرش که این مرد است طلب دارد و او نپرداخته است.
گواهان گفتند: سزاست این زن پوشیه‏ای را که در مقابل صورت خود قرار داده عقب بزند تا ما لحظه‏ای وی را رست‏بشناسیم که او همان زن است، تا آنگاه گواهی دهیم.
چون زن این سخن را شنید بر خود لرزید و شوهرش فریاد بر آورد: شما چه گفتید؟ برای پانصد مثقال طلا، همسر من چهره‏اش را به شما نشان دهد؟! هرگز! من پانصد مثقال طلا خواهم داد و رضایت نمی‏دهم که چهره همسرم در حضور دو مرد بیگانه نمایان شود.
چون زن آن جوانمردی و غیرت را از شوهر خود مشاهده کرد از شکایت‏خود چشم پوشید و آن مبلغ را به شوهرش بخشید.
چه خوب بود آن مرد با غیرت، امروز جامعه ما را هم می‏دید که چگونه زنان نه برای پانصد مثقال طلا و نه حتی یک مثقال نقره، رخ و ساق به همگان نشان می‏دهند و شوهران و پدران و برادرانشان نیز هم عقیده آنهایند و در کنارشان به رفتار آنان مباهات می‏کنند.
پی‏نوشت:
1 - گاه در مجامع عمومی و در اماکن مقدس از برخی شنیده می‏شود که در حضور صدها هزار نماز گزار می‏گویند: مانتو می‏تواند جایگزین چادر باشد!

پوشش ناکامل بانوان(2)


پدیدآورنده:یوسف غلامی ،
،
(علتها و انگیزها)
در نوشتار قبل به برخی علل کم‏توجهی بانوان به پوشش، اشاره کردیم. در آنجا موضوع جهل و بی‏اطلاعی و ضعف و سستی ایمان افراد را از مهمترین عوامل کم توجهی بانوان به پوشش برشمردیم. حال باید افزود که این دو امر گاه سبب می‏شود که انگیزه‏های روابط دوستانه، افراد صادقانه نباشد و سرپرست‏خانواده از اهمیت نقش خود غافل گردد.
سرپرستان بی‏خاصیت
یکی از مشکلات اجتماعی خانواده‏های بی‏سرپرست آن است که به سبب حضور نداشتن مراقب به تدریج گرفتار انحراف اخلاقی می‏شوند. گاه پدر و مادر نیز حضور دارند، اما چون اغلب اوقاتشان را در بیرون خانه سپری می‏کنند یا در خانه همه چیز را با بی‏توجهی می‏گذرانند، اعضای خانواده به کجی روی می‏آورند. طبیعی است هرگاه پدر یا مادر نتوانند حضور تاثیرگذاری در خانواده داشته باشند، فرزندشان تربیت درست نمی‏یابد. در حقیقت این خانواده را نیز باید از خانواده‏های ی‏سرپرست‏برشمد.
انگیزه‏های روابط دوستانه
طی تحقیقات شش‏ماهه ما پیرامون «انگیزه روابط دوستانه میان افراد» نتایجی به دست آمد که بخشی از آن چنین است: در میان خانواده‏های بی‏اعتقاد به پوشش بانوان، علاقه به هم‏سخن شدن با جنس مخالف خانواده مقابل بخشی از انگیزه برقراری رابطه خانوادگی دوستانه بوده است. در میان خانواده‏های غیر معتقد به مسایل اسلامی گاه رفتارهایی دیده می‏شود که نشان‏دهنده نوعی تمایل عاطفی هر یک از مردان اعضای یک خانواده به بانوان خانواده دیگر است. وقتی برقراری روابط نامشروع ممکن نباشد، در مجالس دوستانه خانوادگی گفتگو و خنده با جنس مخالف خانواده مقابل آنها را اقناع می‏کند.
حدود روابط
در میان دو خانواده، که با یکدیگر رابطه دوستانه دارند، چگونگی روابط آنها حایز اهمیت است. گذشته از مسایل شرعی، جداسازی محفل زنان و مردان برای سالم ماندن اخلاق هر دو خانواده بهتر است. در این موارد، باید به این پرسش اساسی اندیشید و پاسخ منطقی داد: اصولا اختلاط مجالس زن و مرد چه ضرورتی دارد؟ اگر زنان بی‏پوشش باشند، بدون تردید فسادآور است و اگر پوشیده باشند حضور بیگانه برایشان چندان رضایت‏بخش نیست. حال گذشته از دو عامل یاد شده در مقاله قبل (جهل و بی‏اطلاعی و ضعف و سستی ایمان) به عوامل و انگیزه‏های دیگر پدیده بدحجابی اشاره می‏کنیم:
3- انحراف اخلاق و نبود انگیزه‏های دینی
در یادکرد عوامل تربیت‏به موضوع وراثت و محیط اشاره شد. اگر بگوییم سرنوشت افراد را همین دو عامل رقم می‏زند، گزاف نگفته‏ایم. دختر جوانی که در دامان مادری ناآشنا با اصول اخلاقی تربیت‏شده در مدرسه و اجتماع و جمع بستگانش نیز به این اصول هیچ بهایی داده نمی‏شود، چگونه رشد خواهد کرد؟! هرگز نباید امیدوار بود در میان خانواده‏های منحرف دختران معتقد به پوشش تربیت‏شوند. وقتی با برخی از این افراد به گفتگو می‏نشینیم با چهره‏ای حق به جانب پاره‏ای از مسایل دینی را مورد پرسش قرار می‏دهند و از جمله موضوع حجاب زنان را نمی‏پذیرند. این استدلالها برای دانستن نیست، بهانه نپذیرفتن است. ناگفته نماند که روشنفکرگرایی (Intellectualization) از مکانیسم‏های دفاعی است و شخص با ایراد استدلالهای روشنفکرانه، مسایلی که باعث تعارض و اضطراب او شده است، مورد تجزیه و تحلیل و انکار قرار می‏دهد تا بدین وسیله از فشار روانی خود بکاهد. قرآن کریم در همین باره می‏فرماید: (بل یرید الانسان لیفجر امامه یسال ایان یوم القیامه). آدمی چون دوست دارد فرا رویش برای گناه باشد (با چهره‏ای حق به جانب در صدد انکار معاد است و) می‏پرسد قیامت چه زمانی است؟
4- ارضا نشدن تمایلات جنسی
در میان مردان نوعی بیماری جسمی و گاه روانی وجود دارد که فرد نمی‏تواند به یک همسر اکتفا کند و ناچار همسران متعدد می‏گیرد. این پدیده در میان زنان نیز وجود دارد ولی نمود آن به گونه دیگری است. البته می‏پذیریم که در صورت سلامت جسمی و روانی زن، آنها هرگز چند همسری را ترجیح نمی‏دهند و بلکه از آن متنفرند. اما چون انحراف جنسی و بیماری اخلاقی پیش آید این قانون استثنا می‏پذیرد; چنان که در غرب شایع است. اگر مردان در لذت‏جویی تنوع‏طلب‏اند زنان در رفتار و انتخابشان تنوع جویند. هر زمان به لباس یا مدل خاصی علاقه‏مند می‏شوند و در این ویژگی هیچ حد و مرزی نمی‏شناسند. این تنوع‏طلبی تا آن زمان که زن به انحراف جنسی و فساد اخلاقی دچار نشده باشد، در مسایل جنسی بروز نمی‏کند ولی با آغاز انحراف اخلاقی، در مسایل جنسی نیز نمود می‏یابد. پیش از بیان کیفیت نمود تنوع‏طلبی غرایز جنسی در زن باید یادآور شد که لذت‏جویی جنسی زن مراتب مختلف دارد. دو محور این امر عبارت است از: 1- جلب علاقه و محبت جنس مخالف. 2- برقراری رابطه زناشویی. زنان تا آن هنگام که به اصول اخلاق پایبندند و در روابط اجتماعی خود به حجاب معتقدند این هر دو تمایل را نسبت‏به یک فرد (همسر) بروز می‏دهند; ولی چون به ناپوشیدگی اندام و موها عادت کنند رفته رفته آن تمایل اول را که پیش از این تنها به همسرشان اختصاص می‏دادند، نسبت‏به دیگران نیز بروز می‏دهند. آنها در این مرحله تمایل دوم را برای شوهر حفظ می‏کنند اما ناخودآگاه احساس می‏کنند که به شدت دوست دارند زیباییهای خود را بی‏دریغ در معرض تماشا گذارند و بدین وسیله حس مهار ناشده «جلب علاقه و محبت جنس مخالف‏» را ارضا کنند; حسی که تا پیش از این به خوبی فقط به وسیله همسر ارضا می‏شد و او در این زمینه کمبودی احساس نمی‏کرد. رفته رفته انحراف در تمایل اول (جلب محبت جنس مخالف) و گفتگو با بیگانگان و جلب محبتهای آنان، روح انحراف یافته فرد را دستخوش انحرافی تازه می‏کند و به تدریج کشش نوع دوم در وی ایجاد می‏شود; چنان که آغاز فساد اخلاق و متلاشی شدن نظام خانواده در غرب از همین نقطه بود. در جوامع غربی پس از بیدار شدن این حس در زنان، به سبب نامحدود بودن آزادیهای جنسی، برقراری روابط زناشویی با غیر همسر متداول گردید و هیچ کس دیگری را از آن باز نداشت. اما در شرق، آن حس بیدار شده زنان ناپوشیده را واداشت تا در حد ممکن با استفاده از جاذبه‏های جنسی، هرچه می‏توانند بر قلب جنس مخالف اثر گذارده، بیشتر از قبل از علاقه و محبت آنها بهره‏مند شوند. در این مسیر، بی‏حجابی و کم‏حجابی برای آنان بهترین وسیله است و رفتار برخی از این زنان گاه چنان پیام‏دار است که بیننده هیچ تردید نمی‏کند فرد از طغیان غرایز ارضا نشده رنج می‏برد.
5- شهوترانی خاموش
بر پایه آنچه گذشت، جلوه شهوترانی زن و مرد فرق می‏کند. یکی با بی‏باکی آنچه از آن رنج می‏برد اظهار می‏کند و در جستجوی مراد خویش بدون شرم می‏کوشد. و دیگری آرام و خاموش گام برمی‏دارد. مردم اغلب چنان می‏پندارند که شهوت مرد از زن بیشتر است; اما تحقیقات، این نظر را ثابت نمی‏کند; آنچه آشکارا مشاهده می‏شود تفاوت نمود شهوت دو جنس است و همین تفاوت سبب شده گروهی شهوت مرد را افزون‏تر بپندارند. این اشتباه ناشی از آن است که مرد پیوسته متقاضی است و زن تقاضا شده و شهوت متقاضی افزون‏تر می‏نماید. در حالی که جلوه شهوت زن نه در تقاضا بلکه در جلب توجه نهفته است. به همان اندازه که مرد مشتاق جنس مخالف است، زن مشتاق تحریک جنس مرد است. یکی دوست دارد جذب شود و یکی دوست دارد جذب کند. یکی از نگاه به دیگری لذت می‏برد و یکی از اینکه نگاهش کنند لذت می‏برد. یکی به دنبال دیگری می‏رود و آن یک می‏خواهد دنبالش بدوند; و همین است‏سر جلوه‏گری و مدپرستی و دلبری زن. این نکته را هم باید افزود که پس از بلوغ، ترشح هورمونهای جنسی در خون، به همان میزان که سبب رشد اندام و ویژگیهای زنانه می‏شود، علاقه به جنس مخالف را نیز شدت می‏بخشد. این هورمونها همانند سلولهای بدن هر دم به تغذیه نیازمندند و سهمی از تغذیه آنها بهره‏مند شدن از محبت جنس مخالف و جلب توجه و علاقه اوست. لذتی که زنان و دختران از نگاههای دیگران احساس می‏کنند به همین سبب است. آنها از این طریق تغذیه عاطفی می‏شوند. لذتی که زن ناپوشیده از نگاه مردان می‏برد از لذتی که دیگران از نگاه به وی می‏برند، کمتر نیست; برای او بی‏اعتنایی افراد، بسیار رنج آور است; زیرا آن را عامل ناکامی خود می‏شناسد. در واقع بی‏حجابی و بدحجابی نوعی شهوترانی خاموش است. شهوتی که ردپایی آشکار از خود بر جای نمی‏نهد و به راحتی نمی‏توان شخص را بدان متهم کرد.
6- در جستجوی شخصیت
شخصیت را شرافت اجتماعی، مرتبه، درجه و منزلت معنا کرده‏اند. و فرد با شخصیت کسی معرفی می‏شود که منزلت و شرافت داشته باشد. شاید نتوان انسان متعادلی یافت که شخصیت نزدش بی‏ارج باشد; به دارا شدن آن خرسند نگردد و برای به دست آوردنش نکوشد. اما آنچه در این زمینه مهم می‏نماید تفاوت «بهره‏مند بودن از شخصیت‏» و «احساس شخصیت‏» است. گاه کسی از شخصیت‏برخوردار است ولی خود آن را لمس نمی‏کند. در این صورت، بی‏آنکه کسی متوجه باشد احساس کمبود شخصیت او را از درون رنج می‏دهد. در میان شخصیتهای سرشناس جهان به افرادی بر می‏خوریم که آنها را عقده‏ای‏ترین انسانها یاد کرده‏اند. آدولف هیتلر و هنرپیشه و نویسنده نامدار، توماس ولف در شمار این شخصیتها جای دارند. بتهون، موسیقی‏دان مشهور، با همه آوازه‏اش در قسمتی از وصیتنامه‏اش می‏نویسد: «شما ای مردمانی که مرا تندخو و دیوانه می‏دانید و از اجتماع گریزانم می‏خوانید، از آنچه نسبت‏به من می‏دهید بسیار دلگیرم و زجر می‏کشم. من از شش سال پیش گرفتار بیماری عصبی سختی شده‏ام که به جای بهبود، روز به روز، بدتر شده و روحیه مرا افسرده نمود و می‏بایستی پیش از وقت از اجتماع کنار بکشم. وضع من چنان بحرانی شده است که رفت و آمد در مجامع همگانی و نشست و برخاست‏با دوستان و همه جور خوشی ممنوع است و باید مثل یک مطرود زندگی کنم. هر وقت‏به گروهی از شما بر می‏خورم ناگهان ترس شدیدی مرا فرا می‏گیرد که مبادا مرا بشناسید. به راستی زندگیم پر از اندوه شده است و انتظار زمانی را می‏کشم که زندگی من به انتها رسد و رشته حیاتم خاتمه یابد.» چه بسیارند افراد ثروتمند و سرشناسی که از احساس حقارت و کمبود شخصیت رنج می‏برند. علت این احساس رنج‏آور را باید چنین یاد کرد: در نهان آدمی یک مرکز سنجش و جستجو وجود دارد که «خویشتن‏» فرد، یعنی تفکرات، رفتارها و آرزوهای او را ارزیابی و قیمت‏گذاری می‏کند. این مرکز در درون همه وجود دارد و تا شخصیت فرد کاملا دچار اختلال نشده، به انجام وظیفه می‏پردازد. از ابعاد دقت آن مرکز ارزیابی یکی آن است که میان شخصیت‏حقیقی فرد و آنچه به وسیله آنها شخصیت و نفوذ اجتماعی یافته است تفاوت می‏نهد. ارزش فرد را، که به فضایل درونی و صفات انسانی اوست، از نمودار بیرونی‏اش، که خانه، پوشاک، شغل، ماشین و... است، جدا می‏سازد و هردو را به شخص تفهیم می‏کند. وقتی فرد در خود فرو می‏رود تا ارزش خود را که به تفکرات، رفتارهای انسانی و آرزوهای بهادار است‏بسنجد و چیزی در درون نمی‏یابد، به بخش دیگر وجود خود یعنی امکانات رفاهی زندگی، شغل، امتیازات جسمی و ظاهری و... روی می‏آورد; تا به کمک آنها منزلت نایافته را دست‏کم به شکل مجسمه‏ای توخالی ترسیم کرده، از هیچ، چیزی بسازد و از رنج پوچی برهد. چون همه ما، با دارابودن آن مرکز ارزیابی، می‏دانیم که ارزش انسان به ویژگیهای انسانی اوست نه امکانات دنیوی. آن دستگاه خودکار درونی، که می‏توان آن را «نفس‏» یا «وجدان‏» یا «خویشتن خودآگاه‏» نامید، لحظه‏ای از فعالیت‏باز نمی‏ایستد و پیوسته ما را ارزیابی می‏کند. وقتی مطلع شود معتقدات، همتها، آرزوها و کوششهای ما ارزنده است، امنیت و سلامتی روانی به ما الهام می‏کند و چون آنها را پوچ و بی‏مقدار بیابد، به ناهنجاری شخصیت و اضطراب دچارمان می‏سازد. قرآن کریم می‏فرماید: (بل الانسان علی نفسه بصیرة و لو القی معاذیره.) آدمی به نفس خود بهتر آگاهی دارد، هرچند در ظاهر عذر آورد. (تا خود را سالم سازد.) چون فرد در خود فرو می‏رود و میان خود و آنچه باید باشد فاصله بسیار مشاهده کرده، در مقابل بزرگی دیگران احساس شکست و کمبود می‏کند; مکانیسم‏های دفاعی‏اش به کار می‏افتند تا آن ناتوانی واقعی یا حتی خیالی را به کمک چیزی دیگر جبران کنند. گاه به خودستایی روی می‏آورد و زمانی به تحقیر آنچه دیگران دارند. شاید گاه بچه‏ها را به هنگام بازی دیده باشید که یکی از آنها به داشتن اسباب بازی مخصوصی افتخار می‏کند و دیگری، که آن اسباب‏بازی را ندارد، ناگزیر به دارا بودن چیزی که دیگری ندارد، می‏بالد; تا دست‏کم رنج نداشتن آن اسباب‏بازی را کمتر احساس کند. این پدیده در سراسر زندگی ما حکمفرماست و زنان، خصوصا آنها که در خانواده‏های غیر دینی رشد کرده‏اند و ارزشهای اخلاقی و فرهنگ پوشش درمیانشان بهایی ندارد، بیشتر بدان گرفتارند. آنها چون خود را با معیارهای اخلاقی می‏سنجند، میان آنچه هستند و آنچه دوست دارند باشند، فاصله می‏بینند و بهایی برای خود نمی‏یابند، به ارزشهای ظاهری خود چنگ می‏زنند; ارزشهایی که نقدترین‏آن ویژگیهای جسمی است. برای این گروه، نمایش موقعیت زندگی، وضع تغذیه و پوشاک و طنازیها و دلبریهای زنانه نه تنها در حضور بیگانگان، آرام‏بخش و جبران‏کننده احساس حقارتها و ناکامیهاست، بلکه در حضور زنان و در مجالس خصوصی نیز سودمند است; زیرا معمولا مجالس زنان جایگاه محک‏زدن افراد است. آنها در آنجا موقعیت‏یکدیگر را از نظر مادی و امکانات زندگی ارزیابی می‏کنند. گاه زندگی گروهی را از نظرهایی شیرین‏تر و موفق‏تر می‏بینند و می‏کوشند با به رخ کشیدن زیورآلات زنانه، لباسهای گران‏قیمت و ویژگیهای جسمی، شعله‏های «حسد» یا «حسرت‏» ناکامی‏خویش را خاموش سازند. در آن حال، شخصیت فرد همانند خانه‏های بساز و بفروش می‏گردد که با اندکی اصلاحات ظاهری مانند خانه‏های مستحکم جلوه می‏کند و با نیرنگ فروش می‏رود; زیرا آنگاه که چشمها به ظاهر خیره شود، هر بی‏هنر و بی‏سوادی می‏تواند خود را هنرمند و فیلسوف معرفی کند و با کمترین امکانات ظاهری از بهترین توجهات بهره‏مند شود. زمانی که در باره این موضوع تحقیق می‏کردم و رفتار افراد را مورد بررسی قرار می‏دادم، به امری بسیار چشمگیر برخوردم و آن تفاوت ظاهر و باطن افراد بود. در بسیاری از موارد، وضعیت پوشش، وسایل همراه، طرز برخورد و نگاهها و سخنهای افراد رشد فرهنگی و اجتماعی را می‏نمایاند; اما سلوک اخلاقی و نوع روابطشان نشان دهنده فاصله بسیار آنان تا رشد فرهنگی و اجتماعی و بهره‏مندی از اخلاق است. تفاوت باطن و ظاهر حاکی از آن است که هرچه آدمی از باطن تهی‏تر می‏شود; به ظاهر بیشتر توجه می‏کند. ظاهر (شامل وضع لباس، خانه، ماشین، طرز سخن گفتن و نشستن و غذا خوردن، کیف دستی و کفش و... بهترین ابزار برای پوشش ضعفهای ناپیدای شخصیتی است. این نکته را عادی‏ترین افراد متوجه‏اند و از آن بهره می‏برند. جز اینها در علل و انگیزه‏های ناپوشیدگی بانوان باید به اموری دیگر اشاره کرد. از جمله:
الگوهای ناپذیرفته
در میان بانوان گاه افرادی یافت می‏شوند که جز پوشش دینی از دیگر ویژگیهای اخلاقی و اسلامی بهره‏مند نیستند و همین امر سبب بدبین نمودن دیگران را فراهم می‏آورد.
خودباختگی فرهنگی
جامعه‏ای که نتواند ارزشهای خودی را حفظ کند شیفته ارزشهای حاکم در نزد دیگران می‏شود. آنچه خود دارد زشت و بد می‏بیند هر چند درست‏باشد و آنچه دیگری دارد زیبا و خوب می‏بیند هر چند نادرست‏باشد.

پوشش ناکامل بانوان 1


پدیدآورنده:یوسف بوشهری،

(علتها و انگیزه‏ها)
به اعتقاد جامعه‏شناسان هیچ پدیده اجتماعی بدون علت‏به وقوع نمی‏پیوندد; جز آنکه ریشه‏یابی و شناخت علت‏برخی از پدیده‏ها چنان دشوار و پیچیده است که گمان می‏رود خود به خود به وجود آمده است. از طرفی بیشتر پدیده‏های اجتماعی، خیلی عادی شکل گرفته و رشد می‏یابند; اما اصلاح و سامان آنها به آسانی ممکن نیست. این پدیده‏ها همچون آب جاری است که به راحتی بر خاک جریان می‏یابد، اما چون در زمین فرو می‏رود بالا کشیدن آن دشوار می‏گردد. بی‏حجابی و کم‏حجابی زنان از این نمونه پدیده‏هاست. اما درمان نایافتگی آن به سبب ناتوانی ما از نظر امکانات نیست; نبود شیوه و دانش چاره‏اندیشی است که مشکل را استحکام بخشیده و آن را معضل فرهنگی ساخته است.
هدایتگران ناآشنا
آن که نمی‏داند چگونه به مقابله با نابسامانیهای فرهنگی بپردازد، هر چند دارای بهترین ابزارها باشد نخواهد توانست کمترین قدمی در راه زدودن نابسامانی بردارد و چه بسا کار را برای دیگران دشوارتر می‏سازد. زمانی در یکی از شهرها زنی باردار همراه شوهرش در پیاده رو راه می‏رفت. ناگهان عده‏ای هدایتگر ناآشنا سر رسیدند و معترضانه به زن گفتند: چرا دامن و جوراب پوشیده‏ای؟ شوهر بی‏درنگ شلوار خود را از پای درآورد و به زنش داد و گفت: بپوش، این هم شلوار. سپس به هدایتگران ناآگاه گفت: همسرم باردار است و پوشیدن شلوار برایش راحت نیست. غوغایی برخاست. ازدحام جمعیت زیاد شد و مزاحمان فرار را برقرار ترجیح دادند. با حرکت آنها صدای فریاد و هیاهوی مردم بلند شد و آن زن و شوهر به راه خود ادامه دادند. واضح است که این ماجرا بر همه شاهدان تاثیر روانی نامطلوب می‏نهد و چه بسا روح اندرز شنوی و پذیرش انتقاد را در آنان می‏میراند. رسول اکرم(ص) می‏فرماید: آن که دانش سامان‏دهی کاری را نداشته باشد و بخواهد آن را سامان دهد، بیش از آنکه اصلاح کند، فساد به بار می‏آورد. 1 به عقیده ما بخشی از علت ناکامل بودن پوشش بانوان امروز جامعه ما ناشی از همین برخوردها یا ناآشنایی به شیوه هدایت افراد است. گاه نامساعد بودن محیط نیز رعایت پوشش کامل را رنج آور می‏کند. زمانی برای تحقیق پیرامون موضوع پوشش بانوان به خوابگاه آسیب دیدگان جنگ رفتم. در هتل محل سکونت آنها حدود 300 خانواده و تقریبا هزار نفر زندگی می‏کردند. محل طبخ غذا در راهرو هتل بود و بانوان ناچار بودند بیشتر ساعات روز را در این راهرو در کنار اجاق گاز باشند. طبیعی است در گرمای شدید تابستان در کنار اجاق گاز، در راهروی که چندین اجاق گاز روشن است‏حتی پوشیدن یک لباس معمولی طاقت فرساست، چه رسد به چادر و مقنعه. به همین علت، بسیاری از بانوان بدون پوشاندن سر مشغول طبخ غذا می‏شدند و کسی هم به آنها اعتراض نمی‏کرد. رنج آورتر از اصل این نابسامانی اجتماعی و اخلاقی این است که: هرگاه بانویی به هر علت نتواند برای مدتی پوشش مورد اعتقاد خود را رعایت کند، پس از تغییر شرایط محیطی‏اش، دیگر باز گرداندن وی به فرهنگ پوشیدگی بسیار سخت است. زیرا گذشت زمان در وی اعتقاد جدیدی پدید می‏آورد که به راحتی از آن دست‏برنمی‏دارد. افزون بر این، نزد او زشتی گناه از میان رفته است. برای راهنمایی این افراد ناچار باید مدت زمانی طولانی آنها را در موقعیت‏بهتر قرار داد تا رفته رفته تاثیر محیط گذشته در آنها خنثی شود. دوشیزه‏ای که از سنین نوجوانی تا پس از جوانی پیوسته با بزرگسالان غیر محرم در تماس و گفتگو بوده و در مجامع آنها حضور همه جانبه داشته است، بسیار طبیعی است که پس از این نتواند پوشش خود را به طور کامل حفظ کند.
اولین اقدام تربیتی
بر پایه آنچه جامعه‏شناسان نظر می‏دهند رفتار و معتقدات اشخاص همه تابع عوامل تربیت است; عواملی چون وراثت، محیط خانوادگی و اجتماعی. بر این اساس، شخصیت و هویت هر فرد تابع عواملی است که عمده‏ترین آنها وراثت و محیط است. چه افراد غیر مسلمان که اگر در خانواده مذهبی و محیط اسلامی پرورش می‏یافتند، مسلمان می‏شدند و چه بسیار دختران و زنان ناپوشیده‏ای که هرگاه اندکی راهنمایی می‏شدند، بانوانی پاک و معتقد می‏گردیدند. جز اینها، موقعیتهایی که افراد در آن قرار گرفته‏اند در رفتار و اعتقادات آنها سهم به سزایی دارد. نمی‏توان بدون در نظر گرفتن این موقعیتها رفتار و اعتقادات اشخاص را مورد نکوهش جدی قرار داد. در هر حال باید مطمئن بود که با شیوه صحیح راهنمایی، می‏توان بدترین افراد را ادب کرد; چنانکه با روش بد می‏توان افرادی عادی را نیز به انحراف و لجاجت کشاند.
چماق، نخستین ابزار ناتوانان
آدمی زمانی که بتواند با شیوه‏های صحیح، دیگری را هم عقیده خود کند، به زور و تحمیل و فحش روی نمی‏آورد. زمانی که تحمیل و فحش به میان آید معلوم می‏شود که فرد از راههای دیگر به بن بست رسیده است. چماق و اجبار در جایی به کار می‏رود که همه شیوه‏های تربیتی، به کار گرفته شده است و شخص با همه توجیهات، نخواسته سخن حق را بپذیرد و از طرفی بر آن است که محیط اجتماعی را برای دیگران نیز آشفته سازد. به نظر می‏رسد اگر همه کسانی که بدون دارا بودن صلاحیت، عهده‏دار انجام مسؤولیتی هستند کنار روند، کارها بهتر و زودتر سامان می‏یابد. آن که نمی‏داند چگونه بانوان را به پوشش فراخواند چه بهتر که نه سخنی بگوید و نه کتابی بنویسد. به گفته سعدی: یا سخن دانسته گوی ای مرد بخرد یا خموش.
عوامل و انگیزه‏های ناپوشیدگی
1- جهل و بی‏اطلاعی شاید نخستین عامل کم‏حجابی بانوان، بی‏اطلاعی آنان از فواید و آثار حجاب و پیامدهای بی‏حجابی است. به تصور ما حتی در میان بانوان معتقد گروهی نه اندک، در این باره دانش کاملی ندارند. روزی به دخترکی نیمه برهنه که معلوم بود در شهر ما غریب است‏برخوردم و به وی گفتم: چرا به این شکل؟ پاسخ داد: مگر اسلام نگفته است‏با زمانه پیش بروید؟! او این قدر نمی‏دانست که با زمانه پیش رفتن به معنی «زمانه تو را پیش بردن‏» نیست. منظور آن سخن این است که در عصر هواپیما، وسایل قدیمی وسیله رفت و آمدتان نباشد. اگر معنی «با زمانه پیش برو» آن بود که دخترک می‏پنداشت، فرستادن پیامبران و دین همه پوچ می‏بود. چه آنکه زمانه می‏توانست‏حد و مرز همه چیز را معلوم سازد، دیگر نیازی به دین نبود و همان که سیاست‏بازان می‏خواستند معیار قرار می‏گرفت. اگر دین نباشد کیست که بگوید زمانه باید چگونه پیش رود؟! آری بی‏اطلاعی تا بدانجا در این موضوع مؤثر است که زنان کشور مسلمان اندونزی با وجود اعتقاد کامل به حجاب، چنان می‏پندارند که حجاب پوشش مخصوص زنان برای انجام نماز است نه برای همه اوقات. آنها روزهای جمعه گروه گروه با اندام نیمه برهنه (بدون رو سری و شلوار) تا جایگاه نماز جمعه می‏آیند و آنجا چادر و مقنعه می‏پوشند و پس از نماز دوباره بدون پوشش به خانه باز می‏گردند. 2 ابعاد این بی‏اطلاعی گسترده است که به پاره‏ای از آنها اشاره می‏کنیم: الف- نشناختن ویژگیهای جسمی و روحی خود ب- نشناختن مرد ج- ندانستن هدف آفرینش خود و تفاوتهایش با مرد د- اعتماد به طراحان و سیاستمداران حاکم ه- بی‏آلایشی زنان که سبب می‏شود به همگان اعتماد داشته باشند و- بی‏اطلاعی از معارف دین و احکام ز- وجود همسران کم‏اطلاعی که در رشد فرهنگی زنان نمی‏کوشند ح- محیط آلوده و غیر دینی ط- کمبود مجالس پربار برای بانوان این توضیح سزاست که وظیفه پدر و شوهر آن است که خانواده خود را از نظر فکری و فرهنگی رشد دهد. زنان به علت اشتغال به کار خانه کمتر فرصت مطالعه یا حضور در مجالس علمی دارند. وظیفه پدر و شوهر است که تا می‏تواند در رشد فرهنگی ایشان بکوشد. گفتگوی ما با گروهی از بانوان، آشکار ساخت که بیشتر بانوان بی‏آلایش به موجب نشناختن طبیعت غرایز جنسی مرد، به رفتار آنها بسیار خوشبین‏اند و اظهار نظرها و نگاههای آنان را بر وجهی ناپسند حمل نمی‏کنند. عده‏ای نیز می‏پندارند هرگاه مردی همسر داشته باشد نگاهها و رفتارهای او همه بی‏غرض است و نسبت‏به زنان بی‏تفاوت است. غافل از اینکه تا ایمان اشخاص آزموده نشده و نگاههایشان به زنان کنترل نگردیده باشد هیچ نمی‏توان به آنها مطمئن بود; و اگر جز این باشد، باید مردان دارای همسر را از آن نظر که به ویژگیهای زنان آشناترند نا مطمئن‏تر دانست.
2- سستی ایمان برهنگی و بی‏توجهی به پوشش اغلب به سبب اغراض خاص نیست و منشا آن بیشتر جهل و سستی ایمان است. هنوز آدمیان ژرفناکی گفتار پیامبر اکرم(ص) را در نیافته‏اند که چرا آن همه بر رعایت‏حقوق زنان و گرامیداشت مقام آنان تاکید می‏ورزید. یکی از علل آن تاکیدها است که او می‏دانست زنان به موجب لطافت روح و جسم، شیفته محبت و احترام‏اند. چنین موجود ظریف را که سخت‏به محبت و ارج‏گزاری نیازمند است نباید بی‏توجه رهاساخت. زیرا سرانجام او در پی سیراب ساختن حس محبت‏خواهی خویش به دیگر شیوه‏های ناروا روی خواهد کرد و خود و دیگران را به رنج و مخاطره می‏افکند. از این رو، هر گونه محبت و احترام به زن برای سلامت روح و جسم او فوق العاده کار ساز است. هرگاه او در محیط خانه شکوه معنوی و عظمت قدرت خویش را در نیابد، آن را در جای دیگر جستجو می‏کند و انجام هر رفتاری که او را آسانتر به مقصود رساند، برایش روا می‏نماید. از این رو هرگاه مشاهده کند که با ناپوشیدگی اندام و سیمایش نظرها را بهتر به خود جلب می‏کند و توجه و احترام دیگران را آسانتر به دست می‏آورد از ناپوشیدگی دریغ نمی‏ورزد. او با این رفتار ظرفیت عاطفی و روانی خود را آکنده و سیراب می‏سازد و در سایه توجهی که از دیگران کسب کرده آرامش می‏یابد. در این صورت، ناپوشیدگی اندام و سیما برای او ابزار یافتن خویش است. او خود را این گونه می‏یابد و چون ایمان مستحکمی ندارد در این باره از کسی اندرز نمی‏شنود. او وجود خود را که از دو بخش مادی و غیر مادی تشکیل شده، تنها در یک بخش خلاصه می‏بیند; زیرا مشاهده می‏کند در محیط خانه و اجتماع به جنبه عاطفی وی و بزرگداشت منزلت معنوی او هیچ توجهی نشده و نمی‏شود. از این رو، از دو بخش وجودش یکی را از کف داده می‏پندارد و ناچار می‏شود برای حفظ آن بخش دیگر، آنچه در توان دارد عرضه کند.
از این گفتار درمی‏یابیم:
الف- آن همه سفارشهای پیامبر و امامان پاک (علیهم السلام) در بزرگداشت مقام بانوان، یکی به همین علت‏بوده که زن در میان خانواده و محارم خویش پذیرفته گردد و احترام شود تا مبادا برای ارضای حس احترام خواهی و جلب توجه، به محیط بیرون خانه روی آورد و آنگاه پاره‏ای از ابعاد وجودی‏اش برای خود او و جامعه ناشناخته باقی بماند یا به مخاطره افتد. ب- در پاره‏ای از جملات امامان معصوم (علیهم السلام) این موضوع مورد تاکید قرار گرفته است که مرد در خانه علاقه خود به همسرش را به زبان آورد و بگوید که او را دوست دارد. چون لباس زیبایی پوشید یا خودآرایی نمود به وی توجه کند و خرسندی خود را اظهار نماید. این اظهار علاقه و خرسندی، زن را به خانه و شوهر دلخوش و امیدوار می‏سازد و حس احترام خواهی و جلب توجه او را در وی ارضا می‏کند و از جلوه‏گری در حضور بیگانگان بازش می‏دارد. ج- گاه تبعیض و تفاوت گزاری میان فرزندان و مقایسه ویژگیهای آنها با یکدیگر حس خودنمایی آنها را تحریک می‏کند. فرد شکست‏خورده و تحقیر شده در صدد بر می‏آید تا به وسیله جلوه‏گری و دلبری در مجامع، حقارت و شکست‏خود را جبران کند. در واقع راز بسیاری از ناپوشیدگیها در حضور بیگانه همان مقایسه‏های ناروا و بی‏اعتناییها و بی‏مهریهاست که افراد در خانه مشاهده کرده‏اند. بعید نیست اینکه بسیاری از ناپوشیدگان، از زیبایی بی‏بهره‏اند، همین امر باشد. آنها چون به نازیبایی نکوهش شده و با زیباتر از خود مقایسه شده‏اند بر آن می‏شوند تا با هر حیله و نمایش، آن رنجش را فراموش یا به نوعی جبران کنند. اگر جوامع آدمیان فرا گیرند که زن را نه برای ظاهر زیبا و اندام دلربایش بلکه برای کمالاتش بخواهند، این ضایعه پیش نمی‏آید و کسی هم از درماندگی، به این دام درنمی‏افتد. شاید دیده باشید که چون به بانوان کم‏پوشش خیره نشوید و بدون نگاه، به آنها احترام شایان گزارید، بی‏درنگ خود را بهتر می‏پوشانند. چون احساس می‏کنند با کسی رو به رویند که توجه به ظواهر، او را از توجه به کمالات حقیقی زن باز نداشته است. بر این اساس، می‏دانند که در مقابل چنین فردی نیازمند جلوه‏گری و دلبری نیستند. به هر تقدیر، آنگاه که اعتقادات و ایمان در بانوان سست‏باشد، تمایل به خودنمایی در آنها قوت می‏یابد و دور نیست‏به همین علت‏باشد که پیامبر اکرم(ص) فرموده است: زنان را لباس ساده بپوشانید تا به جلوه‏گری خویشتن (در حضور بیگانه) وسوسه نشوند.
مقصر کیست؟
ما بانوان کم‏پوشش را بی‏تقصیر نمی‏دانیم اما بیش از آنان همسرانشان را مقصر می‏شناسیم. البته نه از آن نظر که زنان خود را از بی‏حجابی باز نمی‏دارند بلکه چون گاه خود عامل ناپوشیدگی همسرانشان هستند. نتیجه گفتگوی ما با صد تن از بانوان کم پوشش آن بود که بیش از نیمی از آنها اظهار می‏داشتند این ناپوشیدگی و سفارش شوهر یا پدر صورت می‏گیرد. حکایت این پدیده بسیار شنیدنی است که مردان روزگار ما به چه علت زنان و دخترانشان را به ناپوشیدگی دعوت می‏کنند! اگر چه ضعف ایمان سرچشمه این تفکر است، توجه به منشا روانی آن نیز بسی نکته‏آموز است، که در ذیل بدان اشاره می‏کنیم. در روان شناسی در مبحث «ناکامی و مکانیسم‏های دفاعی‏» این نکته بیان می‏گردد که: هرگاه ناکامیهای زندگی، حقارتها، ناتواناییها و احساس ناچیزی، فرد را مورد هجوم روانی قرار می‏دهد از ضمیر ناآگاه او سیستمی به جنبش درمی‏آید تا به دفاع از شخص بپردازد. این دستگاه درونی را مکانیسم دفاعی می‏نامند. فرد برای دفع خطر احساس شده، از درون به تکاپو می‏افتد تا به کمک آن مکانیسم دفاعی موجودیت‏خود را حفظ کند و شکستها و نگرانیها و اضطرابهایش را برطرف سازد یا دست کم ناچیز جلوه دهد. این اقدام مهمترین چاره‏جویی برای سازگاری فرد با محیط خود است و احساس حقارت و شکست فرد را می‏پوشاند. در این مرحله یکی از مکانیسم‏های دفاعی، توسل جستن به دیگر تواناییها و امکانات آماده است. اگر چهره‏ای نازیبا دارد یا شغلی پست‏یا خانواده‏ای حقیر یا... ، سعی می‏کند با آنچه دارد آن ضعفها را جبران کند و ضمیر رنجیده خود را از فشار و اندوه برهاند. این پدیده را در روان‏شناسی جبران 3 می‏نامند. آلفرد آدلر (روان‏شناس اتریشی) در بیان مثالی برای این پدیده می‏گفت: ناپلئون بناپارت به دنبال پیروزی می‏رفت تا ضعف جثه خود را فراموش کند. 4 فرد به کمک این مکانیزم دفاعی ضعفها و ناکامیهای خود را با دو شیوه کاهش می‏دهد. نخست‏با انتقال انرژیهای خود به سوی فعالیتی که می‏تواند در آن موفق شود و تا حدی احساسات نامطلوب را از خویشتن دور سازد. دوم با منحرف ساختن دقت‏خود از فعالیتی که در آن ناکام شده به فعالیتی که احساس موفقیت می‏کند. 5 بر این اساس، نباید مردان کم‏غیرت این عصر را چندان نکوهید و باید بر آنها ترحم کرد; زیرا در حقیقت ناکامیها، نگرانیها و احساس حقارتهای بی‏شمار درونی، آنها را به ناپوشیده‏داری همسرانشان وا می‏دارد. آنها از این راه دست کم به دوستان و فامیل خود وانمود می‏کنند که اگر در جای دیگر شکست‏خورده و ناتوان شده‏اند، از دارا بودن همسری زیبا و خوش‏اندام بی‏بهره نمانده‏اند. او در این «دیگر نمایی‏» به ارزندگی خود می‏بالد. چه آنکه مردم عادی، با مشاهده همسر او، نزد خود چنین ارزیابی می‏کنند که اگر این مرد فردی بی‏کفایت و ناتوان و کم خرد بود، زنی چنین خوش‏اندام و زیباروی را به همسری برنمی‏گزید. انتخاب او نشانه توانمندی و شایستگی مرد است
پی‏نوشتها:
1- الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج 1، حدیث 106. 2- حجاب و آزادی، ص 123. 3- DEFENCE MECHANISM 4- COMPENSATION 5- روان‏شناسی عمومی، دکتر حمزه گنجی، ص 201، مؤسسه انتشارات بعثت، چاپ اول.

حجاب و امنيّت اجتماعى 2


منابع مقاله:
مجله ‏درسهايى از مكتب اسلام، شماره 7، سلطانى رنانى، مهدى؛


مقوله «پوشش و استتار بدن» به عنوان جزء جدايى‏ناپذير حيات انسانى و مصداق اصلى حجاب، امرى كاملاً مشهود و بى‏نياز از تعديل است. براى حجاب كاركردهايى در دو حوزه فردى و اجتماعى، قابل تصوّر است:
الف. كاركردهاى فردى:
همچون پاسخگويى به نياز فطرى «خوداستتارى» و تأمين امنيّت در برابر گرما و سرما.
ب. كاركردهاى اجتماعى:
هويّت‏بخشى و ايجاد امنيّت اجتماعى از جمله اين كاركردهاست، چراكه نوع پوشش و حجاب، نشان‏دهنده سنّت‏ها، ارزش‏ها و باورهاى يك جامعه است.
اسلام، حجاب را از مصاديق مهمّ تحقق امنيّت اجتماعى در جامعه معرّفى كرده است و چالش‏ها، زمينه‏ها و راهبردهاى بسيار مهمّى را براى شكوفايى ذهن نوانديش افراد جامعه در اين مورد تبيين نموده است.
بر اين اساس و به منظور آگاهى بيشتر از رابطه حجاب و امنيّت اجتماعى، ما برآنيم كه در اين نوشتار جنبه‏هاى مختلف اين موضوع و اهمّيّت آن راتوضيح داده و تأثير آن را در حفظ ارزش‏هاى دينى بيان كنيم.
به طور كلّى در اين مقاله موارد ذيل مورد بحث و بررسى قرار گرفته است:
1. امنيّت اجتماعى، هدف اساسى وجوب حجاب.
2. امنيّت اجتماعى، فلسفه حقيقى وجوب حجاب.
3. پايه‏هاى تحقق امنيّت اجتماعى در سايه حجاب بانوان.
4. آثار و فوائد حجاب اسلامى و تحقق امنيّت اجتماعى.
5. آثار سوء بد حجابى و انهدام امنيّت اجتماعى.
6. بيان نتيجه و ارائه راهكارها و پيشنهاداتى جهت تثبيت امنيّت اجتماعى در سيطره حجاب اسلامى.
كليد واژه‏ها: حجاب، امنيّت، امنيّت اجتماعى، پوشش، آرامش
گوهر اسلام، سعادت و نجات آدمى است و باورهاى دينى، احكام اخلاقى و فقهى در راستاى اين غايت مهم نازل شده‏اند. اين آموزه‏هاى هستمندانه و بايستى از خالق حكيمى تجلّى مى‏يابد كه به نيازهاى روحى و جسمى، مادى و معنوى، فردى و اجتماعى بشريّت، كاملاً آگاه است. احكام الهى مربوط به پوشش زنان نيز با اين فلسفه و حكمت مدبّرانه صادر گرديده است.
زن با عنصر حجاب اسلامى، نه تنها به تهذيب، تزكيه نفس و ملكات نفسانى پرداخته و قرب الهى را فراهم مى‏سازد، بلكه باعث گسترش روزافزون امنيّت اجتماعى و ايجاد زمينه‏اى جهت رشد معنوى مردان مى‏گردد؛ همچنان كه خداوند سبحان، خطاب به پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:
«به مردان مؤمن بگو تا چشمان خود را از نگاه ناروا بپوشانند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، كه اين بر پاكيزگى جسم و جان ايشان، بهتر است (1)».همچنين مى‏فرمايد:
«به زنان و دختران خود و به زنان مؤمن بگو كه خويشتن را با چادرهاى خود بپوشانند كه اين كار براى آن است كه آنها به عفّت شناخته شوند تا از تعرّض و جسارت، آزار نكشند (در امنيّت كامل باشند) ؛ خداوند در حقّ خلق، آمرزنده و مهربان است(2)».همان‏گونه كه ذكر گرديد، حجاب و پوشش اسلامى براى مردان و زنان، تنها از كاركرد فردى برخوردار نيست و فقط براى سامان‏دهى خلقيّات و ملكات نفسانى آدميان، مؤثر نمى‏باشد، بلكه از كاركرد اجتماعى نيز برخوردار است؛ غرايز، التهاب‏هاى جسمى و معاشرت‏هاى بى‏بند و بار را كنترل نموده، بر تحكيم نظام خانواده مى‏افزايد. همچنين از انحلال كانون مستحكم و پايدار زناشويى جلوگيرى نموده و امنيّت اجتماعى را فراهم مى‏سازد. حال اگر كسانى با نگرش دينى، اسلامى يا با رويكرد جامعه‏شناختى و روان‏شناسى به چنين كاركردها و تأثيرات مطلوب، به ويژه تأمين امنيّت اجتماعى پى ببرند، نه تنها هدفمندانه، زندگى مى‏كنند، بلكه براى رفتارها و انديشه‏هايشان دست به گزينش مى‏زنند تا به اهداف متعالى الهى و انسانى دست يازند. از اين‏رو به مسأله حجاب نيز به عنوان راهبردى كارساز جهت تأييد و ترويج ارزش‏هاى اجتماعى، تأمين‏كننده سعادت آدمى و منشأ قرب الهى مى‏نگرند.
بنابراين، پوشش اسلامى به منزله يك حفاظ ظاهرى و باطنى در برابر افراد نامحرم، قلمداد مى‏شود كه مصونيت اخلاقى، خانوادگى و پيوند عميق ميان حجاب ظاهرى و بازدارى باطنى و از همه مهمّ‏تر امنيّت اجتماعى را فراهم مى‏سازد و پيشينه آن به اندازه تاريخ آفرينش انسان است؛ چراكه پوشش و لباس هر بشرى، پرچم كشور وجود اوست. پرچمى كه وى بر خانه وجودش نصب كرده است و با آن اعلام مى‏دارد كه از كدام فرهنگ تبعيّت مى‏كند(3).در سال‏هاى اخير، روند شبهات درباره حجاب و پوشش اسلامى، شدت يافته است و مطرح شدن شبهات فراوان در زمينه حجاب برتر به همراه عوامل ديگرى مانند ضعف اعتقاد و عدم شناخت كافى از اين مسأله و ضرورت آن موجب تهديد امنيّت اجتماعى و اُفت روند استفاده از مصاديق چنين حجابى در جامعه شده است، كه نتيجه اتّخاذ روش تخريبى بعضى مطبوعات و رواج پوشش‏هاى نامناسب در مقابل نامحرمان است؛ لذا ما به منظور اينكه اسلام، مشوّق حجاب و پوشش كامل براى زنان و دختران در برابر افراد نامحرم است، به بيان هدف و فلسفه اين مصداق مهمّ اسلامى و رابطه فراگير و تنگاتنگ آن با امنيّت اجتماعى از جنبه‏هاى مختلف مى‏پردازيم.
اميد است كه راهكارهاى بيان شده در اين زمينه‏ها براى همه اقشار جامعه اسلامى به ويژه نسل جوان و انديشمند، مفيد باشد و عزمشان را براى عمل و گسترش آن، به نحو مطلوب و احسن، جزم نمايند تا امنيّت اجتماعى، تأمين شود. ثانيا نماد فرهنگى و ملّى بشريّت، درخشش روزافزون خود را حفظ نمايد.
امنيّت اجتماعى، هدف اساسى وجوب حجاب
با توجه به آيات قرآن مجيد، به خوبى مشخص و معيّن مى‏گردد كه هدف از تشريع وجوب حكم حجاب اسلامى دست‏يابى به تزكيه نفس، طهارت، عفّت و پاكدامنى جهت استحكام و گسترش امنيّت اجتماعى است.
«و اِذا سَأَلْتُموهُنَّ مَتاعا فَسْئلوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُم أطْهَرُ لِقلوبِكُم و قُلُوبِهِنَّ(4)».چون نگاه نامحرم توسط مردان، باعث تحريك و تهييج جنسى آنان و در نتيجه منجر به فساد و ريشه‏كن نمودن امنيّت اجتماعى مى‏شود، خداوند در كنار دستور حجاب و پوشش بدن به بانوان، مردان را نيز امر به حجاب و پوشش چشم داده و نگاه به نامحرم را بر ايشان، حرام كرده است. چنانكه در اين‏باره از امام رضا عليه‏السلام نقل شده است:
«حرّم النَّظَر الى شُعورِ النّساء المَحْجوبات بالاَزْواج و غَيْرهِنَّ مِنَ النّساء لما فيه مِنْ تَهْييجِ الرّجال و ما يَدْعوا التَّهْييج الى الفَساد و الدُّخول فيما لا يحلّ و لا يجمل(5)».«نگاه به موهاى زنان باحجاب ازدواج‏كرده و بانوان ديگر، از آن جهت حرام شده است كه نگاه، مردان را برمى‏انگيزد و آنان را به فساد فرامى‏خواند در آنچه كه ورود در آن نه حلال است و نه شايسته».
از مجموع گفتار فوق روشن مى‏گردد كه هدف از وجوب حجاب اسلامى علاوه بر موارد مذكور، ايجاد صلاح و پيشگيرى از فساد، جهت تأمين و گسترش امنيّت اجتماعى است.
امنيّت اجتماعى، فلسفه حقيقى وجوب حجاب
يكى از فلسفه‏هاى حقيقى وجوب حجاب، حفظ آرامش زن، مصونيّت جامعه از فساد و عمق و معنا بخشيدن به امنيّت اجتماعى با توسعه آن مى‏باشد. زيرا نفس آدمى، دريايى موّاج از تمايلات و خواسته‏هاى اوست كه مهم‏ترين آنها به خوراكى‏ها، امور جنسى و مال و جاه و مقام، مربوط مى‏شود و بدون شك بالاترين خواسته‏هاى مردان، تمايل به جنس زن است. در سخنان عرفا آمده است:
«أعْظَمُ الشَّهْوَة، شَهْوَة النّساء(6)»:«بزرگ‏ترين خواسته‏هاى مرد، رغبت به زنان است».
ارائه زيبايى‏ها و مواضع بدن زن، به شهوت و طمع مردان، دامن مى‏زند و آنها را به يك كانون جدّى خطر، مبدّل مى‏سازد كه به سلب آرامش زن و امنيّت اجتماعى منتهى مى‏گردد. آنچه مى‏تواند از اين ناامنى پيشگيرى كند، پوشش زن از چشمان گرسنه نامحرمان است كه با حجاب كامل اسلامى، عملى خواهد شد.
پوشش دينى، پيام عفت، شخصيّت و خداترسى زن مسلمان است و مردان جامعه نه تنها به چنين بانويى چشم طمع نخواهند داشت كه او را نيرويى بالفعل در هرچه وسعت بخشيدن امنيّت اجتماعى دانسته و نجابتش را مى‏ستايند. در اين صورت است كه زن نه تنها در سنگر حجاب خود، از تير نگاه‏هاى زهرآلود، سخنان آزاردهنده و برخوردهاى اراذل جامعه در امان خواهد بود، بلكه امنيّت و آرامش درونى خود و اجتماع خويش را برقرار خواهد كرد.
نكته معنوى و عرفانى قابل ذكر در اين باب، پيام الهى آفريدگار هستى، خطاب به زنان است:
«اى زن! آگاه باش، دنيا خراب‏آبادى است كه هر نقطه آن به مين‏هاى شيطان و نگاه‏هاى آلوده، ناامن گشته است. اما فرشته‏هاى حجاب در محفل انس و ياد خدا در امنيّتى بى‏نظير به سر مى‏برند كه ديگران از طعم آن بى‏خبرند(7)».
شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين حايل
كجا دانند حال ما سبكباران ساحل‏ها
پايه‏هاى تحقق امنيّت اجتماعى در سايه‏هاى حجاب بانوان
پوششى كه اسلام آن را به عنوان يك حكم شرعى اعلام كرده است، يك عمل ظاهرى و گسسته از عوامل و پايه‏ها نيست، بلكه حجاب، خيمه عفاف بانوانى است كه آن را بر پايه‏هاى خود استوار نموده و باعث ترويج ارزش امنيّت اجتماعى مى‏گردند و به تحقق آن در جامعه اسلامى، كمك مى‏نمايند.
اكنون شايان ذكر است كه اين پايه‏هاى اساسى بيان گردد:
1. ايمان به خدا و جهان آخرت
از مهم‏ترين عواملى كه بانوان توسط آن به آرامش روحى و روانى دست يافته و امنيّت اجتماعى جامعه را فراهم مى‏نمايند، اين است كه وقتى زن به خداى تعالى و علم و حكمت او ايمان آورد و معتقد گردد احكامى كه براى بشريّت تشريع كرده، بودن نقص و داراى آثار مطلوبى است، از حكم الهى حجاب استقبال نموده، امنيّت اجتماعى جامعه را تضمين مى‏كند.
2. تقوا
پرهيزكارى بانوان، ضامن تأمين امنيّت اجتماعى است و تا اين پايه محكم معنوى در قلب بانوان شكل نگيرد، حجاب را نوعى محدوديّت براى خود قلمداد نموده و امنيّت اجتماعى انسان‏ها را تهديد مى‏نمايد.
خانمى كه بداند تقواى الهى پادزهر بيمارى دل‏هاست كه حجاب‏هاى تاريك جان را غرق مى‏كند و لانه‏هاى هوس را برمى‏اندازد، آن را به كام جان خود مى‏ريزد تا عالم جانش، گلستان گل‏هاى سلم، طاعت و تسليم گردد و خيمه حجابش را برمى‏افروزد تا حافظ بوستان ارزش‏هاى خويشتن و آرامش درونى اجتماع خود شود.
3. آگاهى
شناخت سيماى زن، حقيقت حجاب، فلسفه و آثار آن از جمله پايه‏هاى مستحكم پوشش دينى و تبلور امنيّت اجتماعى است. وقتى خانمى به پاسخ درونى خود كه چرا بايد پوشيده باشم نايل شود، پايه‏هاى حجاب دينى در او شكل گرفته و با آگاهى كامل به امنيّت اجتماعى ارزش مى‏بخشد و دوام آن را تضمين خواهد كرد. به طور كلّى، آگاهى زن نسبت به آثار مطلوب حجاب و مهم‏تر از آنها مسأله امنيّت اجتماعى باعث مى‏شود كه نه تنها احساس سنگينى از پديده حجاب ننمايد، بلكه از آن به خوبى استقبال نموده، وسوسه‏هاى شيطانى را هيچ انگاشته و آرامش برونى و درونى اجتماع را وسعت مى‏بخشد.
همچنين اين پيام اصيل و عرفانى را هميشه آويزه گوش‏هاى خود مى‏گرداند:
«خواهرم! سرزمين جانت را با خورشيد آگاهى روشن كن تا بر زواياى وجودت بتابد و آن‏چنان كه هستى خود را بشناسى، آنگاه دريابى كه حجاب باله‏هاى شنا به سوى سرچشمه هستى امنيّت فردى و اجتماعى كامل است و پوشش‏هاى مهيّج وزنه‏هاى سنگينى است كه زن را غريق ژرفاى مهيب دنيا نموده، امنيّت خود و جامعه خويش را برهم مى‏زند».
.....................................................................
1. نور، 30.
2. احزاب، 59.
3. فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى، غلامعلى حداد عادل، ص 40.
4. احزاب، 53.
5. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 104، ص 34.
6. محجة البيضاء، ج 5، ص 177.
7. تحليلى نو و عملى از حجاب در عصر حاضر، محمدرضا اكبرى، ص 14 - 16.